چاپ کردن این صفحه
جایگاه دینی و علمی اهل بیت علیهم السلام در آثار امام فخر رازی
1396/09/19 502

جایگاه دینی و علمی اهل بیت علیهم السلام در آثار امام فخر رازی

یکی از ویژگی های امام فخر ارادت و محبت ایشان نسبت به اهل بیت(ع) است که در این نوشته به فرازهای آن اشاره شده است.

چکیده

امام فخر رازی یکی از شخصیّت های علمی و تأثیرگذار در فرهنگ و تمدن اسلامی است، طرح مسأله جدید وی در پیشرفت فلسفه و کلام اسلامی کمک نمود و موجب شکوفایی آن ها گردید. دیدگاه ایشان در میان همه دانشمندان اسلامی از همه فرق و مذاهب از جایگاه خاصی بر خوردار است. یکی از ویژگی های امام فخر ارادت و محبت ایشان نسبت به اهل بیت(ع) است که در این نوشته به فرازهای آن اشاره شده است.

کلیدواژگان

امام فخر رازی؛ اهل بیت؛ تفسیر ابن ابوالفتوح رازی؛ فضائل؛ مفاتیح الغیب؛ هرات

زندگی و زمانه امام فخر رازی

یکی از شخصیت های علمی جهان اسلام که در «ری» به دنیا آمد و در «هرات» به توانایی علم رسید محمد بن عمر فخرالدین رازی است. وی از بزرگان حکما و علمای شافعی است که جامع علوم عقلی و نقلی بوده و در تاریخ، کلام، فقه، اصول، تفسیر، حکمت، علوم ادبی، فنون ریاضی در عصرش سرآمد بوده است (تبریزی، 3/192) وی به سال 543 ق به دنیا آمد و در سال 606 ق درگذشت (العبری، 332) ایشان از شیوه «سبر» و «تقسیم» در کتاب های خویش استفاده کرد.

به این معنی که هر مسأله ای را با موشکافی کم نظیری می شکافت، آن را به کوچکترین اجزای سازنده آن تجزیه می کرد و از همه زوایا و وجوه به آن می نگریست. فخر رازی به هردو زبان فارسی و عربی سخن می گفت و می نوشت. بسیار اهل مطالعه و پرتلاش بود. از ویژه گی های فخر رازی قدرت او در تشکیک و جدل و طرح نقد برفلاسفه پیشین بوده است. وی اصول مشّائی و غیر مشّائی فلسفه را مورد نقد قرار می داد. این نقدها در پیشرفت مسائل فلسفه اسلامی سرعت بخشید و تأثیر مثبتی گذاشت.

از این رو لقب مشهور امام المشککین در سده های اخیر از جانب حکیمان و متکلمان شیعه، به ویژه در حوزه فلسفی اصفهان به وی داده شده است. البته پیش از فخررازی، غزالی نیز در این راستا به شهرت رسیده بود و با نوشتن کتاب «تهافت الفلاسفه» تا حدودی راه را هموار نمود. اما فخر رازی توانست فلاسفه را در بن بست هایی قرار دهد و تشکیکهای خود را در فلسفه منعکس کند و فلاسفه را به چاره جویی وادارد (مطهری، 13/236) رازی در طلب علم به شهرهای فراوانی سفر کرده و با دانشمندان بزرگی به گفتگو نشسته است.

پدرش، ضیاء الدین، نخستین استاد وی در دو دانش کلام و فقه بود. فخر الدین در آثارش از پدر با تعبیر «الامام السعید» یاد می کند. پس از مرگ پدر، چندی نزد کمال الدین سمنانی در نیشابور، شاگردی کرد. پس از چندی به ری برگشت و نزد مجد الدین جیلی به تحصیل پرداخت و چون مجد الدین را برای تدریس به مراغه دعوت کردند، فخر الدین نیز به همراه او به مراغه رفت (ابن خلکان، 4/250) و در آنجا در حلقه درس با شهاب الدین یحیی بن حبش سهروردی، معروف به شیخ اشراق (587 -549)، همدرس شد (شهروزی، 2/132) فخر رازی پس از طی دوره تحصیلات، مرحله دیگر زندگانی خود را با سفر به بلاد مختلف، آغاز و بیشتر به شهرهای بزرگ خراسان و ماوراء النهر خوارزم، بخارا، سمرقند، هرات برای تدریس، خطابه و مناظره، سفر کرد.

