درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

سه شنبه 4 ارديبهشت 1397 8 شعبان 1439 Tuesday 24 April 2018

.

.

.

.

.

پیام‌ها:
حضرت علی علیه السلام : من از همه حریص تر به وحدت مردم در جامعه مى باشم
بازدید کنندگان محترم آماده دریافت پیشنهادات و انتقادات شما عزیزان در بخشهای مختلف وب سایت معاونت امور ایران هستیم
حضرت رضا سلام الله علیه : عبادت به بسیاری روزه و نماز نیست بلکه عبادت به زیاد اندیشیدن در کار خداست
حضرت علی سلام الله علیه : هر کس عمل امروز خود را اصلاح و کوتاهی های دیروز خود را جبران کند ، رستگار شود.
شهيد سيد قطب
439

شهيد سيد قطب

سيد قطب يكى از دانشمندان مصرى است كه تحت تأثير افكار سيّد جمال الدين اسد آبادى، فرياد اسلام خواهى و مبارزه با استعمار و استكبار برآورد و شهيد بيدارى امت اسلام شد

فصل اوّل

خاندان جهاد

پدر و مادر

حاج قطب ابراهيم، سر سلسله خاندان قطب بود و پس از فوت پدر، رياست خاندان قطب را بر عهده گرفت. از خصوصيات بارز وى اين بود كه بسيار انفاق مى‏كرد. علايق دينى و منزلت اجتماعى خاندان، او را بدين كار وامى‏داشت. بخشش وى به‏قدرى بود كه دارائى‏هايش تمام شد و زمينهاى زراعى را يكى پس از ديگرى فروخت و مجبور شد منزل بزرگ و زيبايش را هم بفروشد. از خصوصيّات ديگر پدر كه سيد قطب از آن ياد مى‏كند، تواضع اوست. سيد قطب در اين باره مى‏نويسد: «كارگرانى كه براى پدرم كار مى‏كردند، طبق رسم هميشگى، او را سيّدى خطاب مى‏كردند. او بسيار ناراحت مى‏شد و مى‏گفت: كوچكترها بگويند عمّى الحاج و بزرگترها بگويند حاجى.»

از عادات هر ساله او اين بود كه در روزهاى عيد فطر، عيد قربان، عاشورا، نيمه شعبان، سالروز معراج پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ماه مبارك رمضان، همه اهالى روستا را براى تلاوت قرآن در منزل خود جمع مى‏كرد و پس از مراسم دوره‏خوانى قرآن، بهترين طعامها را به مهمانان مى‏داد.

حاج ابراهيم از نظر سياسى، عضو حزب اللّواء مصر و منزلش مركز امور سياسى روستا بود. در جريان انقلاب 1919 م/1298 ه .ش. اجتماعات علنى و سرّى تشكيل داد و راه انقلاب را به مردم آموخت.

مادر سيّد قطب، زنى پاكدامن و از خاندانى بلند مرتبه بود و قبل از ازدواج با حاج ابراهيم، در قاهره زندگى مى‏كرد. دو تن از برادرانش در دانشگاه الأزهر مصر تدريس مى‏كردند و از موقعيت ممتازى برخوردار بودند. از خصوصيّات بارز وى اين بود كه استماع صوت قرآن را بسيار دوست داشت و پسرش سيّد قطب را به اين نيّت به مدرسه فرستاد تا قرآن بياموزد و براى مادر تلاوت كند. مادر سيّد قطب در 1940 م/ 1319 ه .ش. در روستاى موشه درگذشت.(1)

حاجى قطب ابراهيم دوبار ازدواج كرد. حاصل ازدواج اوّل يك دختر بود و حاصل ازدواج دوّم، سه دختر و دو پسر كه همگى وقتى به سن رشد رسيدند، با دولت وقت درگير شدند و طعم تلخ زندان را چشيدند. فرزندان حاجى ابراهيم از ازدواج دوّم عبارتند از:

1. نفيسه كه در روستاى موشه به دينا آمد و هنگامى كه به سن رشد رسيد، با جوانى به‏نام بكربن شافع ازدواج كرد و پس از مدّتى صاحب دو پسر به‏نامهاى «رفعت» و «عزمى» شد.

هنگامى كه سيّد قطب به جرم اسلام خواهى به زندان افتاد، نفيسه و رفعت و عزمى نيز دستگير و روانه زندان شدند. پس از مدّتى نفيسه آزاد شد؛ ولى رفعت و عزمى در زندان ماندند. دولت از رفعت خواست عليه دائى‏اش سيّد قطب شهادت بدهد تا آزاد شود؛ ولى او قبول نكرد و زير شكنجه‏هاى مأموران زندان به شهادت رسيد و عزمى پس از مدّتى آزاد شد.(1)

2. أمينه، كه از سيّد قطب كوچكتر بود و در روستاى موشه به دنيا آمد. وى در ادبيّات عرب مهارت خاصى داشت و اشعار بسيار زيبايى مى‏سرود. أمينه در نوشتن كتاب «الأطياف الأربعة» با برادرش سيد، همكارى و قسمتى از كتاب را تأليف كرد. سيّد قطب درباره او مى‏نويسد: «آن دختر آرام در خاطرات گذشته غرق و شاعرى بود كه ثروت فكرى و انديشه‏هايش بيش از سرمايه ادبى او بود. او غرق در آرمان‏هاى آينده دور و دست نيافتنى و گذشته پايان يافته خويش بود.»

