درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

سه شنبه 4 ارديبهشت 1397 8 شعبان 1439 Tuesday 24 April 2018

.

.

.

.

.

پیام‌ها:
حضرت علی علیه السلام : من از همه حریص تر به وحدت مردم در جامعه مى باشم
بازدید کنندگان محترم آماده دریافت پیشنهادات و انتقادات شما عزیزان در بخشهای مختلف وب سایت معاونت امور ایران هستیم
حضرت رضا سلام الله علیه : عبادت به بسیاری روزه و نماز نیست بلکه عبادت به زیاد اندیشیدن در کار خداست
حضرت علی سلام الله علیه : هر کس عمل امروز خود را اصلاح و کوتاهی های دیروز خود را جبران کند ، رستگار شود.
شیخ محمد غزالی
684

شیخ محمد غزالی

در سال 1334 ه .ق.(1) در يك خانواده ساده و متدين در روستاى «نكلا العنب» واقع در استان بحيره، كودكى ديده به جهان گشود كه بعدها به عنوان يكى از متفكرين بزرگ جهان اسلام معروف شد. پدرش شيخ احمد السقا كه يكى از تجار روستا به شمار مى‏آمد و دوستدار رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و آل‏رسول عليهم‏السلام بود، قبل از تولد محمد، خوابى شيرين ديد كه او را به پسرى به نام محمد غزالى بشارت دادند. او از اين رؤيا خوشحال بود و آرزوى تحقق آن را داشت. پس از مدتى خداوند به اين انتظار پايان داد و پسرى به او عطا كرد.

 

 

طلايه‏ داران تقريب

شيخ محمد غزالى

فصل اول

از ولادت تا

بزرگسالى

 

كشور مصر از ديرباز خاستگاه انديشمندان بزرگى بوده است. در سده‏هاى اخير نيز بزرگانى چون شيخ محمد عبده، استاد حسن البنّاء، شيخ محمود شلتوت، وسيد قطب از اين كشور برخاسته و خدمات شايانى به اسلام و مسلمين انجام داده‏اند.

در سال 1334 ه .ق.(1) در يك خانواده ساده و متدين در روستاى «نكلا العنب» واقع در استان بحيره، كودكى ديده به جهان گشود كه بعدها به عنوان يكى از متفكرين بزرگ جهان اسلام معروف شد. پدرش شيخ احمد السقا كه يكى از تجار روستا به شمار مى‏آمد و دوستدار رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و آل‏رسول عليهم‏السلام بود، قبل از تولد محمد، خوابى شيرين ديد كه او را به پسرى به نام محمد غزالى بشارت دادند. او از اين رؤيا خوشحال بود و آرزوى تحقق آن را داشت. پس از مدتى خداوند به اين انتظار پايان داد و پسرى به او عطا كرد.

پدرش احمد كه به عارف بزرگ اهل سنت، ابوحامد غزالى عشق مى‏ورزيد، با توجه به علاقه‏اش و خوابى كه ديده بود تصميم گرفت نام فرزندش را محمد غزالى بگذارد.(1)

شيخ محمد غزالى بعدها درباره وجه تسميه خود در يكى از جلسات درس گفت:

پدرم شيخ احمد السقا عارف مسلك بود؛ به اهل‏بيت عليهم‏السلام عشق مى‏ورزيد و براى بزرگان عرفان احترام خاصى قائل بود. او حجت‏الاسلام ابوحامد غزالى صاحب كتاب احياء علوم‏الدين را بزرگ مى‏داشت؛ لذا وقتى به دنيا آمدم، به دليل تعلق خاطر به او، نام مرا محمد غزالى گذاشت كه در واقع يك اسم مركب است و نام خانوادگى من السقا است. در واقع پدرم با اين آرزو چنين نامى را بر من نهاد كه من نيز در عصر خود از شخصيتى همچون ابوحامد غزالى برخوردار شوم.(2)

محمد پس از گذراندن دوران كودكى، براى فراگيرى ادبيات عرب و مقدمات علوم اسلامى، وارد مكتب خانه روستا شد. وى در بدو ورود، به حفظ قرآن مشغول و موفق شد در سن ده سالگى كل قرآن را حفظ كند. غرالى بعدها درباره آن روزها مى‏گويد: « هنگامى كه به حفظ قرآن مشغول

بودم، صبحگاهان، هنگام استراحت، پس از نمازهاى يوميه، هنگام قدم زدن، قبل از خواب و در تنهايى قرآن را حفظ و مرور مى‏كردم. بعدهاهم كه بازداشت شدم، مرتب قرآن را ختم مى‏كردم و در آن تنهايى وحشت زا، قران انيس و مونس من بود.»(1)

محمد به دليل مشكلات مالى پدر، دوران كودكى را با سختى گذراند. پدرش شش فرزند داشت و نمى‏توانست به آن‏ها به صورت مطلوب رسيدگى كند؛ لذا اتاق محمد بسيار كوچك وفقيرانه بود. ولى با وجود اين، تمام هدف او در آن سنين كودكى حفظ قرآن بود.(2)