فخر رازی شاگردانی توانمندتربیت کرد که هر یک از آن ها نقش مؤثری در توسعه علوم عقلی داشته اند. مشهورترین شاگردان وی را کسانی چون منطق دان معروف اثیر الدین ابهری (د. 663)، قطب الدین مصری (د. 618)، ابو العباس خوئی (637 -583)، شمس الدین خسرو شاهی (652 -580)، زین الدین کشّی، قطب الدین اهری (د. 657) و بیلقانی (د. 676) دانسته اند (طاهری عراقی ، 28) وی به دو زبان فارسی و عربی می نوشت و اشعار فراوانی از وی در دست می باشد (نوایی، 322) اختلافات کلامی ایشان با معتزله، سبب اخراجش از خوارزم شد و صوفیان نیز اختلاف فراوانی با فخر رازی داشتند. ولی سرسخت ترین دشمنان فخر رازی کرامیه بودند.

 فخر رازی نیز در ردّ اقوال کرامیه و نفی آراء تشبیهی و تجسیمی آنان سخت اهتمام داشته (ابی الفدا، 13/120) و در آثار کلامی خود به ردّ عقائد آنان پرداخته است. حنبلیان نیز که همواره با شافعیان اشعری سر خصومت داشتند، با وی دشمنی می ورزیدند (صفدی، 4/250) ابن تیمیه (احمد بن عبد الحلیم 728-661) از مخالفان تند و افراطی او است و در آثارش، ازجمله رساله «بغیه المرتاد» (ابن تیمیه، 1/515) و «شرح العقیده الاصفهانیه» آراء امام فخر را در کنار حکما و اشاعره مورد نقد قرار داده است (الزرکان، 38 و 166) از دیگر مخالفان وی، می توان شمس الدین ذهبی (محمد بن احمد، متوفی 748) -مورخ و رجالی و محدّث معروف قرن هشتم و سراح الدین سرمیاحی مغربی-که کتابی در نقد التفسیر الکبیر فخر الدین نوشته نام برد (ذهابی، 3/340)

 آثار فخر رازی

فخر الدین رازی به کثرت تألیفات، به دو زبان فارسی و عربی مشهور است. تنوع موضوعی آثار فخر رازی جایگاه والای او را در کلام، فلسفه، منطق، تفسیر، اصول، فقه، علوم طبیعی، تاریخ فرق، طب و علم حدیث را نشان می دهد. گرایشهای کلامی در آثار فلسفی و گرایش منطقی در آثار کلامی، سبب شده است تا در تأملات فلسفی، رویکرد نقادانه داشته باشد و در پژوهشهای کلامی سرآغاز مشرب فلسفی گردد. به هر صورت، فخر رازی کلام اسلامی و فلسفه را، به مرحله متکامل تر تاریخ پیش از خود رساند. مهم ترین آثار فخر رازی عبارتند از؛

1. تفسیر قرآن معروف به تفسیر کبیر که خود آن را «مفاتیح الغیب» نامیده است. 2. تفسیر قرآن معروف به تفسیر صغیر یا «اسرارالتنزیل و انوارالتأویل». 3. تفسیر سوره فاتحه که یک جلد جداگانه بوده، ولی ابن القفطی می گوید که: در تفسیر سوره فاتحه، کتابی در 12 جلد به خط ریز و کوچک خود نوشته است. 4. المطالب العالیه در علم کلام. 5. نهایه العقول. 6. کتاب الاربعین فی اصول الدین. 7. المحصل. 8. البیان و البرهان فی الرد علی اهل الزیغ و الطغیان. 9. المباحث العمادیه. 10. تحصیل الحق. 11. تهذیب الدلائل. 12. عیون المسائل. 13. ارشاد النظار الی لطایف الاسرار. 14. أجوبه المسائل البخاریه. 15. المعالم در کلام. 16. المحصول در اصول فقه. 17. لباب الاشارات در فلسفه که خلاصه اشارات شیخ رئیس ابوعلی سینا است. 18. شرحی بر مفصل علامه جارالله زمخشری. 19. المباحث المشرقیه در فلسفه. 20. الزبده. 21. شرح الاشارات. 22. شرح الاسماء الحسنی.