أمينه در زمينه داستان‏نويسى نيز مهارت خاصّى داشت. وى كتابى به‏نام «فى تيار المياه» ـ در ميانه امواج ـ نوشت كه شامل دوازده قصه بود. او آن را به دو برادرش سيد و محمد قطب هديه كرد.

أمينه نيز به خاطر برادرش سيد قطب به زندان افتاد و مورد شكنجه مأموران زندان قرار گرفت. او پس از مدّتى از زندان آزاد شد و قوى‏تر از گذشته، در راه اهداف والاى خود تلاش كرد و كتابى به نام «فى الطريق» نگاشت. توجّه أمينه به مسائل اسلامى در اين كتاب كاملاً واضح است. وى در مقدّمه آن مى‏نويسد: اين كتاب كه دومين مجموعه قصه‏هاى «فى الطريق» است، حاصل اولين تلاشهاى من براى نگارش داستانهايى پاك و با هويّت انسانى محسوب مى‏شود؛ داستانهايى كه عواطف اسلامى و هويت ايمانى خميرمايه آن است.

أمينه در 1954م / 1333 ه .ش. با يكى از اعضاى أخوان المسلمين به نام كمال السنانيرى، ازدواج كرد. پس از مدتى، كمال به اتّهام همكارى با اخوان المسلمين، دستگير و زندانى شد. كمال براى اينكه أمينه بتواند سير زندگى خودش را به راحتى انتخاب كند و نگران حال وى و آينده خود نباشد، أمينه را طلاق داد. ولى او درخواست شوهرش را با سرودن قصيده‏اى رد كرد و وفادارى خود به كمال را به اثبات رساند. كمال السنانيرى در سال 1981 م / 1360ه.ش. در زندان توسط دژخيمان رژيم حاكم به شهادت رسيد. أمينه كه از شهادت همسرش بسيار اندوهگين بود، بيش از بيست قصيده در رِثاى وى سرود و آنها را در كتابى به نام «رسائل الى شهيد» ـ نامه هايى به شهيد ـ جمع آورى كرد و به چاپ رساند.(1)

3. حميده كه فرزند آخر خانواده بود. او نيز شخصيتى ادبى داشت و در نوشتن كتاب الاطياف الأربعة با برادرش، سيد قطب همكارى كرد. وى مقالات زيادى در حوزه دين‏شناسى و اسلام نوشت و در مجله «المسلمون» و «اِخوان المسلمون» به چاپ رساند. وى نيز به علّت تفّكر انقلابى دستگير و به ده سال زندان با اعمال شاقّه محكوم شد ولى پس از سپرى شدن شش سال از محكوميّتش مورد عفو قرار گرفت و از زندان آزاد گرديد. او با دكتر حمدى مسعود ازدواج كرد و به فرانسه مهاجرت نمود و در آن جا ساكن شد. او در فرانسه هم دست از آرمان خود برنداشت و به همراه زينب الغزالى جمعيّتى به نام «أخوات المسلمات» تشكيل داد.(2)

4. محمد قطب كه در روستاى موشه به دنيا آمد وتحصيلات مقدّماتى را در همان روستا به پايان رساند و براى ادامه تحصيل به قاهره مهاجرت كرد. وى ابتدا زبان انگليسى را فراگرفت؛ سپس در دانشگاه الأزهر در رشته علوم تربيتى مشغول تحصيل شد و پس از چهار سال، موفق به أخذ مدرك ليسانس گرديد و بلافاصله به استخدام وزارت تعليم و تربيت مصر در آمد. محمد در سال 1954 م / 1333ه.ش همراه چند تن از همكارانش به اتّهام همكارى با اخوان المسلمين دستگير و روانه زندان شد؛ لكن حكمى عليه او صادر نشد و پس از مدّتى آزاد گرديد و سرپرستى انتشارات دارالنشر را بر عهده گرفت. او در تاريخ 2/8/1965 مجدداً به جرم چاپ كتابهاى برادرش، سيّد قطب، دستگير و زندانى شد. در زندان به‏قدرى او را شكنجه كردند كه مردم گمان كردند وى نيز همانند بسيارى از اعضاى اخوان المسلمين شهيد شده است و به او لقب شهيد زنده دادند؛ ولى محمّد پس از هفت سال تحمّل شكنجه‏هاى وحشيانه مأموران أمنيتى، از زندان آزاد شد و به عربستان سعودى مهاجرت كرد و در«جامعة الملك عبدالعزيز» مشغول تدريس شد. محمّد قطب در سنّ پنجاه سالگى ازدواج كرد و صاحب فرزندانى شد كه بزرگترين آن‏ها اسامة نام دارد. قابل ذكر است كه محمّد قطب هم اكنون در عربستان سعودى ساكن است و به كار تدريس و تأليف و تحقيق اشتغال دارد.(1)

انديشه و تأليفات محمّد قطب

مهمترين شخصى كه در عقايد و افكار محمّد قطب نقش داشته، برادرش سيد قطب بوده كه به منزله استاد محمد به شمار مى‏رود. لذا محمد قطب نيز مثل برادرش افكار ضدّ استعمارى داشت و از اينكه مسلمانان‏جهان متحد و يكپارچه در مقابل توطئه‏هاى دشمن ايستادگى نمى‏كنند، ابراز تأسف و نگرانى مى‏كرد. وى درباره انديشه استعمارى تز جدايى دين از سياست، مى‏نويسد:

