درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

پنجشنبه 25 مرداد 1397 4 ذی‌الحجه 1439 Thursday 16 August 2018

.

.

.

.

.

پیام‌ها:
حضرت علی علیه السلام : من از همه حریص تر به وحدت مردم در جامعه مى باشم
بازدید کنندگان محترم آماده دریافت پیشنهادات و انتقادات شما عزیزان در بخشهای مختلف وب سایت معاونت امور ایران هستیم
حضرت رضا سلام الله علیه : عبادت به بسیاری روزه و نماز نیست بلکه عبادت به زیاد اندیشیدن در کار خداست
حضرت علی سلام الله علیه : هر کس عمل امروز خود را اصلاح و کوتاهی های دیروز خود را جبران کند ، رستگار شود.
فرهنگ تقريبی و تقریب فرهنگی - مطالعه ای روشی و تطبيقی
1397/05/14 15

فرهنگ تقريبی و تقریب فرهنگی - مطالعه ای روشی و تطبيقی

براي فرهنگ تعاريف زيادي شده است که در ذيل اهم آن اشاره مي­کنيم:

تعريف اول: فرهنگ مجموعه­اي از صفات اخلاقي و ارزشهاي اجتماعي است که از زمان ولادت فرد در وي اثر مي­گذارد و بصورت ناخودآگاه رابطه­اي مي­شود که روش زندگي او را با رسومات زندگي مکاني که در آن بدنيا آمده مربوط مي­کنند (تعريف مالک بن نبي)

فرهنگ تقريبي و تقريب فرهنگي

مطالعه‌اي روشي و تطبيقي

احمد مبلغي

عضو مجلس خبرگان رهبری و رئیس مرکز تحقیقات اسلامی مجلس شورای اسلامی

 

به نام خداوند بخشنده مهربان

اين نوشتار پيرامون تقريب و فرهنگ بوده و طي دو محور اساسي به اين موضوع خواهد پرداخت:

- مطالب مقدماتي

- فرهنگ و تقريب

مبحث اول: تعريف فرهنگ و تحليل آن:

1- تعاريف فرهنگ

براي فرهنگ تعاريف زيادي شده است که در ذيل اهم آن اشاره مي­کنيم:

تعريف اول: فرهنگ مجموعه­اي از صفات اخلاقي و ارزشهاي اجتماعي است که از زمان ولادت فرد در وي اثر مي­گذارد و بصورت ناخودآگاه رابطه­اي مي­شود که روش زندگي او را با رسومات زندگي مکاني که در آن بدنيا آمده مربوط مي­کنند (تعريف مالک بن نبي)

تعريف دوم:

فرهنگ مجموعه­اي از افکار و سنت­هاي به ارث رسيده از گذشتگان است که از آن ريشه­هاي يک ملت تشکيل مي­شود. و صاحبان آن فرهنگ به درستي­اش ايمان دارند، و به واسطه آن افکار و سنت­ها طرز تفکري در آن ملت بروز مي­کندكه از ساير ملل متمايز مي­کند (تعريف مستشرق فرانسوي هندي لاوست).

تعريف سوم:

فرهنگ يک کل مرکب است که شامل شناخت،اعتقادات، هنر، ادبيات، اخلاق، قوانين، سنت­ها توانمندي­ها و ارزشهاي ديگري مي­باشد و.انسان به عنوان عضوي از جامعه آنها را بدست مي­آورد (تعريف تايلور)

تعريف چهارم:

فرهنگ عبارتست از خزانه و مجموعه­اي مشترک که براي يک ملت جمع شده؛ و از نسلي به نسل ديگر در طول تاريخ منتقل مي­شود. و عقايد ديني که جزئي از اين ذخيره مشترک افکار، احساسات و زبان است بر امت غلبه دارد (تعريف ارنست بارکر)

تعريف پنجم:

فرهنگ از مجموعه­اي از فعاليت­ها، رخدادها، حوادث و روش­هايي تشکيل شده است که همة آنها داراي ابعاد پنهاني و غير مادي­اند در حالي که اين بعد پنهاني و تجرد از واقعي و حقيقي بودن آن نمي­کاهد، در حقيقت فرهنگ از طريق بيان و نتيجه آن ابعاد پنهاني نزج مي­يابد و فرقي نمي­کند بصورت نوشته، گفتار و يا حرکتي داراي مفهوم در جامعه باشد.

تعريف ششم:

فرهنگ همان رشد پيوسته براي فناوري­ها (تکنولوژي) و آداب و رسوم و اعتقادات هر ملتي نسبت به ملل ديگر مي­باشد. که در زندگي افراد آن ملت بطور پيوسته در جريان است و اين رشد پيوسته بواسطه پدران و از طريق راههاي پرورشي به نوجوانان انتقال مي­يابد. (تعريف کوينسي رايت)

تعريف هفتم:

فرهنگ دستگاهي فعال است که انسان را در شرايط بهتر قرار مي­دهد. شرايطي که مشکلات و مسائل خاصي که

انسان با آن در هر جامعه­اي مواجه شود. برطرف مي­کند. و در قالب پاسخ­گويي به نيازهاي اساسي انسان مي­باشد. (تعريف مالينوفسکي)

تعريف هشتم:

فرهنگ، مجموعه­اي از ارزشها و موضوعات قابل توجه و رفتارهايي است که زمينه را براي روش صحيح زندگي انساني فراهم مي­کند. و عقل و احساسات را در جهات هماهنگ با آن (روش زندگي) قرار مي­دهد.

تعريف نهم:

فرهنگ مجموعه­ي پيچيده­اي از روحيات و صفاتي است که مادي نبوده بلکه احساسي و ذهني مي­باشند و به عنوان سمبلي براي تبلور جامعه يا مجموعه اجتماعي خاصي مي­باشد.

تعريف دهم:

فرهنگ چارچوبي از اعتقادها، ارزشها و نمونه­هاي رفتاري است که در ايجاد آنها اکثر افراد جامعه نقش ايفا کرده و طبق آن رفتار مي­کنند.