تفسیر کبیر یا مفاتیح الغیب جامع ترین اثر او و یکی از چند تفسیر مهم و طراز اوّل قرآن کریم است. امام فخر همه فضل و هنر خود را در تدوین و نگارش این تفسیر به کار بسته است. روشن ترین جنبه تفسیر مفاتیح الغیب، جنبه کلامی آن است که در ذیل تفسیر هر آیه، دیدگاه معتزله را نقل و نقد می کند؛ و در درجه بعد به نقد و ارزیابی آراء سایر فرقه ها، به ویژه کرامیّه می پردازد. در انصاف علمی و ادب تحقیق او همین بس که آراء مخالفان، علی الخصوص معتزله را با تصریح به نام آن ها و از آن مهم تر به دقّت و امانت، شرح و بسط می کند.

آنگاه محل نزاع را به روشنی تحریر و پس از نقد و ارزیابی اقوال، پاسخ خود را به شیوایی تقریر می کند. تسامح و همتی در نقل اقوال مخالفان، به خصوص معتزله دارد، بسیاری از هم مشربان اشعری او را به اعتراض واداشته است، چنان که در این باره برخی معتقدند آراءِ مخالفان را مطرح می کند ولی پاسخ محکمی می دهد. حتّی تقریر او از آراء مخالفان نیرومندتر و بانشاطتر از پاسخگوییهای اوست. وی همه هنر و توان خود را صرف طرح و بیان نظرگاه مخالفان می کند و هنگام پاسخگویی و دفاع از نظرگاه خود چندان درخشان عمل نمی کند. لذا انصاف و اهتمام او در نقل شایسته اقوال مخالفان بر دوستداران و هم مشربانش گران آمده است.

 امام فخر از هیچ مسأله ای به ایجاز و کلی گویی عبور نمی گردد. بلکه هر مسأله ای را موشکافانه بررسی می کند و آن را به بحث های چندگانه تحت عنوان «وجه» و «مسأله» تقسیم می نماید. بحث های فقهی او با هم نظیرهایش در تفسیرهای فقهی فی المثل مانند «احکام القرآن» ابن العربی و از آن مفصّل تر «الجامع لاحکام القرآن» قرطبی برابری می کند.

نکته دیگری که در این بحث قابل ذکر است مسأله استفاده فخر رازی از تفسیر «روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن» ابوالفتوح رازی می باشد. برخی از اندیشمندان معتقد بودند امام فخر رازی از تفسیر شیخ ابوالفتوح استفاده کامل و اقتباس نموده و بعضی نقدها بر آن افزوده است. به هر صورت با مطالعه دقیق مفاتیح الغیب و تفسیر روض الجنان به خوبی صدق مطالب مزبور روشن و تأیید می شود که امام فخر در تدوین و تألیف تفسیر خود، تفسیر شیخ را پیش روی خویش داشته و از آن استفاده های فراوانی کرده است (امین، 6/124)

 اهل بیت(ع) در نگاه فخر رازی

امام فخر رازی به اهل بیت پیامبر(ص) نگاه ویژه ی دارد. وی با بزرگی زیادی از آن ها یاد می کند و شأن و منزلت آنان را عظیم می شمرد؛ که نشان دهنده محبت وی نسبت به خاندان پاک پیامبر می باشد. هنگام سخن در مورد جَهر به بسم الله (بلند گفتن بسم الله الرحمان الرحیم) می گوید. به تواتر به ما رسیده است که علی بن ابی طالب «بسم الله» را بلند می گفت و هر کس که در دین اش د از علی بن ابی طالب(ع) پیروی کند مسلماً هدایت شده است و دلیل آن، این حدیث پیامبر است که فرمود: «اللهم اءدر الحق مع علی حیث دار (رازی، مفاتیح الغیب، 1/168) در موردترجیح نظریه وجوب جهر مستند این نظریه، گفتار علی(ع) است و عمل و روش ایشان در برابر ماست و کسی که در دین اش او را به عنوان امام و پیشوای خویش برگزیند بر دستاویز محکمی- در دین - چنگ زده است (همان، 170) .