استكبار، ممالك اسلامى را خرد كرد و بين آن‏ها تفرقه انداخت و در هر مملكت خرد (وكوچك)، دست دين را از اجتماع و زندگى كوتاه كرد. و با هر نهضتى كه در اين ممالك براى احياى دينِ متحرك و سازنده به‏وجود آمد، مبارزه شد. برنامه‏هاى آموزشى به‏گونه‏اى ترسيم شد كه هر جوان نوخاسته‏اى از منابع دينش به‏دور باشد. در پرورش و تربيت نسلى از فرهنگيان ـ در تمام كشورهاى اسلامى ـ پافشارى شد كه از دين بيزار باشند و از آن خارج شوند؛ و استعمار در همه اين برنامه‏ها پيروز شد. ولى در خود آمريكا در ميان سياهپوستان، نهضتى اسلامى بر پا مى‏شود كه پيروان آن از 250 هزار(1) نفر بالغ مى‏شوند.(2)

محمد قطب تأليفات زيادى در حوزه دين‏شناسى دارد كه عبارتند از: الإنسان بين الماديّة و الاسلام، شبهات حول الاسلام، فى النفس و المجتمع، قبسات من الرسول، معركة التقاليد، منبع التربية الاسلاميه، منبع الفن الاسلامى، التطوّر و الثبات فى الحياة البشرية، دراسات فى النفس الإنسانية، جاهلية القرن العشرين، هل نحن مسلمون، دراسات قرآنية، واقعنا المعاصر، مفاهيم ينبغى أن تصح، مذاهب فكرية معاصرة، المستشرقون و الاسلام، دروس من محنة البوسنه و الهرسك، كيف نكتب التاريخ الاسلامى، سخريات صغيرة، لا اله اِلا اللّه‏ عقيدة و شريعة، حول التفسير الاسلامى للتاريخ، الجهاد الأفغانى و دلالاته، دروس تربوية من القرآن الكريم، رؤية اسلامية لأحوال العالم المعاصر، حول تطبيق الشريعة، العلمانيون و الاسلام(1) تعدادى از كتابهاى اين انديشمند جهان عرب به فارسى ترجمه شده است كه عبارت‏اند از:

ارمغان فريد، بشريّت بر سر دو راهى، جاهليّت قرن بيستم، روش تربيتى اسلام، فرد و اجتماع، معيار اخلاق و روش تربيت از زبان محمّد، بنياد علوم و مسائل تربيتى، آيا ما مسلمان هستيم؟، جامعه‏شناسى تاريخى زن، اين سه نفر يهودى، آشنايى با معارف قرآن، اسلام‏شناسى، اسلام و تحوّلات

 

 

 

فصل دوم

ميلاد و مدرسه

سيد قطب در سال 1906م 1285 ه .ش. در روستاى موشه (يا موشا) از توابع استان أسيوطِ مصر ـ كه به روستاى عبدالفتّاح نيز معروف است ـ ديده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران كودكى، پدر و مادر تصميم گرفتند او را به مدرسه بفرستند ولى او تمايلى به مدرسه نداشت و دوست داشت در منزل بماند. با تشويق پدر و مادر در سن شش سالگى در سال 1291 ه .ش. به مدرسه رفت و همان روز اول كه وارد مدرسه شد مشاهده نمود ناظم مدرسه ـ كه قبلاً شغل نظامى داشته ـ بچه‏ها را كتك مى‏زند. سيّد با ديدن اين صحنه، فرار را بر قرار ترجيج داد و به منزل باز گشت. مادر كه آرزو داشت فرزندش درس بخواند و با سواد شود با شوهرش، حاج ابراهيم، صحبت كرد تا او را نصيحت كند كه به مدرسه باز گردد. با صحبتهاى پدر، سيد دوباره به مدرسه بازگشت و به تحصيل مشغول شد.

در روستا، ملاّيى مكتب خانه‏اى داشت كه به روش سنّتى، حفظ و تلاوت قرآن را به كودكان روستا آموزش مى‏داد. با تأسيس مدرسه جديد و دولتى در روستا، اكثر بچه‏ها به مكتب خانه نمى‏رفتند؛ ولى بعضى اهالى روستا حسّ بدى به مدارس دولتى داشتند و آن را مخالف قرآن آموزى مى‏دانستند. وقتى سيّد در سال دوم ابتدائى مشغول تحصيل بود، صاحب مكتب خانه كه با حاجى ابراهيم دوست صميمى بود، نزد حاجى رفت و از او خواهش كرد فرزندش را از مدرسه به مكتب انتقال دهدتا قرآن حفظ كند و مسائل اسلامى را فراگيرد. حاجى ابراهيم قول داد فردا صبح او را بفرستد. صبح روز بعد سيّد به توصيه پدر به مكتب رفت؛ ولى دلش براى مدرسه و دوستان و همشاگرديهايش گرفت. فرداى آن روز تصميم گرفت به مدرسه برگردد و با خود گفت حالا كه بعضى در روستا فكر مى‏كنند مدرسه با قرآن آموزى مخالف است و هر دانش‏آموزى كه به مدرسه مى‏رود، از آموزش قرآن غافل مى‏شود، او بايد هم درس بخواند و هم قرآن را حفظ كند. بنابراين تصميم، در سال دوم ابتدايى شروع به حفظ قرآن كرد و در سال چهارم ابتدايى در سن ده سالگى حافظ كل قرآن كريم شد.