پدر محمد كه بسيار علاقه‏مند بود فررندش به تحصيل علوم دينى روى آورد، او را به اسكندريه(3) فرستاد. محمد در دانشكده‏اى وابسته به دانشگاه الازهر مشغول تحصيل علوم دينى شد. از خصوصيات او در دانشكده اين بود كه با اساتيد گفت و گوى علمى داشت و هوش و استعداد وافر، نبوغ فكرى و قدرت اشكال گيرى او، زبانزد استادان و شاگردان دانشكده بود. از خصوصيات ديگر او اين بود كه به هيچ عنوان راضى نمى‏شد از طرف مسؤلين دانشكده بر دانشجويى، ظلمى صورت پذيرد.

محمد در سال 1356 ه .ق. يك مقطع تحصيلى را در دانشكده اسكندريه به پايان رساند و براى ادامه تحصيل در رشته اصول دين، به قاهره رفت و وارد دانشگاه الازهر شد.

محمد غزالى در طول تحصيل در اسكندريه و قاهره، از محضر استادان زيادى كسب فيض كرد؛ ولى برخى از آنان در زندگى وى نقش كليدى داشتند واو از آن‏ها بهترين استفاده علمى و اخلاقى را برد. از غزالى پرسيدند «چه كسانى در حيات علمى و دعوت اسلامى شما نقش داشتند؟» وى شيخ اباهيم غباوى و همچنين شيخ عبدالعزيز بلال را معرفى كرد و در باره آنها گفت: «ايشان در درجه عالى از عبادت و تقوى قرار داشتند و درس را به انگيزه قرب و رضايت الهى ممزوج مى‏كردند و از تحصيل، با هدف كسب مدارج علمى به شدت نهى مى‏نمودند، و معتقد بودند كه القاب علمى، اخلاص را از بين مى‏برد.»(1) وى سپس افراد زير را معرفى كرد:

3. شيخ عنانى.

4. امام محمد ابوزهره؛ غزالى او را به داشتن جرأت و عمق بصيرت مى‏ستايد.(2)

5. شيخ عبدالعظيم زرقانى؛ وى استاد دانشكده اصول دين بود و تأليفاتى همچون «مناهل العرفان فى علوم القرآن» داشت.

6. شيخ محمود شلتوت؛ بر اساس گفته غزالى، شيخ محمود شلتوت تأثير عقيدتى و فكرى بر وى داشته ولى در محضر او زانوى شاگردى نزده است. غزالى، شلتوت را ستوده و درباره او مى‏گويد: «وى مدرّس تفسير قرآن بود و قدرتى مورد توجه در اين زمينه داشت. در فقه و شريعت نيز دستى داشت. شخصيتى عالم و بارز بود و افراد زيادى گردش را فراگرفته بودند.(1)

7. حسن البنّاء؛ بى شك حسن البنّاء بيشترين تأثير را بر ذهن و فكر غزالى گذاشت. اولين ملاقات غزالى و حسن البنّاء هنگامى بود كه وى در دانشكده اسكندريه مشغول تحصيل بود. وى خاطره اولين ديدار را اين گونه بازگو مى‏كند: «هنگامى كه در اسكندريه مشغول تحصيل بودم، شبى از شبها، حسن البنّاء را كه به دانشكده آمده بود، از نزديك مشاهده كردم و هنوز هم قيافه پر جاذبه‏اش از ذهنم پاك نمى‏شود.»(2)

غزالى از بنّاء به عنوان مجدّد اسلام در قرن چهاردهم هجرى ياد مى‏كند.(3) و معتقد است تربيت روحى و اسلامى بنّاء، اثر ماندگارى در جامعه اسلامى مصر گذاشت و باعث تربيت نسلى انقلابى و اسلامى در مصر گرديد.

غزالى با پشتكار و كوشش، پس از چهار سال تحصيل در 1360 ه .ق. در سن 26 سالگى، موفق شد از دانشگاه الازهر فارغ‏التحصيل شود. او همچنين موفق به كسب اجازه دعوت و ارشاد و اجازه تدريس در دانشگاه الازهر گرديد.(1)

غزّالى در دانشكده اصول دين و مركز بررسى‏هاى عربى و اسلامى دانشگاه الازهر مشغول تدريس و فعاليت علمى شد. وى همچنين ساليانى چند، رياست شوراى معارف اسلامى دانشگاه عبدالقادر را به عهده داشت. به عقيده صاحبنظران، اعتبار اين دانشگاه در دوره‏هاى فوق ليسانس و دكتراى رشته‏هاى فرهنگ اسلامى، مبانى دين و شريعت اسلام وغيره بيشتر مرهون كلاسهاى درس غزالى بوده است.(2)

دانشجويان زيادى از محضر درس غزالى استفاده كرده‏اند كه به نام يك تن از زبده‏ترين آنها اشاره مى‏كنيم:

يوسف قرضاوى كه از متفكرين و فقهاى بزرگ اهل سنت است. او در سال 1344 ه .ق. در روستاى «صفط تراب» از توابع استان غربى مصر متولد شد و پس از دوران كودكى، وارد مكتب‏خانه روستا گرديد. او در سن نه سالگى موفق به حفظ كل قرآن كريم شد. وبعداً براى ادامه تحصيلات، وارد دانشگاه الازهر گرديد.