 از أئمه اهل بیت (ع) در مورد بلند گفتن «بسم الله» روایات فراوانی رسیده است، ازجمله: ابوالفتوح رازی در تفسیرش از امام رضا(ع)، از پدرش، از امام صادق(ع) نقل می کند: آل محمد صلی الله علیه و آله در بلند گفتن «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» اجماع دارند (عاملی، 4/1)

شیخ صدوق با سند خود از امام صادق(ع) نقل کرده که فرمود: بلند گفتن بسم الله در نماز، واجب است (طوسی، 2/604) از امام رضا (ع) روایت است که در همه نمازهای روز و شب خود، بسم الله را بلند می گفت (صدوق، 181) هم چنین کلینی از صفوان جمّال نقل کرده است: روزهایی پشت سر امام صادق(ع) نماز خواندم، در نمازهایی که جهری نبود، «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» را در هر دو سوره بلند می گفت (کلینی، 3/315)

 درود فرستادن به اهل بیت (ع)

امام فخر رازی در مورد درود فرستادن به اهل بیت(ع) می گوید: دعا برای آل پیامبر یک مقام بسیار ارجمندی را ثابت می کند، به همین جهت این دعا را در آخر تشهد نمازها واجب نموده که می گوید: «اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و ارحم محمّدا و آل محمّد» این مقام برای غیر آل پیغمبر نیست تمام این ها دلیل است که محبت با خاندان پیامبر واجب است (رازی، مفاتیح الغیب، 26/596) وی در آثارش زمانی که نام مبارک ائمه(ع) را می برد، جمله «علیه السلام» را استفاده می کرد و هم چنین وقتی نام مبارک رسول خدا(ص) را می برد نیز ازجمله «علیه السلام» استفاده می کند، این هماهنگی در نحوه ی درود فرستادن بیانگر جایگاه بلند اهل بیت(ع) در نگاه فخر رازی می باشد.

 او هنگامی که از امام صادق(ع) یاد می کند، از او با لقب «صادق» نام می برد و عبارت «علیه السلام» را بعد از نام مبارک ایشان می آورد. در تفسیر کلمه «نعیم» می گوید: «جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) می فرماید: «النعیم» به معنای معرفت و مشاهده و «جحیم» به معنای ظلمتها و تاریکیهای شهوات است» (همان، 31/80) چیزی که جلب توجه می نماید این است که وی فقط بعد از نام ائمه، عبارت «علیهم السلام» را به کار می برد که بوضوح، بر میزان احترام والای وی نسبت به خاندان نبوت دلالت دارد.

 امام رازی و محبت اهل بیت(ع)

وی هنگام تفسیر آیه «مودّت» به نقل از صاحب «کشاف» این حدیث معروف را می آورد هر کس بر محبت آل محمّد از دنیا برود شهید مرده. هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد آمرزیده است. هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد با توبه از دنیا رفته. هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد با ایمان کامل از دنیا رفته و هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد ملک الموت باو بشارت بهشت می دهد بعد از او نکیر و منکر. هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد چنان با جلال او را به بهشت می برند مانند عروسی که بخانه شوهر می رود.

هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد دری از قبرش به بهشت گشوده می شود. هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد خداوند قبر او را جایگاه زیارت ملائکه رحمت قرار می دهد. هر کس بر محبت آل محمّد بمیرد بر راه و روش پیامبر و جماعت مؤمنین مرده. هر کس با کینه آل محمّد بمیرد روز قیامت که می آید بر پیشانی او نوشته است: مأیوس از رحمت خداست. هر کس بر بغض آل محمّد بمیرد کافر از دنیا رفته و هر کس بر بغض آل محمّد بمیرد بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.