سيّد از همان كودكى اهل دقت بود و هر حرفى را بدون دليل قبول نمى‏كرد. خود وى مى‏گويد: روزى عالمى از دانشگاه الأزهر قاهره براى تبليغ به روستاى ما آمد. شبى از شبها كه بر روى منبر سوره كهف را تفسير مى‏كرد، اين آيه را خواند «ذلك مَاكّنا نَبْغِ» من از پايين منبر سؤال كردم يا شيخ چرا «ياء» در «نبغِ» بدون جازم حذف شده است؟!

وى از كودكى به كتاب و كتاب خوانى بسيار علاقه داشت؛ به‏طورى كه در بين مردم روستا به اين صفت معروف شده بود. شخصى به نام عمو صالح هر هفته روزهاى جمعه كتاب مى‏آورد و در روستا مى‏فروخت. عادت سيّد اين بود كه هر هفته از پدرش پول مى‏گرفت و باذوق و شوق فراوان كتاب مى‏خريد. او بعضى مواقع كه نمى‏توانست از پدرش پول بگيرد و كتاب خريدارى كند، كتاب از عمو صالح امانت مى‏گرفت و پس از مطالعه در هفته بعد باز مى‏گرداند. او به‏قدرى به خواندن كتاب علاقه داشت كه در همان زمان، ديوان شعرى به نام «ثابت الجرجاوى» و كتابى تاريخى را حفظ كرد. پس از مدّتى وى كتابخانه شخصى كوچكى كه داراى 25 جلد كتاب بود، تشكيل داد. اين كتابخانه كوچك تنها كتابخانه روستاى موشه به‏شمار مى‏رفت. سيد قطب پس از شش سال تحصيل در سال 1297 ه .ش. دوره ابتدايى را با نمره خوب گذراند.

قبلاً گذشت كه پدرش حاج ابراهيم، عضو حزب وطنى اللواء بود. به همين دليل هر هفته جلسات بحث و بررسى مسائل مهم مصر و جهان در منزلش تشكيل مى‏شد. سيد در اين جلسات، حضورى مستمر داشت و با بزرگان روستا همكارى مى‏كرد. در انقلاب 1919 م/ 1298 ه .ش. به همراه پدر براى مردم سخنرانى مى‏كرد و آن‏ها را به جهاد و مقاومت تشويق مى‏نمود؛ و اين در حالى بود كه او سيزده سال بيشتر نداشت. سيد قطب به مدّت دو سال به علت اوضاع آشفته داخلى كه پيامد انقلاب 1919 مصر بود، نتوانست تحصيلات خود را ادامه دهد.(1)

سفر به قاهره

سيد در سال 1299 ه .ش. براى ادامه تحصيلات به قاهره سفر كرد و در منزل دائى‏اش احمد حسين عثمان كه استاد دانشگاه الأزهر و روزنامه نگار بود، سكونت گزيد و در سال 1301 ه .ش. در حدود سن شانزده سالگى وارد دانشسراى عبدالعزيز قاهره گرديد.

اين دانشسرا زير نظر وزارت تعليم و تربيت اداره مى‏شد و معلّم دوران ابتدايى تربيت مى‏كرد. سيد قطب پس از سه سال تحصيل در سال 1304 ه .ش. با موفقيّت دوره دانشسرا را به اتمام رساند و گواهينامه تدريس در مدارس ابتدايى را دريافت نمود.

سيد قطب با اين مدرك مى‏توانست به استخدام وزارت تعليم و تربيت درآيد و به امر تدريس مشغول شود؛ ولى شوق تحصيل مانع از اين امر شد و تصميم گرفت تحصيلات عالى‏تر را ادامه دهد. لذا در سال 1304 ه .ش. به مدرسه دارالعلوم رفت و پس از چهار سال در 1309 ه .ش. موفق به  أخذ ديپلم گرديد. سيد قطب در همان سال درآزمون ورودى سطح عالى دارالعلوم شركت كرد و پس از قبولى وارد دانشگاه دارالعلوم شد.

زمانى كه سيّد دانشجوى دانشگاه بود، رياست آن برعهده دكتر طه حسين بود. سيد قطب با شجاعت و بدون واهمه، از اوضاع علمى و فرهنگى دانشگاه انتقاد مى‏كرد. و با وجود اينكه جوان بود، وقتى ديد نظريات وى مورد بى‏توجهى قرار مى‏گيرد، به طه حسين گفت: اداره دانشگاه را به من واگذار كنيد؛ آن گاه من اقدامات مهمّى در جهت ارتقاى سطح علمى دانشگاه انجام مى‏دهم. به عنوان نمونه، درس عربى و علوم دينى را توسعه مى‏دهم، مدّت تحصيل را از چهار سال به شش سال تبديل مى‏كنم، و آموزش زبان انگليسى را براى همه دانشجويان اجبارى مى‏كنم؛ زيرا معتقدم در دنياى امروز اگر دانشجويى زبان انگليسى بلد نباشد، از بحث روز عقب مى‏ماند.

او مثل برخى دانشجويان افسرده و سر به زير نبود بلكه با نشاط و آگاه بود و از بحث با اساتيد در زمينه‏هاى علمى، اقتصادى، اجتماعى وغيره واهمه‏اى نداشت. استادان دانشگاه هم از موقعيّت، پشتكار و استعداد سيّد قطب متعجّب و در عين حال خوشحال بودند.