بررسي و تحليل تعريف­ها:

از تعريف­هاي فوق نکات ذيل استفاده مي­شود:

اول: عناصر تشيکل دهنده فرهنگ:

مي­توان گفت عنصرهاي تشکيل دهنده فرهنگ اينگونه دسته­بندي مي­شوند:

- آنچه در بعد اخلاقي متبلور مي­شود

- آنچه در بعد معرفتي و علمي نمايان مي­شود

- آنچه در بعد احساسي بروز مي­کند

- آنچه در بعد ادبي متجلي مي­ شود

- آنچه در بعد قانوني شکل مي­گيرد

- آنچه در بعد سلوکي بروز مي­کند

- آنچه در بعد عرفي نمايان مي­شود

- آنچه در بعد هنري ظاهر مي­شود.

دوم: ويژگي­هاي فرهنگ و توانمندي­هاي نهفته در آن:

فرهنگ داراي ويژگي­هايي است که توانمندي­هاي فرهنگ آنرا بروز مي­دهد؛ آن ويژگي­ها از اين قرار است:

- انتقال از نسلي به نسل ديگر در خلال روش­هاي پرورشي و غيره..

- ايمان صاحبان فرهنگ به درستي آن

- ظرفيت فرهنگ براي بقاء و استمرار

- قابليت براي تغيير و پيشرفت

- شمول بر مسائل مختلف اجتماعي

- وجود زمينه لازم براي ترويج از جامعه­اي به جامعه ديگر

اهميت فرهنگ:

فرهنگ نقش مؤثري را در زندگي انسان بازي مي­کند. اين نقش به حدي مؤثر است که مي­توان گفت: همانا انسان موجودي فرهنگي [داراي فرهنگ] است

اين نقش دو جهت دارد:

1- تأثير فرهنگ بر فرد که از طريق:

- تأثير فرهنگ برفرد از زمان تولدش

- زمينه­سازي فرهنگ براي انتخاب روش زندگي انساني

- استحکام و جهت دهي عقل واحساس فرد براي جهت­گيري مناسب

- فرهنگ چهارچوبي است که رفتار انسان در داخل آن کمال مي­يابد

2- تأثير فرهنگ برجامعه:

فرهنگ پديده­اي است متصل به جامعه انساني؛ و ممکن نيست انسان بدون فرهنگ در جامعه زندگي کند.

نقشي که فرهنگ در جامعه به عهده مي­گيرد به شرح زيرا است:

(1) فرهنگ محتويات اعتقادي، فکري و فطري جامعه بشري را هماهنگ و قاعده مند و فعال کرده و در شکل­هاي اخلاقي، قانوني و قالب­هاي حقوقي قالب­بندي مي­کند. همچنانکه فعاليت­هاي انسان را جهت دهي کرده و تلاش­هاي او را به سمت آرمان­هايش مرز بندي مي­کند

از اين جا نتيجه مي­گيريم فرهنگ پديده­اي است که به انسان نيرويي جهت سازگاري با محيط پيرامون خود براي دفع نيازهايش اعطا مي­کند. سازگاري که اثر بخشي بيشتري نسبت به هر موثر ديگر دارد

(2) فرهنگ منشائ اخلاقي ملت است

(3) فرهنگ منشاء انديشه خاصي است که آنرا از ملل ديگر متمايز مي­کند.

(4) فرهنگ انسان را در وضعيت بهتري قرارمي­دهد تا برمشکلات و مسائل خاص خود که در هر جامعه­اي با آن دست به گريبان است فايق آيد و در قالب پاسخ­گويي به نيازهاي اساسي او مي­باشد.

(5) فرهنگ بصورت نشان­اي (سمبل) براي تمدن جامعه يا مجموعه­اي اجتماعي خاص به چشم مي­آيد با توجه به اين تأثيرات مهم مي­توان گفت: فرهنگ همان بنيان و اساسي است که تمدن­ها از آن قوام مي­يابد و اين فرهنگ است که سرنوشت ملل را از هم جدا مي­کند.

بحث دوم: امکان تحقق تقريب و اهميت آن

اول: امکان تقريب بين مذاهب اسلامي

تقريب به خاطر موارد زير امکان پذير است:

الف: گواهي تاريخ: تاريخ اسلام گواهي مي­دهد شيعيان و اهل سنت با هم بصورت مسا لمت­آميز درکشوهاي اسلامي زندگي مي­کردند اين همزيستي سالمت­آميز بين دو گروه مسلمان در قرن اول، دوم ، سوم و حتي قرن چهارم و پنجم در مدينه، کوفه، بصره و ايران وجود اشته است. اين همزيستي در طول قرون متمادي در لبنان و ايران و کويت و بغداد و ديگر بلاد اسلامي امکان تقريب بين دو مذهب را پررنگ­تر کرده است.

اگر چه تاريخ در برخي از اعصار خود شاهد نزاع­ها و اختلافهايي بوده است، ولي اين اختلافها خارج از سير طبيعي ارتباط بين دو گروه بوده است. اين اختلافها با آتش افروزي برخي تندروها درشرايط خاص؛ وجود آمده است.

ب: وجود نقاط مشترک زياد بين شيعه و سني

به رغم وجود اختلاف زياد بين اعتقادات شعيه و سني، نقاط مشترک و اتحاد بيشتري بين اين دو وجود دارد.

به عنوان مثال مي­توان در مسائل اعتقادي که اهميت حياتي آن پوشيده نيست مشترکات زيادي در توحيد، قرآن کريم، نبوت، کعبه، معاد و اعتقادات دهگانه ديگر يافت که بسيار بيشتر از نقاط افتراق است.