 مصادق آل محمد در نگاه فخر رازی

امام فخر رازی در مصداق «آل محمد» می گوید آل محمّد کسانی هستند که انتساب به پیامبر اکرم داشته باشند هر کس نسبت او با پیغمبر بیشتر و کامل تر باشد او جزء خاندان است، شکی نیست در این که فاطمه(ع) و علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) انتساب شان به پیغمبر بسیار زیاد بود این مطلبی است آشکار و غیر قابل انکار پس آن ها آل پیامبرند. بعضی در معنی آل اختلاف کرده اند، گروهی می گویند آل فقط بستگان پیامبرند و بعضی قائل اند آل محمّد امت او هستند. اگر آل را به خویشاوندان اختصاص دهیم باز فاطمه زهرا(ع) و علی مرتضی(ع) آل پیامبرند. اگر بگوئیم آل عبارت است از کسی که دعوت پیامبر را بپذیرد باز آن ها آل هستند.

در این صورت در هر فرض آن ها آل محمّدند اما دیگران آیا مشمول لفظ آل می شوند یا نه این مسأله اختلافی است. این مطلب ثابت شد که در هر صورت آن ها آل محمّدند. صاحب کشاف: روایت کرده که چون این آیه نازل شد. عرض کردند یا رسول الله این خویشاوندان شما که باید پاس آن ها را به محبت بداریم چه کسانی هستند فرمود: علی(ع)، فاطمه(ع) و دو فرزندش (رازی، مفاتیح الغیب، 12/401) پس ثابت شد که این چهار نفر از خویشاوندان نزدیک پیامبرند وقتی این مطلب مسلم شود لازم می آید که این ها امتیاز احترام بیشتری داشته باشند به چند دلیل: دلیل اول- آیه شریفه إِلَّا الْمَوَدَّه فِی الْقُرْبی، دوم وقتی ثابت شد که پیامبر اکرم(ص) فاطمه زهرا را دوست می داشت و فرمود فاطمه پاره تن من است مرا ناراحت می کند آنچه موجب ناراحتی او شود و با نقل متواتر ثابت شده که رسول اکرم(ص) حضرت علی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را دوست می داشت؛ به همین دلیل بر امت نیز محبت آن ها واجب می شود.

به ضمیمه آیه شریفه «وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ» (اعراف، 35) از پیامبر پیروی کنید شاید رستگار شوید و آیه «فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ» (نور، 63) پس آنان که فرمان او را مخالفت می کنند، باید بترسند و آیه «إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللهُ» (آل عمران، 31) اگر خدا را دوست دارید، پیروی از من کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد و آیه شریفه «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَه حَسَنَه لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللهَ» (احزاب، 21) هر که امیدوار به خداست باید از رفتار پیامبر پیروی کند.

شافعی معتقد است اگر محبت آل محمد(ص) رفض وترک دین خداست، همه جن و انس شهادت دهند که من رافضی هستم.» (همان، 12/402)

 کوثر الرسول

«کوثر» به معنی «خیر و برکت فراوان» است. بسیاری از بزرگان یکی از روشن ترین مصداق های آن را وجود مبارک «فاطمه زهرا»(ع) دانسته اند، چراکه شأن نزول آیه می گوید: آن ها پیغمبر اکرم(ص) را متهم می کردند که بلا عقب است، قرآن ضمن نفی سخن آن ها می گوید: «إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَر» ما به تو کوثر دادیم. از این تعبیر بدست می آید که این «خیر کثیر» همان فاطمه زهرا(ع) است، زیرا نسل و ذریّه پیامبر(ص) به وسیله همین دختر گرامی در جهان انتشار یافت، نسلی که نه تنها فرزندان جسمانی پیغمبر بودند، بلکه آیین او و تمام ارزشهای اسلام را حفظ کردند و به آیندگان ابلاغ نمودند.