در سال 1311 ه .ش. كه سيّد قطب دانشجوى سال سوّم بود، رياست دانشگاه كنفرانسى ترتيب داد كه سيد قطب در آن سخنرانى كند. سيّد در اين كنفرانس مقاله‏اى ادبى تحت عنوان «مهمّة الشاعر فى الحياة، شعر الجيل الحاضر» قرائت كرد. پس از اتمام سخنرانى سيّد، استاد محمّد مهدى علاّم گفت: «اگر دانشجويى جز او نداشتم، خوشحال و قانع بودم و مطمئن بودم كه او امانت علم و ادب را حمل مى‏كند. جرأت، تهوّر و شجاعتش مرا به حيرت و تعجّب وا داشته، و همين جرأت و استقلالش باعث شده كه او محبوب دلمان باشد. من سيّد قطب را از مفاخر دارالعلوم مى‏دانم.»

سيد قطب در دانشگاه با فعاليت‏هاى سياسى و اجتماعى آشنا شد و با آشنايى قبلى كه توسط دائى خود از حزب وفد داشت، به عضويت اين حزب درآمد و مقالات خود را در نشريه ارگان اين حزب، منتشر مى‏كرد. او در سال 1312ه .ش. با مدرك ليسانس در رشته ادبيّات عرب، از دانشكده دارالعلوم فارغ التحصيل شد و همان سال در تشكيل جماعتى به نام جماعت دارالعلوم مشاركت كرد. هدف اين جماعت كه از بين فارغ التحصيلان دارالعلوم انتخاب مى‏شدند، دفاع از زبان و ادبيات عربى بود. اين جماعت پس از مدّتى مجله‏اى به نام دارالعلوم منتشر كرد.

سيد قطب در سال 1312 ه .ش. به استخدام وزارت تعليم و تربيت مصر درآمد و همان سال در مدرسه داووديّه مصر به عنوان معلّم ابتدايى به امر تدريس پرداخت.او سپس در مدارس دمياط، بنى سويف و مدرسه ابتدايى حلوان به تدريس مشغول بود تا اينكه پس از شش سال تدريس در مدارس مختلف در سال 1318ه .ش. به عنوان كارمند به اداره مركزى وزارت تعليم و تربيت مصر منتقل شد و به ترتيب در بخشهاى روابط عمومى، آمار، و بازرس مدارس ابتدايى مشغول فعاليّت گرديد. وى در سال 1323ه .ش. مجدداً به بخش روابط عمومى برگشت و تا سال 1327ه .ش. در اين قسمت مشغول به كار بود.

فصل سوم

اعزام به آمريكا

يكى از عادات سيد قطب اين بود كه هميشه قضاياى سياسى، اقتصادى و اجتماعى وطنش را به دقّت دنبال مى‏كرد و درباره آن مى‏انديشيد. او پس از يك جمع بندى به اين نتيجه رسيده بود كه مشكلات جامعه مصر چندين دليل دارد؛ از جمله: 1. استعمار انگليس كه بر كشور چيره شده و منابع آن را غارت مى‏كند، 2. احزاب و گروههايى كه هم آهنگ با استعمار انگليس به نفع آن‏ها كار مى‏كنند، 3.حكومت مصر كه از استعمار الهام مى‏گيرد و آن را پشتيبانى مى‏كند و 4. سرمايه داران كه فقط به منافع خودشان فكر مى‏كنند.

سيّد مقالاتى پيرامون اين مباحث در مجلات مختلف مصر منتشر كرد. هر نشريه‏اى كه سيّد قطب در آن مقاله مى‏نوشت، از طرف دولت وقت بسته مى‏شد و سيد در نشريه ديگرى مقاله‏اش را چاپ مى‏كرد. اين وضعيّت دولتمردان مصر را نگران كرد و به فكر چاره افتادند. پس از مدّتى، تصميم گرفتند سيّد قطب را براى مأموريتى كارى به آمريكا اعزام كنند. دولت از اين تصميم دو هدف را پيگيرى مى‏كرد: 1.سيد قطب از جامعه علمى ـ فرهنگى مصر دور شود تا ديگر نتواند اذهان عمومى را متوجه حركت اسلامى نمايد و 2.سيد قطب در مدّت اقامت خود در آمريكا تحت تأثير فرهنگ غرب قرار گيرد و به اصطلاح نظرش از غرب ستيزى به غربزدگى برگردد. با انگيزه دست يابى به اين دو هدف، سيد قطب از سوى وزارت تعليم و تربيت مصر به بهانه تحقيق در روشهاى تربيت در مدارس آمريكا، به آنجا اعزام شد.