پس واضح است براي اتحاد بين دوگروه تنها اشتراک و اتحاد در يکي از موارد فوق کفايت مي­کند. و دليل آن نيز اين است که خداوند تبارک و تعالي بخاطر اشتراک در کلمه «الله» امر به اتحاد بين مسلمين و مسيحيان کرده است. وقتي مجال براي وحدت بين مسلمين و مسيحيان ضمن يک عقيده سست مثل اشتراک ديدگاه در مورد اصل «اله» باز شود، مي­توان به وضوح ضرورت وحدت بين فرق مسلمين را دريافت در حالي که مسلمانان نقاط اشتراک بيشتري دارند.

بطور خلاصه: اصول اعتقادي و ريشه­اي و زير بنايي مشترک بين شعيه و سني مبناييست براي اتحاد و آميختگي آنها بطوري که اگر اين مشترکات نبود با توجه به ريشه­ داراي اختلافات هيچ چيز چنين نقشي را نمي­توانست ايفا کند.

قطع نظر از مسائل اعتقادي نقاط اشتراک ديگري در مواضع ديگر وجود دارد؛ و شگفت اينکه ديدگاه شيعه در عصر پيامبر اکرم (ص) لبريز از اتحاد و انسجام بوده است.

مطالعه اخبار و روايات دو گروه دراين باب، مقدار و اندازه زياد اشتراک و نزديکي بين دو فرقه را مي­فهماند

اين روايات- جداي از اثبات انسجام بين شيعه و سني- به مثابه ثروتي عظيم از سنت پيامبر اکرم (ص) است. همچنين اين روايات عرصه­هاي گوناگوني را شامل شده و افق­هاي جديدي را در ديدگاه فقهي ايجاد مي­کنند.

ولي بايد اعتراف کرد: هر چه از زمان پيامبر و ائمه دور مي­شويم اين نقاط مشترک رو به انحلال و کاستي مي­رود. اين بياني است از شکست­ها در رسيدن به حقايق تاريخي مورد نظر مطلوب.

دوّم

اهميت تقريب:

اگر مذاهب به اتحاد روي نياورند خطرات حاصل از تفرقه و گروه­پراکني اسلام را تهديد مي­کند و به تبع همة مذاهب را تهديد خواهد کرد.

به عبارت ديگر زماني که آتش اختلاف و تفرقه ميان مسلمانان شعله­ور شود؛ هر آينه اسلام ضعيف مي­شود. وضعف اسلام منجر به نابودي جامعه اسلامي مي­گردد، و آنزمان است که بيان اعتقادي ممکن نخواهد بود. لذا اگر نياز به يک دليل براي اثبات وجوب اتحاد داشته باشيم؛ از مقدمه بودن اتحا د براي بيان معتقدات، اين وجوب استفاده مي­شود.

فرهنگ و تقريب:

نظربه اينکه فرهنگ تأثيرات ريشه­اي دارد؛ و اين تأثيرات شاملترين و متمرکزترين روش­ها در طراحي و پي­ريزي اجتماعي است؛ به ناچار اذعان مي­کنيم؛ هر کوشش تقريب که اين بعد فرهنگي را مراعات نکند؛ حتما يک کوشش شکست خورده است. و فرجام آن در هر صورت يک مرگ تدريجي است. و تحمل نخستين علامت مرگ به هر شکلي خواهد بود.

برعکس اگر وحدت در خلال پيشرفت مستند به فرهنگ باشد از نشاط بيشتري برخودار خواهد بود و از سهم بيشتري از غلبه پيدا کردن برروحيات تفرقه برانگيز بهره­ميبرد. بخاطر اينکه جريان تفسير کردن يک نظريه کوچک (مثل اتحاد) به يک پديدة اجتماعي دشواري­هاي زيادي دارد.

اين تفسر ممکن مي­شود پس از آنکه يک بيراهه دشوار را براي تغيير حالت­ها و ارزشهاي مقدس اختلاف را پشت سربگذارد يا حداقل دشوار است ارزشهايي که با تفرقه يکبار چه و عجين شده کنار بزند. تحقيق در اين موضوع در دو محور قابل پيگيريست:

الف: فرهنگ تقريبي:

فرهنگ تقريبي جزئي از فرهنگ به معناي عام است: تقريب فرهنگي جزئي است که تحقق اتحاد اسلامي برآن متوقف است. رمز متوقف بودن اتحاد اسلامي براين جزء از فرهنگ در خلال توجه به سه نکته مشخص مي­گردد.

اول: اتحاد يک نوع و روشي از روابط اجتماعي براي جامعه است.

دوم: روابط اجتماعي بدون راه اندازي فرهنگ قابل تحقق نيست.

سوم: تنظيم و تحقيق اتحاد اسلامي به عهدة همة اجزاء فرهنگ نيست بلكه برعهده جزئي از آن که همان فرهنگ تقريبيست مي­باشد فرهنگ تقريبي در برخي از انديشه هاي اسلامي متجلي مي­شود. ارزشهايي که اخلاقي بوده و در ايفاي نقش و آشکار شدن خود فرهنگيست. مي­توان گفت اين ارزشها همان ارزشهاي اسلامي است که در امت محوريت دارد. اتحاد اسلامي با ابعاد وسيع اجتماعي خود محقق نمي­شود مگر در سايه فضاي سرشار از اين ارزشها که اسلام انها را به نيت حفاظت امت از هر خطري محقق کرده است. ازرشهايي که باعث قوام و معناداري امت مي­شودو از منظر ديدگاه جديد،بخلاف ديدگاههاي تنگ و مقيد به مصلحت هاي مذهبي بي ارزش. اين ارزشها در لابلاي متون اسلامي بسيار زيادند مثل ملاطفت با مردم و انصاف. بنابرين اگر عمليات تقريب در جوي انجام شود که اين خصوصيات فرهنگ اخلاقي در آن مراعات نشود: يک کوشش تنگ نظرانه بوده و چه بسا نتايج و آثارش از بين برود.