«امام فخر رازی» در ضمن تفسیرهای مختلف کوثر می گوید: «قول سوم این است که این سوره به عنوان رد بر کسانی نازل شده که عدم وجود اولاد را بر پیغمبر اکرم(ص) خرده می گرفتند، بنابر این معنی سوره این است که خداوند به او نسلی می دهد که در طول زمان باقی می ماند، ببین چه اندازه از اهل بیت را شهید کردند، در عین حال جهان مملوّ از آن هاست، این در حالی است که از بنی امیّه شخص قابل ذکری در دنیا باقی نماند، سپس بنگر و ببین چقدر از علمای بزرگ در میان آن هاست. مانند باقر و صادق و رضا و نفس زکیه» (رازی، تفسیر کبیر، 32/17)

 أیه تبلیغ

امام فخر رازی در تفسیر کبیر، در ذیل آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ» (مائده، 67) از قول ابن عباس و براء بن عازب و محمّد بن علی می گوید این آیه در مورد علی(ع) نازل شده و پس از نزول این آیه، پیغمبر(ص) دست علی را گرفت و فرمود: هر که من سرور و مولای او هستم، علی مولای او است، بار خدایا دوست بدار کسی را که به علی(ع) محبّت بورزد و دشمن بدار آن کس را که با وی دشمنی کند، عمر (رض) به علی(ع) برخورد نمود، گفت: برای تو این مقام گوارا باد که سرور هر مرد مؤمن و هر زن با ایمانی گشتی (رازی، مفاتیح الغیب، 12/401)

 آیه نجوا

ابن جریر طبری به سند خود، از «لیث» از «مجاهد» روایت کرده است که حضرت(ع) فرمود: به راستی، آیه ای در قرآن کریم نازل شده است که هیچ کس پیش از من و پس از من، به آن آیه عمل نکرده است و آن آیه نجوا است «یَأَیهُ ا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُواْ بَینْ  یَدَیْ نجَْوَئکمُ  صَدَقَه ذَالِکَ خَیرٌْ لَّکمُ  وَ أَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تجَِدُواْ فَإِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَّحِیم؛ (مجادله، 12) ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که می خواهید با رسول خدا نجوا کنید (و سخنان درگوشی بگویید)، قبل از آن صدقه ای (در راه خدا) بدهید این برای شما بهتر و پاکیزه تر است و اگر توانایی نداشته باشید، خداوند غفور و رحیم است».

امام فخر رازی حدیث مزبور را در تفسیر آیه آورده و می نویسد: «ابن جریج»، «کلبی» و «عطا» از «ابن عباس» روایت کرده اند که اصحاب رسول خدا(ص) از مشورت کردن با آن حضرت ممنوع بودند مگر آن که پیش از گفتگوی با رسول خدا(ص) مبلغی صدقه بدهند؛ در این رابطه هیچ یک از اصحاب به این دستور توجهی نکرد و تنها علی(ع) بود که پیش از نجوای با رسول خدا(ص) یک دینار صدقه داد و با مقام نبوی گفتگو کرد سپس آیه نسخ شد و حکم صدقه دادن پیش از نجوا، منسوخ گردید (رازی، مفاتیح الغیب، 29/496) حدیث مذکور را «زمخشری» در «کشّاف» در ذیل آیه مذکور که در سوره مجادله آمده، آورده است و معتقد بود حضرت علی(ع) فرموده است که یک دینار پول در اختیار من بود، آن را به چند درهم تبدیل کردم و هر گاه تصمیم داشتم در خصوص کاری با رسول خدا(ص) نجوا و مشورت کنم، یک درهم از آن ها را پیش از مشورت با رسول خدا(ص) صدقه می دادم (زمخشری، 4/494) «ابن جریر» اضافه کرده است حضرت علی(ع) تمام آن ها را در برابر ده سؤالی که از حضرت رسول(ص) داشت، در راه خدا صدقه داد.