وى در سال 1327 ه .ش. سفرش را با كشتى از بندر اسكندريّه به نيويورك آغاز كرد. در راه سفر با خود مى‏گفت: «آيا به آمريكا مى‏روى و در آنجا همچون اعزاميهاى عادّى كه به‏خور و خواب اكتفا مى‏كنند، رفتار مى‏كنى؟ يا نه، اراده كرده‏اى مسلمان باشى و در راه خود ثابت قدم بمانى؟» او جواب خود را اين گونه داد: «اين امتحان الهى است. خدا مرا كمك كند كه بر اين امتحان بزرگ چيره شوم. من اراده كرده‏ام مسلمان و متعهد باقى بمانم. اين امتحان الهى است كه خدا بداند آيا فقط ادّعا مى‏كنم، يا به آنچه ادّعا مى‏كنم، صادق و پايبندم.»(1)

در مسير راه ماجراهايى براى سيد اتفاق افتاد كه او برخى از آنهارا اين گونه بازگو مى‏كند:

در راه رفت به آمريكا، ظهر جمعه‏اى ديدم مبلّغى مسيحى به تبليغ دين مسيحيّت مشغول است و مسلمانان دور او را گرفته و به حرفهاى او گوش مى‏دهند. از ديدن اين صحنه بسيار متأثر و ناراحت شدم و تصميم گرفتم در مقابل او اقدامى انجام دهم. لذا بر روى عرشه آمدم و شروع به خطبه خواندن نمودم؛ همه مسلمانان با مشاهده من، مبلّغ مسيحى را رها كرده و دور من جمع شدند و به سخنرانى‏ام گوش دادند. پس از پايان خطبه، همه با هم نماز جمعه را اقامه كرديم. پس از اتمام فريضه نماز جمعه، زنى ارمنى نزد من آمد و به‏خاطر ايراد خطبه، تشكر و قدردانى كرد.

سيد قطب تأثير سخنرانيش بر زن ارمنى را مرهون اعجاز قرآن مى‏داند و مى‏گويد «اين اعجاز قرآن است كه بر روح‏ها حتّى بر غير عرب، تأثير دارد.»

سيد قطب خاطره ديگرى از سفر با كشتى را به ياد مى‏آورد و مى‏گويد: «هنگام شب در كوپه خود استراحت مى‏كردم كه زنى نيمه عريان درب كوپه را باز كرد و اجازه گرفت شب را با من باشد. من كه مى‏خواستم از شر او خلاص شوم گفتم: روى نيمكتى كه نشسته‏ام فقط جاى يك نفر است و براى تو جايى نيست. امّا آن زن با كمال بى‏شرمى و بى‏حيايى در جوابم گفت: چه بسيار نيمكت يك نفره‏اى كه دو نفر مى‏توانند روى آن بنشينند. من كه بشدّت عصبانى شده بودم درب كوپه را محكم بر هم زدم»(1)

سيد پس از ورود به نيويورك و استقرار در امريكا، به انجام مأموريت محوّله پرداخت و هر روز به مدارس آنجا مى‏رفت و از نحوه كار آنها اطلاعاتى كسب مى‏كرد. او هر گاه فرصتى مى‏يافت به سرودن شعر روى مى‏آورد و دو قصيده به نام‏هاى «هتاف الرّوح» و «دعاء الغريب» را در آن‏جا سرود. سيد قطب حدود دو سال در آمريكا اقامت داشت و در اين مدت از طريق جرايد، راديو و تلويزيون و شمِّ سياسى بالايى كه داشت فهميد آمريكا مى‏خواهد از سلطه انگليس بر دنيا بكاهد و خود استعمار كشورهاى عربى و اسلامى را ادامه دهد.(2) لذا تصميم گرفت هنگام بازگشت به مصر با نوشتن مقاله‏هايى، مردم خصوصاً نسل جوان را آگاهى بخشد و طرح آمريكا را بر ملا سازد.

بازگشت به وطن

سيد قطب در سال 1329ه .ش. به مصر بازگشت و به عنوان دستيار وزير وزارت تعليم و معارف مصر، مشغول به‏كار شد. سفر آمريكا نه تنها او را از اهداف و آرمان‏هايش دور نكرد بلكه او را مصمّم ترساخت تا با استعمار بجنگد. ولى پس از دو سال به اين نتيجه رسيد كه نبرد فرهنگى از درون حكومت برايش امكان ندارد و در سال 1331 ه .ش. استعفانامه خود را تقديم وزير كرد و اعلام داشت ديگر حاضر به همكارى با آن‏ها نيست. در ابتدا، استعفاى او مورد قبول واقع نشد؛ ولى در اواخر سال 1332ه .ش. با استعفاى وى موافقت گرديد.(1)

 

فصل چهارم

در سنگر

مطبوعات

 

سيد قطب از نوجوانى در مطبوعات مصر مقاله مى‏نوشت و به روزنامه نگارى علاقه وافرى داشت. يك نفر روزى از وى پرسيد «بين روزنامه نگارى و معلمى كدام را بيشتر دوست دارى؟» گفت «واللّه‏ نمى‏دانم كدام بهتر است و كدام‏يك در آينده زندگيم بر من چيره خواهد شد. من بين روزنامه و مدرسه بزرگ شدم و هر دو را با هم دوست دارم؛ ولى مدرسه و شغل معلمى را بر روزنامه نگارى ترجيح مى‏دهم.»

اوليّن مقاله وى در سن شانزده سالگى در مجله «صحيفه بلاغ» در سال 1301 ش. به چاپ رسيد. او تا سال 1324ش. كه دستگير و زندانى شد، همكارى علمى خود را با مطبوعات قطع نكرد. وى ابتدا با نشريات معروفى چون البلاغ، البلاغ الأسبوعى، الجهاد، و الأهرام همكارى مى‏كرد و به‏طور مرتب براى آنها مقاله مى‏نوشت.(1) حجم مقالات، دقت و ظرافت سيد در انتخاب مطالب مورد تحسين و تعجب همگان واقع مى‏شد. دكتر على احمد عامر در 1313ه .ش. طى مقاله‏اى كه در مجلّه «الأسبوع» به چاپ رسيد، نوشت «از فهم و علم گسترده سيد قطب، مقالات فراوان و كوشش او در ادب، نقد و شعر تعجّب مى‏كنم.»