ماية تأسف است که ما بسياري از اين ارزشهاي اجتماعي را ارزشهايي فردي قلمداد کنيم. و اين اشتباه باعث شده است ما بسياري از فرصت­هاي برنامه­ريزي فرهنگي براساس ارزشهايي که داراي نقش اجتماعي هستند را از دست بدهيم.

اين ارزشها را مي­توان به دو دسته تقسيم کرد:

ارزشهاي اخلاقي مثبت:

در ذيل به برخي از اين ارزشها اشاره مي­کنيم:

1) صدقه

صدقه در نگاه اول هيچ ارتباطي با تقريب و اتحاد ندارد. ولي با مراجعه به روايات در مي­يابيم صدقه به تقارب و نزديکي تفسير شده است.

پيامبر اکرم فرموده­اند: «لبخند تو به روي برادرت صدقه است»

امام صادق (ع) در مورد صدقه که خداوند آنرا دوست دارد فرمودند: «نزديکي و تقارب ايجاد بکند وقتي که از هم دورند»

2) انصاف:

صفات اخلاقي باهم برابر نيستند،وقتي برخي از اين صفات در جامعه در چارچوبي صحيح متمرکز و اجرا شوند داراي نتايج و انعکاسات عظيم و موجد تحول بزرگ در جامعه خواهد بود.

از اين صفات به صفات ريشه­اي وزير بنايي تعبير مي­شود. و صفاتي درسايه اين صفات زير بنايي وجود دارد،که انصاف يکي از اين صفات است.

هميشه انصاف را يک صفت فردي که تأثير کمي دارد شمرده­ايم و اهميتي براي تذکر آن قائل نشده­ايم. و نهايت چيزي که به آن سفارش مي­کنيم اين بوده که به ديگران بگوييم منصفانه برخورد کن. همچنانکه هيچ ارزش اخلاقي بزرگي براي آن در معاملات تجاري در بازار مشاهده نمي­کنيم. با اين وجود اين صفت اخلاقي بلندمرتبه مي­تواند از منظر ديني مبنايي براي جامعه­ي دور از اختلاف تشکيل دهد. لذا بايد آنرا نهادينه کنيم.

به رغم اينکه انصاف يک صفت باطني است ولي وقتي بصورت منبايي براي عملي آشکار مي­شود انصاف عملي اتفاق مي­افتد و وقتي در راه انصاف عملي قدم نهيم،جامعه منصف در اين هنگام مي­تواند اختلافات را کنار بگذارد زيرا در اين حال انصاف سبب مي­شود تا افراد حقوق هم را رعايت کنند و به حقوق هم معترف باشند.

و همچنين اگر به ابطال و بيهوده­گويي و منزوي کردن يکديگر در جامعه اسلامي نياوريم. و شيعه سني را به حاشيه نراند و سني شعيه را طردنکند؛ مي­توانيم يک وحدت فراگير را تأسيس کنيم.

با عنايت به اين هدف فراگير مي­توان بحث­هاي علمي و ديني را بصورت آکادمي،دانشگاهي و يا حوزوي در قالب کنفرانس و جشنواره در فضايي غير متشنج و هدايت کننده مطرح کرد.

ولي اگر اختلاف را مبنا قرار دهيم و به بحث­هاي فوق توجه نکنيم؛ اين اختلافات منشأ شروري خواهد شد که به ضرر جامعه اسلامي است و تنها به نفع دشمناني خواهد بود که منتظرند تا از آب گل­آلود ماهي بگيرند.

اگر انصاف بصورت عملي اجرا و اصلي براي رفتار اجتماعي شد و باعث تحقق انصاف اجتماعي گرديد- در مقابل انصاف شخصي- يا به عبارت ديگر: انصاف که يک صفت شخصي است به يک پديده اجتماعي تغيير کرد حقوق افراد نسبت به يکديگر با يک اهميت ويژه­اي حفظ مي­شود و اختلاف براي هميشه از چنين جامعه­اي رخت برخواهد بست.

حضرت علي (ع) اين اصل قرآني را تبيين کرده و فرموده­­اند: «انصاف اختلاف را برمي­چيند و باعث همبستگي و يکپارچگي مي­شود.

پس اختلافات و کشمکش­ها و طرد كردن همديگر و عدم توجه به ديگران از رعايت نکردن انصاف سرچشمه مي­گيرد.

والا اگر هر طرف حقوق طرف مقابل را پذيرفت و واقعيات را درک کرد و در اداي واجب در برابر او کوتاهي نکرد و رفتار عادلانه­اي داشت اختلاف رفع شده و همبستگي و يکپارچگي درجاي خود خواهد نشست. اختلاف پديده­اي منحوس و نامبارک بوده و از بدخلقي نشأت مي­گيرد اختلاف و بدخلقي بر يکديگر تکيه کرده و باعث انصاف مي­شوند. بدخلقي باعث اختلاف شده و اختلاف نيز به نوبة خود راه را براي افزايش فضاي بدخلقي مي­گشايد.

وقتي انصاف محقق شد و جامعه در مهرباني،مودت،اتحادو انسجام زندگي کرد مي­توانيم از صفت اخلاقي، ريشه­اي، و اساسي انصاف به صفات اخلاقي و اجتماعي ديگري که تأثير عميق­تر و مؤثرتري در رساندن جامعه به نيکي، امنيت و آرامش دارند منتقل شويم.

براي محسوب کردن انصاف از الگوهاي بلند مرتبه و بزرگ، مقتضي است صفت انصاف در جامعه ريشه­دار شود؛ و وقتي انصاف ريشه­دار و مستحکم شد، ساير ارزشهاي اجتماعي نيز در جامعه رسوخ خواهد کرد. از آنجايي که ما به انصاف به ديد يک صفت فردي در حاشيه برخوردهاي کوچک و بزرگمان، وبه عنوان يک صفت فردي برخود مي­کرديم؛ لذا ضروري است مجال بيشتري براي اين صفت باز کنيم و با ديد يک صفت اخلاقي اجتماعي به آن نگاه کنيم.