خواجه عبد الله انصاری در تفسیرش آن ده سؤال که امیر المومنین علی(ع) از رسول خدا نمود آورده است. ایشان می گوید «امیر المؤمنین علی(ع) گفت. چون این آیت فرو آمد، یک دینار به صدقه دادم و ده سؤال از رسول خدا کردم (انصاری، 68)

 سوره هل اتی

امام فخر رازی در «تفسیر کبیر» ذیل آیه «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیرا» (انسان، 8) از «واحدی» که از «اشاعره» است، نقل می کند که وی در کتاب «البسیط» گفته است که این آیه در شأن علی(ع) نازل شده است؛ سپس شأن نزول آیه را از «کشّاف» زمخشری که از «معتزله» است، از ابن عباس چنین نقل می کند؛حسن و حسین بیمار شدند و رسول خدا(ص) با جمعی از صحابه از ایشان عیادت کرد، مردم به علی(ع) گفتند چه خوب است برای بهبودی فرزندانت نذری کنی، علی(ع) و فاطمه(ع) و فضه کنیز آن دو نذر کردند که اگر کودکان بهبودی یافتند سه روز روزه بدارند، بچه ها بهبودی یافتند و اثری از آن کسالت باقی نماند.

 بعد از بهبودی کودکان، علی(ع) از شمعون خیبری یهودی سه مَن قُرص جو قَرض کرد و فاطمه(ع) یک من آن را دستاس و سپس خمیر کرد و پنج قرص نان به عدد افراد خانواده پخت و سهم هر کسی را جلوش گذاشت تا افطار کنند، در همین بین سائلی (به در خانه آمده) گفت: سلام بر شما اهل بیت محمد(ص)، من مسکینی از مساکین مسلمین ام، مرا طعام دهید که خدا شما را از مائده های بهشتی طعام دهد، خاندان پیامبر آن سائل را بر خود مقدم شمرده، افطار خود را به او دادند و آن شب را جز آب چیزی نخوردند و شکم گرسنه دو باره نیت روزه کردند، هنگام افطار روز دوم طعام را پیش روی خود نهادند تا افطار کنند، یتیمی بر در سرای ایستاد، آن شب هم یتیم را بر خود مقدم و در شب سوم اسیری آمد و همان عمل را با او کردند.

 صبح روز چهارم که شد علی(ع) دست حسن(ع) و حسین(ع) را گرفت و نزد رسول خدا(ص) آمدند، پیامبر اکرم وقتی بچه ها را دید که از شدت گرسنگی می لرزند، فرمود: چقدر بر من دشوار می آید که من شما را به چنین حالی ببینم، آن گاه با علی(ع) و کودکان به طرف فاطمه(ع) رفت و او را در محراب خود یافت و دید که شکمش از گرسنگی به دنده های پشت چسبیده و چشمهایش گود افتاده از مشاهده این حال ناراحت شد، در همین بین جبرئیل نازل شد و عرضه داشت: این سوره را بگیر، خدا تو را در داشتن چنین اهل بیتی تهنیت می گوید، آن گاه سوره را قرائت کرد (رازی، مفاتیح الغیب، 3/749)

 فرزندان پیامبر(ص)

امام فخر رازی بعد از نقل داستان مباهله می گوید: این آیه دلالت دارد بر این که حسنین دو فرزند رسول خدایند؛ چون وقتی مأمور شد پسران خود را در مباهله شرکت دهد آن دو را شرکت داد.

 پس واجب است که بگوئیم آن دو پسران وی بوده اند، بعد می گوید و ازجمله آیاتی که این معنی را تأیید می کند آیه سوره انعام است که می فرماید: «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ» تا آنجا که می فرماید: «وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیی» مشخص است که عیسی از ناحیه مادر منتسب به ابراهیم بود نه پدر، از اینرو گاهی پسر دختر هم پسر خود انسان به حساب می آید و بعد از بیانی دیگر می گوید: روایت شده که ابو جعفر باقر(ع) نزد حجاج بن یوسف به این آیه استدلال کرده است (همان، 13/54) وی در تفسیر آیه شریفه «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها» در سوره بقره، از «شعبی» نقل کرده است که گفت: در دربار «حجّاج» حضور داشتم، همزمان «یحیی بن یعمر» (وفیات الاعیان، 6/173) فقیه خراسان، را با زنجیر که بر او بسته بودند، از بلخ به حضور «حجّاج» آوردند.