سيّد قطب در سن چهل سالگى همزمان با شروع تفكر درباره حركت اسلامى و انقلابى، با نشرياتى چون الكتاب المصرى، الكتاب السوادى، و الشئوون الأجتماعيّه همكارى داشت. وى پس از چند سال در مجله «اللّواء الجديد» كه توسط شاخه جوانان حزب وطنى مصر چاپ مى‏شد، مقاله نوشت امّا پس از مدّت اندكى به علّت انتقاد شديد سيّد از همكارى دولت با استعمارگران تعطيل شد.

سيد قطب پس از تعطيلى مجله اللواء الجديد، دست از مبارزه نكشيد و به عنوان سردبير و نويسنده مجله «الدّعوة» كار خود را ادامه داد. مقالات وى در اين نشريه، دعوت از مردم براى انقلاب، تشكيل حكومت اسلامى و تغيير حاكميّت بود. عمر اين مجله هم طولانى نبود و پس از مدّتى توسط رژيم حاكم تعطيل گشت. سيد قطب باز هم نااميد نشد و با همكارى «يوسف شماته» نشريه‏اى به نام «العالم العربى» منتشر كرد. يوسف شماته، مدير مسئول و سيد قطب سردبير مجله بود.(1) اولين اقدام سيد قطب اين بود كه برخلاف همه نشريات مصرى كه تاريخ روز را به ميلادى درج مى‏كردند او براساس تاريخ هجرى قمرى مى‏نوشت. وى در اين نشريه، تحليلهاى سياسى متفكرين و سياسيّون عالم عرب را به چاپ مى‏رساند. همچنين خودش با نوشتن مقاله، سياست آمريكا در قبال عرب را محكوم و تقبيح مى‏كرد. پس از انتشار چهارمين شماره به علّت اختلاف سيد قطب با يوسف شماته، سردبيرى وى بر مجلّه پايان يافت.

سيد در سال 1327 ه .ش. با همكارى جمعيّت اِخوان المسلمين، مجله «الفكر الجديد» را تأسيس كرد. سياست مجله الفكر الجديد نيز انقلابى، طرفدارى از اصلاحات و تغيير روشهاى حاكم بود. مقالات سيد در اين مجله از تندترين و در عين حال قوى‏ترين مقالات وى به شمار مى‏رود. به عنوان نمونه، مقاله‏هاى «تحرّوا يا عبيد الأمريكان و الروس و الأنجليز»(اى بردگان آمريكا و روس و انگليس، آزاد شويد) «ياشباب الوادى تأهبوا و استعدوا»(اى جوانان مصر، آماده و آگاه باشيد) و «فلنؤمن بأنفسنا» (به خود ايمان بياوريم) داراى مضامين تند و كوبنده‏اى است؛ لذا با ادامه موضع انقلابى در مقالات سيد، اين نشريه هم تعطيل شد.

در سال 1333 ه .ش. جمعيت اخوان المسلمين مجله‏اى به نام «اخوان المسلمين» به چاپ رساند و سيد قطب را به عنوان رئيس هيئت تحريريه آن انتخاب كرد. اين هفته‏نامه روزهاى پنج‏شنبه منتشر مى‏شد و اولين شماره آن در تاريخ 17 رمضان/1373 ه .ق. به چاپ رسيد. سيّد در اين نشريه، افكار انقلابى ـ اسلامى خود را بيش از گذشته منتشر كرد. لذا پس از چاپ شماره 12 آن، در تاريخ 6/ذى الحجّه/1373ه .ق. از انتشار آن توسط دولت جلوگيرى شد. اين آخرين فعاليّت مطبوعاتى سيد بود؛ زيرا در همين سال دستگير و روانه زندان شد.

سيد قطب در طول حيات 25 ساله مطبوعاتى خود، 455 مقاله و قصيده در مجلاّت و روزنامه‏هاى مختلف مصر به چاپ رساند.(1)

مطبوعات مصر از نگاه سيد قطب

سيّد قطب كه نيمى از حيات خود را با نشريّات مختلف مصر همكارى كرده بود، سرانجام به اين نتيجه رسيد كه آن‏ها از چاپ مقالات وى خوددارى مى‏كنند. او حتّى پس از مدّتى دريافت كه بعضى از مطبوعات مصر با بيگانگان در ارتباطند. لذا مقاله‏اى تحت عنوان «الدولة تخفق الأدب» نگاشت و آن‏ها را رسوا كرد.(2) او در بخشى از مقاله خود مى‏نويسد: «مطبوعات مصر ـ جز اندكى ـ مؤسساتى دولتى هستند كه نه مصرى‏اند و نه عربى؛ بلكه مؤسساتى هستند كه اخبار سرويسهاى جاسوسى بريتانيا، آمريكا و فرانسه را بين خود تقسيم مى‏كنند. آن‏ها قبل از خدمت به وطن و مردم فقير، به استعمار خارجى كمك مى‏كنند. به همين دليل، دولت مصر با اين گونه نشريّات كارى ندارد؛ زيرا در پشت پرده، منافع استعمار جهانى تأمين مى‏شود.»(1)