3) کم و بي ارزش نشمردن اشيائ مردم:

اين اصل از گفتار خداوند که فرموده­اند: «لا تبخسوا الناس اشياءهم» (اشياء مردم را ناچيز و بي­ارزش نشماريد) مجسّم شده است. چه بسا اين آيه بسيار خوانده شود و بدون توجه به مضمونش از آن بگذرند.

در حالي که آيه مبنايي بزرگ براي قضاياي مهم مثل وحدت را مجسم کرده است. چرا که اشياء مردم محدود در اشياء مادي نبوده و شامل اشياء مادي و معوي بصورت يکسان مي­شود. و وقتي شيعه و سني حقايق خودشان را درک کردند و حقوق همديگر را بخس و ناچيز ندانستند آنگاه حرکت خود جوش در راه ايجاد اتحاد و انسجام اسلامي متبلور مي­شود.

4) حسن قول (خوش گفتاري)

شايسته است افراد جامعه با قول نيکو باهم مراوده داشته باشند؛ چرا که خوش گفتاري يک دستور قراني است.

خداوند در قران فرموده است: «قولوا للناس حسنا» با مردم به نيکي صحبت کنيد. استعمال کلمات زيبا هنگام تکلم با ديگران واجب است زيبايي يک امر انساني است و انسان زيبارا از زشت و ناپسند تشخيص مي­دهد. و هر انساني زيبايي را در پرتو طبيعيش که دوستدار جمال است احساس مي­کند. قران کريم هم مردم را به خوش گفتاري و حسن قول امر کرده است. گفتار نيکو بر کلام عادي که بين مردم متداول دست برتري دارد. براي همراهي و همسويي با اين امر قراني فقط دوري از استعمال کلام خشن و زمخت و قبيح کفايت نمي­کند بلکه استعمال کلمات دور از روحيات انساني نيز کافي نيست. همانا شايسته است با الفاظ سرشار از نشاط ما شادابي و اميدوار کننده گفتگو کنيم.

سخن نيکو قلوب را مستحکم و استوار و انسان را به سوي خودش جذب مي­کند. هدف مقصود از سخن نيکو ايجاد جاذبيت، و محکم کردن قلبهاي مردم به يکديگر و تحکيم روابط بين مردم است.

اين امر آسماني [سخن نيکو] مخصوص شيعه و سني نبوده بلکه اين روش را بايد در صحبت کردن با غير مسلمانان نيز بکار برد. اما اگر کفار در حال جنگ با مسلمين باشند در اين صورت بايد با سختي برخورد کرد و سخن خود را با درشتي به آنها فهماند ولي انسان بما هو انسان بايد به نيکي با او رفتار کرد.

امام باقر (ع) معيار حسن قول و حدود آنرا در حديث زيل بيان کرده است: «قولو للناس احسن ما تحبون ان يقال لکم» همانطور که انسان دوست دارد كلام نيكو بشنود بايد به ديگران نيز حلاوت و شيريني سخن و گفتار نيکو را بچشاند

وقتي مسلمانان به اصلاح اين نوع برخورد خشن و غير اخلاقي از گفتگو با ديگران اقدام نکنند طبق آية مذکور، تحقق انسجام ا سلامي در مناطق اسلامي سرعت نخواهد گرفت؛ چرا که اختلاف و درگيري برخواسته از بدي کلام است.

چه بسا فکر مشغول شود به اينکه سخن گفتن به نيکي مربوط به کساني مي­شود که دوستشان داريم؛ اين نحوه برداشت به دو علت صحيح نخواهد بود:

اول: روايت شريفه با اين ديدگاه منافات خواهد داشت چرا که روايت به صيغه عام آمده است (قولو للناس)

دوم: روايتي از امام حسن عسکري (ع) در تفسير آية فوق آمده است «قولوا للناس کلهم حسنا» (با همه مردم به نيکي صحبت کنيد)

ادبيات مشوق وحدت در حسن گفتار:

ادبيات هميشه فعال است. در جامعه­اي که ادبيات در آن محکم است، آماده و ارسال مي­کند نامه­هايي را که محبت­ها، تشويق­ها و رهنمودها رابرمي­انگيزد. و از اينجاست که ادبيات مشوق وحدت از حسن قولي که به آن امرشده­ايم شمرده مي­شود. بکار بردن ادبيات اتحادي توان زيادي در کنار گذاشتن تفرقه و اختلاف ايجاد مي­کند و باعث انسجام و تقريب آن در جامعه اسلامي مي­شود.

دو امر ذيل براي محقق شدن ادبيات مشوق وحدت پيشنهاد مي­شود:

1- مفاهيم فراگير از معاني منفي و جدل برانگيز و اختلاف افرين تخليه شود. اين عمل امروز ممکن و عملي و طرحي مفيد است

2- اشاعه­ي کلماتي که داراي معاني مثبت و وحدت آفرين هستند.

حسن همجواري:

اسلام مسلمانان را به زندگي مسالمت­آميز و حسن همجواري نسبت به يكديگر تشويق مي­کند.

اين اصل اسلامي برخي از روش­هاي تعامل را ابطال مي­کند که چند مورد را نام مي­بريم:

1- برخورد خشونت­آميز و شديد با ديگران

2- قطع رابطه با ديگران

اگر يک گروهي در جامعه يافت شود که با گروه ديگر قطع رابطه کرده است و موانعي را سر راه خود ايجاد کرده­اند و حايلي در راه ارتباطشان به وجود آورده­اند؛ چنين گروهي از حسن همجواري اسلامي بويي نبرده است. چه بسا برآن تعامل خشن اطلاق نشود ولي حسن همجواري هم محسوب نمي­شود.

تاريخ با صراحت مي­گويد اهل بيت در بين مردم زندگي مي­کردند و ارتباطشان را با اهل سنت در خلال ايجاد يک ديوار قطع نمي­کردند. ايجاد ارتباط با آنها در همة صحنه­ها: در مساجد، دربازار در حج و امثال آن شاهدي است براين مدعا.