 «حجّاج» خطاب به او، گفت: تو آن کسی نیستی که می پنداری حسن(ع) و حسین(ع) از ذریّه رسول خدا(ص) هستند؟ در پاسخ گفت: آری! «حجّاج» گفت: برای ادّعای خویش، دلیل روشنی باید اقامه کنی و در غیر این صورت، اعضای بدنت را قطعه قطعه خواهم کرد. گفت: ای حجّاج! بدیهی است برای ادّعای خودم، دلیل روشنی از کتاب خدا خواهم آورد. راوی گفته است، از این که «یحیی»، با جمله «یا حجّاج» به وی خطاب کرد و چنان جرأتی را به خرج داد، به شگفت آمدم.

«حجّاج» به او گفت: برای اثبات ادعای خودت از آیه «نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ» استفاده نخواهی کرد، «یحیی» گفت: غیر از آن آیه، از آیه روشن تری از کتاب الهی استدلال می کنم و آن آیه اینست: «وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ... وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیی وَ عِیسی» پس از تلاوت آیه، از «حجّاج» پرسید: پدر عیسی(ع) کیست که خدای تعالی او را، از ذریّه حضرت ابراهیم(ع) قلمداد کرده است؟ «حجّاج» که پاسخی نداشت، شرمنده شده و اندکی سر به زیر افکند سپس سر برداشت و گفت: گویا این آیه از کتاب الهی را تلاوت نکرده بودم! سپس دستور داد غل و زنجیر را از گردن و دست و پای او باز کردند و به او جایزه داد (رازی، مفاتیح الغیب، 2/413)

مراجع

1. قرآن کریم.

2. ابن العبری، (1377ق)، تاریخ مختصر دول، بیروت، دارالبیضاء.

3. ابن تیمیه، محمد ابن عبد الحلیم الحرانی، (1398ق)، بغیه المرتاد، قاهره داالصاد.

4. ابن خلکان، شمس الدین، (1405ق)، وفیات الاعیان، بیروت، لبنان، دارالثقافه،

5. ابی الفدا، اسماعیل ابن کثیر، (1412ق)، البدایه و نهایه، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

6. انصاری، خواجه عبداله (1369ش)، الهی نامه، تهران، نشر علمی.

7. تبریزی، محمد علی مدرس، (1344ش)، ریحانه الادب، تهران، چاپ خیام.

8. عاملی محمدبن حر، (1408ق)، وسایل الشیعه، بیروت، التراث.

9. ذهبی، شمس الدین، (1423ق)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، مزی، جمال الدین تهذیب الکمال، لسان المیزان، بیروت، دالفکر.

10. رازی امام فخر، (1361ش)، تفسیر کبیر، تصحیح سعید سیرجانی، تهران، نشرپیکان.

11. سید محسن امین (1415ق)، اعیان الشیعه، قم، آل البیت.

12. شهرزوری، شمس الدین محمد ابن محمود، (1373ش)، تاریخ حکما، تهران، حکمت.

13. شیخ طوسی، (1402)، خصال، قم، مؤسسه آل البیت.

14. صدوق، علی بن محمد، (1368ق)، عیون اخبار الرضا، تهران، دارالکتاب.

15. صفدی، (1408ق)، الوافی بالوافیات، سبکی، شفا السقام، قاهرهف درالصاد.

16. طاهری عراقی، (1378ش)، زندگی فخر رازی.

17. رازی، امام فخرف (1992م)، تفسیر مفاتیح الغیب، بیروت، دارالاحیاتراث العربی.

18. کلینی، محمد ابن یعقوب (1397ق)، کافی، تهران، دارالکت الاسلامیه.

19. محمد صالح الزرکان (بی تا)، فخر الدین رازی و آراء ه الکلامیه و الفلسفیه، بی جا.

20. مطهری، مرتضی، (1388ش)، مجموعه آثار، تهران، صدرا.

21. نوایی، میر علی شیر، (1377ش)، مجالس النفایس، تهران، حکمت.

22. همدانی، معصومی (1388ش)، بحثی در آراء طبیعی فخر رازی، تهران، حکمت و فلسفه.

نویسنده:

حمت‌الله ضیایی اُرزگانی: محقق و پژوهشگر   

فصلنامه حبل المتین شماره 11