يوسف العظم، يكى از دوستان نزديك سيّد قطب، در كتاب «رحلة الضياع لِلاْءعلام العربى المعاصر» مى‏نويسد: «در قاهره، جلسه مناظره‏اى با شركت بزرگان ادب و فن همچون حافظ محمود و سيد قطب منعقد شد و من هم در آن شركت داشتم. عنوان بحث اين بود كه آيا روزنامه‏ها و نشريات نظر مردم را مى‏سازند يا نظر مردم مورد توجّه مطبوعات است؟ هر كس نظرى داد تا اين كه نوبت به سيد قطب رسيد. وى گفت: به اعتقاد من نه روزنامه‏ها تأثيرى بر افكار عمومى مصر دارند و نه افكار عمومى تأثيرى بر نشريات دارد؛ بلكه پولهاى مخفى در هر دو مؤثرند.(2)

 

 

فصل پنجم

استادان

الهام‏بخش

افراد متعددّى در شكل‏گيرى عقيده سيد قطب تأثير داشتند.در اينجا دو تن از آنان را معرفى مى‏كنيم:

1. ابوالأعلى مودودى

ابوالأعلى مودودى، يكى از متفكران بزرگ پاكستانى، معتقد به ضرورت تشكيل جامعه اسلامى و مبارزه با استعمار بود. وى در سال 1320ه .ش. در هندوستان، حزبى به نام «جماعت اسلامى» تأسيس كرد كه شباهت زيادى به تشكيلات اِخوان المسلمين مصر داشت.(1) وى نيز چندين كتاب رباره اسلام نگاشته است كه برخى از آنها عبارتند از: الاسلام اليوم، منهاج الانقلاب الاسلامى، الحكومة الاسلامية، الاسلام و المدينة، تدوين الدستور الاسلامى، و المصطلحات الاربعة فى القرآن.

سيد قطب در زندان با افكار و آثار ابوالأعلى آشنا شد(2) و مجذوب آن گرديد؛ به‏طورى كه پس از دستگيرى در جواب بازپرس كه پرسيد آيا افكارت را از أبوالأعلى مودودى گرفته‏اى؟ گفت: فكر و نظر من همان فكر و نظر أبوالأعلى مودودى است.

ابوالأعلى درباره قانون مى‏گويد «قانون بايد فقط قانون خدا باشد و تشريع حق خداست. اگر قانون و تشريع بشرى باشد، جامعه يعنى اجتماعى كه در جاهليّت زندگى مى‏كند.»(1) وى نيز قائل به هماهنگى دين و سياست است و در اين باره مى‏گويد «شما نمى‏توانيد امور دين را از امور دنيا جدا كنيد؛ زيرا دنيا و آخرت از نظر اسلام دو مرحله از مراحل حيات هستند و جدا نمى‏شوند. مرحله اول، تلاش و مرحله دوم نتيجه‏گيرى است. هدف اسلام تنظيم عقل و استخراج قوانينى است كه بتوان از مرحله اول استفاده كرد تا در مرحله دوم، نتيجه‏گيرى مطلوب حاصل شود.»(2)

از نظر ابوالأعلى مودودى، اسلام دينى كامل است و اگر كسى به بخشى از اسلام عمل كند و بخشى ديگر را رها نمايد، مرتكب ارتداد جزئى مى‏شود. وى اسلام بدون حاكيمت را اسلام نمى‏داند و مى‏گويد «هيهات كه مسلمانان، مسلمان باشند؛ مگر اينكه قانون و شرع خدا را در همه امور زندگى دخالت بدهند.»(3)

 

2. عباس محمود عقاد

سيد قطب پس از ورود به قاهره، توسط دائى‏اش احمد حسين عثمان، با عباس محمود عقّاد آشنا شد و تحت تأثير افكار او قرار گرفت. سيد قطب و عباس محمود عقّاد مشتركاتى داشتند: 1. هر دو اديب، شاعر و نقّاد بودند؛ 2. هر دو نويسنده و مدّتى طولانى جزء حزب وفد بودند و پس از مدّتى اين حزب را رها كردند؛ 3. هر دو تا پايان عمر ازدواج نكردند؛ 4. هر دو تفكّر اسلامى داشتند اما عباس محمود عقادّ با رويكرد نظرى و ذهنى به اسلام مى‏نگريست و سيد قطب بارويكرد، جهادى و انقلابى.

سيد قطب مدّتى در مدرسه عقاديه كه زير نظر عباس عقاد اداره مى‏شد، درس خواند و در اين مدّت با افكار و ديدگاه عقّاد آشنا شد و پس از مدّتى بعضى از آثار ادبى او را نقد كرد. زمانى كه سيد قطب در سال 1330ه .ش. به طور رسمى به اخوان المسلمين پيوست، عقّاد كه با اخوان المسلمين شديداً مخالف بود، به شدت از سيد قطب انتقاد كرد. وى در سال 1331 ه .ش. مقاله‏اى تحت عنوان «ارادة الغفلة» نوشت و در آن به سيّد بى‏حرمتى كرد. در اين مقاله آمده است «سيد قطب با پيوستن به اخوان، عقل و فكرش را مهمل گذاشته است.» پس از انتشار اين مقاله، راه سيد قطب و عقاد از هم جدا شد.(1)