3- ارتباطي که جداي از احساسات شريف است.

فقط ايجاد ارتباط با ديگران کافي نيست؛ بلکه ارتباط بايد سرشار از احساسات شورانگيز و مبتني براحساس مشارکت در تمام همّ و غم وهمدردي و تحمل دردها در فراز و نشيب زندگيباشد.

4- ارتباط غير سازنده:

حسن همجواري سيره مسلمين است در نظام رفتاري فعال و دو سويه و متجددانه، که حکم به رابطه دو جانبه مي­کند و شيعه و سني در حسن همجواري معترفند به بنا نهادن توانايي­ها و استعدادهايي که دو طرف در اختيار هم قرار مي­دهند.

اين نوع ارتباط ضامن تحقق اهداف اسلامي مطلوب است. ارتباط ضعيفي که هيچ کدام از طوايف قابليت­ها و توانايي-هايشان رادر روشن ساختن و محقق کردن اهداف مشترک استفاده نمي­کنند حسن همجواري محسوب نمي­شود.

حسن همجواري يعني برقراري ارتباط با ديگران براي تحمل سنگيني باري که بردوش امت اسلامي است. و براي دور کردن خطرهايست که آنها را محاصره کرده است. حسن همجواري به معناي خنثي کردن توطئه­ها­يست که اسلام و کيان اسلامي را تهديد مي­کند.

آنچه از امام صادق (ع) نقل شده مطلب فوق را تأييد مي­کند حضرت فرمودند: برشماست نماز در مساجد و حسن همجواي با مردم.

از آن جهت که حسن همجواري در موقعيت­هاي عادي که هيچ خطري تهديد نمي­کند ضرور است؛ شکي نيست که در موقعيت خطرناکي که عالم اسلامي العان از آن عبور مي­کند نهايت درجه حسن همجواري را مي­طلبد در موقعيت عادي که تهديدها و مخاطرات کم است حسن همجواري ضروريست زيرا سوء همجواري منشاء بروز خطرها و تهديدها و مخاطرات است.

اما موقعيت فعلي که اوضاع بروفق مراد نيست و به قله بحران و وخامت رسيده است و مسلمانان يک برنامه مشترک را عرضه نکرده­اند احتمال دارد دشمن در زمينه دسيسه­ها و توطئه­هايي که براي سرنگوني کل نظام اسلامي طراحي کرده پيشرفتي بکند.

همچنانکه سوء همجواري تمام فرصت­هايي را که در برابر ماباز شده است را به تهديدهاي خطرناکي تبديل مي­کند و گاهي پنجره­اي براي دستيابي دشمن به ما مي­شود. همانطور که در عراق امروز اتفاق اتفاده است. و به طبع جامعه اسلامي جامعه مشوش و مضطربي شده و از جنگ داخلي خسته کننده رنج مي­برد. چنين جامعه­اي قادر به تأمين نيازهاي اوليه افراد خودش نيست تا چه برسد به ساير نيازها.

زماني که سوء همجواري برطبيعت روابطي که را به هم ربط مي­دهد حاکم باشد مصالح بزرگ اسلامي با خطر مواجه مي­شود و فرصت­هاي پيشرفت به سوي جامعه ايدئال اسلام کاهش مي­يابد

همان اسلام که از طبعش «برتر است و چيزي براو برتري نمي­گيرد»

همان اسلام که مي­تواند بهترين نظام را براي خود ايجاد کند و بهترين راه را براي مسلمانان در جنگ با مذاهب ديني ديگر در پيش گيرد با بکارگيري اخلاق سوء همجواري توسط مسلمانان از ايفاي نقش عادي خود نيز عاجز خواهد بود.

در حقيقت آنچه که ما در اثر فعال نبودن فرهنگ تقريبي از دست داديم وحدت تنها نيست بلکه نشاط فرهنگ اسلامي را هم از دست داديم. به عبارت ديگر فرهنگ تقريبي فقط جزئي از فرهنگ اسلامي نيست بلکه مي­تواند ابواب ساير اجزاي فرهنگ اسلامي را نيز باز کند.

در ذيل به برخي از آن اشاره مي­کنيم:

الف: وقتي فرهنگ اسلامي از فرهنگ تقريبي خالي وجدا شد هيچ تأثير و فايده­اي ندارد زيرا فرهنگ

تقريبي وحدت و اتحاد اسلامي را تحقق مي­بخشد.

اتحاد اسلامي فضاي مناسب را ايجاد مي­کند تا فرهنگ اسلامي محقق شده و ريشه­هاي آن در زمين واقعيت مستحكم شود و در ميدان فكر و عمل محوريت خود را استحكام بخشد.اين نقش به حدي مي­رسد که درباره آن مي­توان گفت: فرهنگ اسلامي زمانيکه دور از کوشش­هاي تقريبي باشد بي­فايده است.

هر اختلافي بين اطراف و اقشار امت اسلامي باشد بر ارزشهاي والاي اسلامي انعکاس سلبي خواهد داشت و از شأن آن ارزشها در عالم مي­کاهد. بلکه منجر به برداشت ذهني منفي در مورد آن مي­شود که ممکن است آثارش تا سال‌هاي سال باقي بماند

و شايسته به ذکر است که ارزشهاي اخلاقي داراي ويژگي وحدتي زيادي هستند که به برخي از آنها اشاره کرديم. و در ادامه عناوين واصطلاحات ديگري که اين ارزشها را در بردارد بيان مي­کنيم: ارشاد، نويد و بشارت، تسکين، ملاطفت، همدردي، تبسم، شاد شدن، حسن ظن عمران، اجتماع، برقراري ارتباط، همکاري، دلداري، مهرورزي، دوستي، عطوفت، الفت ايثار و دوست داشتن همديگر.

ارزش­هاي اخلاقي اسلامي منفي:

يکي از مهمترين افق­هاي طرح شده براي حل مشکلاتي که اتحاد جامعه اسلامي با آن مواجه است، اهتمام و ملتزم بودن به رعايت اخلاق منفي است.

ديدگاه فرهنگي در زمينه اتحاد، سنجيدن برهه­هاي تاريخي اخلاق بدي که بصورت سند و رسيدي براي اختلاف در زمان حاضر شده است را برما ضروري مي­کند. چرا که مواجه شدن با اين مثالها بدون درک محتويات تاريخي آن ممکن نيست. و نيز کشف منابع تغذيه آن از زاويه تاريخي بدون مراجعه به تاريخ ممکن نيست.

و اين يعني برخي از رفتارها مثل تعصب، عدم تحمل ديگران و سوء ظن و غيره...منشاء تفرقه برخي از اجزاي امت اسلامي از يکديگر درگذر تاريخ محسوب مي­شود و شکي نيست که رفع اينها شرط تحقق وحدت و اتحاد اسلامي است.

پس رفع اين سجاياي غير اخلاقي زمينه مناسب براي ظهور و روابط سازنده بين شيعه و سني را فراهم کرده و وحدت را از حالت بي­مهري پوچي و شعار خالي ازمحتوا به حالت نشيا و فعال و مثمرثمر تبديل مي­کند فلذا براي تحقق انسجام اسلامي، تأکيد براين نوع از جوانب اخلاقي ضروري و واجب است.

پيشرفت اخلاق تعامل بين پيرامون مذاهب در خلال نکات ذيل ممکن است:

- عدم برخورد تند يا نفي کننده مذاهب هنگام بکار گرفتن برخي اعتقادات

- دوري از سوء ظن به ديگران

- بي­ارزش شمردن تبادل اتهامات و محکوم کردن ديگران

- دوري از بزرگ جلوه دادن آنچه خلاف قاعده است نزد طرف مقابل

تقريب فرهنگي:

تقريب اگر فعال و نشيط باشد در زمينه فرهنگي رو به پيشرفت خواهد بود و نشاط و سرزندگي بيشتري خواهد داشت. و بهره بيشتري از توفيق غلبه برمسائل تفرقه برانگيزه خواهد برد.

عمليات تقريب فرهنگي در محورهاي ذيل مطرح مي­شود:

- فعال و با نشاط کردن ميدان فرهنگي مشترک

- يکي کردن ادبيات فرهنگي

- کوشش هرگروه براي تلقي آنچه در نزد گروه ديگر است از ارزشهاي اخلاقي مقبول و متمرکز کردن همه جهت اعطاء ويژگي اسلامي به ارزشها تا به امت خدمت کند.

- تأسيس تريبون فرهنگي همزمان در دانشگاههاي کشورهاي اسلامي

ارتباط بين فرهنگ شيعه و سني به درجه­اي رسيده است که بحث تاريخي هر کدام از آنها زماني کامل مي­شود که تجارب بسيار درباب مقارنه حاصل شود و نيز چگونگي تأثير تاريخ هر کدام از فرهنگ شيعه و سني در فرهنگ مذهب مخالف مورد بررسي قرار گيرد

همچنانکه عمق ارتباط داخلي بين اين دو فرهنگ مخصوص محدودة برخي از روش­ها و ابزار تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي است که شناخت خصوصيات هر کدام وابسطه به شناخت مذهب ديگر است.

- توسعه فرهنگ اسلامي

در اين چارچوب بايد کارهاي ذيل انجام شود:

1- فرهنگ سازي و اطلاع رساني اسلام و فرهنگ اسلامي با استفاده از تمام رسانه­ها

2- بکار گرفتن تمام فنون و مهارت­هامثل: شعر، قصه و...

3- لزوم تبديل موضوع وحدت از چارچوب دانشگاهي به امور فرهنگي متداول

4- برقراري و تحکيم اعتدال و ميانه روي

5- عبور از امور اختصاصي و نشر مفاهيم جهاني سازي اسلام و فرهنگ اسلامي

6- تأکيد بر بعد تمدني اسلامي و سعي در مقدم داشتن آن در تمام ميادين

از قرن­هاي گذشته تاکنون اسلام درگير تشکيل است اسلامي واحده است. سؤالي که مطرح مي­شود اين است: با اينکه ساليان زيادي از بيان اين هدف مي­گذرد، چه چيزي موجب محقق نشدن اين هدف قرآني مهم بشکل مطلوب است!

اين گونه جواب داده مي­شود که برخي از مفاهيم و قوانين اجتماعي و تکاليف شرعي- مثل موضوع مورد بحث- محقق نمي­شود و يا زماني درست ادا مي­شود که در جومناسبي با مراعات تکاليف ديگر تحليل شود

- به رغم اينکه ممکن است مبهم يا مشکل بودن تحقق اين قوانين از ديدگاه دور از فضاي شريعت متصور شود ولي وقتي در سايه­ي واقع­گرايي و در فضاي شريعت مطرح و نشأت يابد شکي نيست که جايگاه آن شفاف و نقش و فلسفه آن واضح خواهد شد.

- براين اساس تشکيل است اسلامي به مفهوم بارز و اجراي مثل آن بدون اتحاد و عمل به لوازم اتحاد متبلور نمي­شود.

لذا برپايي فعاليت­هاي علمي و عملي ذيل ضروري به نظر مي­رسد:

- تعريف امت ومشخص کردن عناصر و اصول آن

- تقويت عناصر تشکيل دهنده­ امت و چارچوب­هاي آن

- فعال کردن ارزشهاي فرهنگي که محوريتش حول امت است

­- کوشش براي ايجاد شعور و احساسها نزد هر فرد از شيعه و سني بنا بر اينکه جزئي از امت اسلامي هستند نه همة امت اسلامي

- احياي هويت اسلامي و روشن سازي آن در همة نقاط عالم اسلامي و تفسير احساسات به هويت اسلامي به اندازه­اي که پديده­اي متمايز و عمومي و مرتبط به همة سطوح نخبه و غير نخبه شود و نيز ايجاد روحيه عزت و افتخار به هويت اسلامي

بنابراين تقويت هويت اسلامي به سوي هويت مذهبي و اجتناب از برخورد بين هويت مذهبي و اسلامي ضرورتي است که گريزي از آن نيست همچنين بايد نسبت به تقويت رهبري مردم و ارتقائ سطح فکري مردم تا جايي که تأثير گذار باشند و سپس فعال کردن نقش مردم، و نيز محوريت دادن به آنان در اعاده هويت اسلامي و کيان آن توجه نمود.

7- بررسي موضوع تصميم­گيري­هاي لازم براي عکس­العمل­هاي سريع و منسجم در برابر توهين به مقدسات اسلامي مثل امضاي جمعي« تحريم کالاها در اوقات مشخص» بين کشورهاي اسلامي يا حداقل ميان علماي اسلام و نخبگان متصدي امور.

8- گفتگوي فرهنگي:

زمانيکه طرح سؤالات پيچيده مشکل برعلماي مذاهب تا چند مدت پيش يک فضاي علمي پيچيده خلق مي­کرد و مهارتهايشان را در سياق مناظرات بدون فايده بروز مي­داد، امروز اسلام تهديد شونده­اي از هجوم کوبنده غربي از طرفي و بحرانهايي که حاصل جهل و جفاي پيشينيان و تند روها از جهت ديگر (مثل اين موقعيت حساس) است؛ جاي شگفتي نيست گفتگوي علمي که قرآن هميشه برآن تأکيد کرده است جايگزين منطقي و عقلاني مؤثري براي آن مناظرات باشد.

واجب نيست فراموش کنيم مناظراتي که به هدف کوشش براي شکست دادن طرف مقابل و تلاش براي به حاشيه بردن مصالح بود، اگر مهم هم باشد خدمتي به اسلام امروز نمي­کند لذا بهره­مند شدن از گفتگو بجاي مناظره پيشنهاد مي­شود.

هدف گفتگوي فرهنگي تقريب فکريست: قابل ذکر است: هدف گفتگوي فرهنگي امور زياديست که مهمترين آنها تقريب فکريست تقريب فرهنگي بخاطر جايگاه بزرگ و وسيع­تر و شموليت کلي­تري که دارد ازديگر امور متمايز مي­شود

تقرب فکري به نسل موجود ميراث پربهرة بزرگ و روشن عقلهاي هماهنگ و داراي تفکر يکسان را مي­شناساند

از آنجا که بررسي تقريب فقط در فضاي فکري مثمرثمر است، پس معتبر دانستن آن بصورت يک تابع مقيدبه احساسات و عواطف صحيح نيست. همچنانکه انکار آن خطاييست که از جمود نشأت مي­گيرد. و نيز عجله کردن در تقريب مثل گرد و غباريست که زود پراکنده مي­شود.

تقريب فکري مشتمل فرصت­هاي متعددي است که مهمترين آنهاشناسايي نقاط مشترک است. و از مهمترين نتايج و دستاوردهاي آن لذت پيمودن مسافتي است که بين مذاهب مختلف پيمودن نشده است.

و از نتايج آن شيريني و رمزگشايي قضاياي مجهوله و ابعادي که به آن ابعاد ديدگاهها و افکار مشترک و هماهنگ راه نيافته است.

بررسي مشترکات بين شيعه و سني و گذشتن از مرحلة تأثير مستند به نبود علم به مرحله­اي که متأثر از بررسي و تحقيق است؛ گام آشکاري در پرورش و تقويت اتحاد در کالبد جامعه بزرگ اسلامي است.

9- همگاني کردن واکنش­هاي جهان اسلام و توجيه عکس العمل­ها

10- ايجاد مرکز [مجمع] عالي اسلامي براي مساجد بطوري که اعضاي اوقاف در کشورهاي اسلامي را متحد کند

11- وسائل رسانه­اي و ارتباط جمعي:

رسانه­هاي ارتباطي و تکنولوژي­هاي جديد قدرت فرهنگي بسيار مؤثري دارند و آثار سريع و فعالي در زمينه­هاي شناختي و قواعد ارزشي برجاي مي­گذراند فلذا عاملي اساسي در رشد زمينه­هاي فرهنگي به شمار مي­روند و اين نقش مهم را بخاطر امکانات فني و تکنولوژي و فکري بکار رفته در اين رسانه­ها دارا هستند

بخاطر همين است که بکارگيري اين وسايل را در زمينه تقريب فرهنگ به شکل کلي و منسجم در روشن سازي فرهنگ وحدت و اتحاد مسلمين حول قضاياي مهم و سرنوشت­ساز حتمي و ضروري مي­کند.

در حقيقت وضع فعلي براي نقش رسانه­هاي ارتباط جمعي در دنياي اسلامي نيازمند به نظم است و نبود همکاري در بين آنها موجب بروز نوعي از تشويش و اضطراب شده است.

نقشي که رسانه­ها در خبرسازي و روشن ساختن پديده­ها و توجيه پديده­ها دارند ضرورت انسجام بين رسانه­هاي ارتباط جمعي عالم اسلام را حتمي مي­کنند

و بخاطر نتيجه گرفتن از اين قابليت پيشنهاد مي­شود که ماهوارة اسلامي پرتاب شود که ادارة آن برعهده مؤسسه­اي متشکل از اعضاي منتخب از وزارت­هاي فرهنگ يا مؤسسه­هاي راديو تلويزيون در کشورهاي اسلامي باشد.

12- تأسيس مؤسسة بزرگي در اسلام که داراي ماهيت فکري و فرهنگي براي مواجهه با خطراتي که جهان اسلام با آن روبروست و اعضاي بارزي از فرهنگ شيعه و سني در آن جمع باشند

13- محترم شمردن اماکن مقدس ديني هر مذهب

14- عدم اشتغال به امور جزئي و اهتمام به امور کلي.