وى در سال‏هاى 1367 و 1373 ه .ق. به جرم همكارى با اخوان‏المسلمين، توسط رژيم مصر دستگير و زندانى شد. پس از آزادى، به تدريس در دانشگاه الازهر و تأليف مشغول شد. او در سال 1380ه ق. به قطر هجرت كرد و مركز فرهنگى «بحوث سنّة و سيرة» را تأسيس نمود و خود به عنوان مدير آن مركز مشغول فعاليت گرديد و تا كنون در آن كشور به امور فرهنگى مشغول است.(1)

شيخ محمد غزالى به شاگردش ارادت داشت و درباره شخصيت علمى او گفت: «قرضاوى از بزرگان عصر ماست؛ او از كسانى است كه بين علوم نقلى و عقلى جمع كرده است. قرضاوى در دانش اندوزى، گوى سبقت را از ديگران ربوده است. من مدرّس قرضاوى و او استاد من است. شيخ يوسف شاگردم بود امّا در حال حاضر من شاگرد او هستم.»(2)

قرضاوى تا كنون 128 كتاب در زمينه‏هاى قرآن، سنّت، فقه، اصول، اقتصاد اسلامى، تربيت اسلامى، تبليغ اسلامى، وحدت، ادب و شعر به رشته تحرير درآورده است.(3)

غزّالى در سال 1362 ه .ق. از طرف وزارت اوقاف و امور خيريه مصر به سمت امام جماعت و خطيب جمعه مسجد القبة الخضراء در قاهره منصوب گرديد. او پس از مدتى به

 

استخدام وزارت اوقاف مصر درآمد و به عنوان وكيل وزارت اوقاف در امور تبليغى اسلامى منصوب شد. يكى از وظايف غزالى در اين سمت، نظارت بر امور مساجد كشور مصر بود. وى در اين شغل حساس، بدون هيچ واهمه‏اى از مقامات بالاتر، به وظايف اسلامى خويش عمل مى‏كرد. محمد عبدالله در اين‏باره خاطره‏اى نقل مى‏كند كه نشانگر اين مطلب است. وى مى‏گويد:

پس از درگذشت «نكرومه»(1) فرمانرواى كشور غنا، در حالى كه من در انتظار آمدن استاد غزالى در كتابخانه بودم، وزارت خارجه از آن رو كه غزالى مدير مساجد بود، با وى تماس گرفت تا مسجد «عمر مكرم» را براى ترحيم و بزرگداشت «نكرومه» آماده سازند؛ چون صلاح ديدند مجلس ختمى در اين مسجد براى «نكرومه» منعقد گردد.

استاد «سيد سابق» تلفنى پاسخ داد كه استاد غزالى در كتابخانه حضور ندارد. من خدا را سپاس گفتم؛ زيرا اگر استاد در كتابخانه بود و درخواست وزارت خارجه را رد مى‏كرد، طوفانى از انتقاد، غزالى را به يورش مى‏گرفت. وقتى استاد به كتابخانه آمد و از جريان امر اطلاع يافت، سوگند ياد كرد كه به چنين كارى ـ هر چند مستلزم حادثه ناگوارى مى‏شد ـ تن در نمى‏داد. بازماندگان «نكرومه» مجبور شدند مجلس ترحيم را در كليساى «شيرا» منعقد كنند.(1)

غزالى در دورانى كه در وزارت اوقاف مشغول فعاليت بود، از طرف آن اداره به كشورهاى عربستان سعودى و قطر سفر كرد و در آن‏جا ضمن انجام مأموريت، در دانشگاه‏هاى وابسته به الازهر به تدريس پرداخت.(2)

غزالى در طول نيم قرن فعاليتهاى فكرى در جهان اسلام، موفق شد چندين تقدير نامه دريافت كند. وى از ملك فيصل پادشاه عراق نشان خدمت به اسلام دريافت نمود؛ ولى هنگام دريافت جوائز اهدايى ملك فيصل، اين آيه شريفه را با كمال فروتنى بر زبان آورد:«رَبِّ بِما اَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَلَنْ اَكُونُ ظَهيراً لِلْمُجْرِمين»(3) اى خدا، به شكرانه نعمتى كه به من دادى، هيچگاه بدكاران را يارى نخواهم كرد.

غزّالى از كشورهاى موريتانيا و الجزاير درجه ترفيع دريافت كرد و از طرف كشورهاى عربستان، سودان و قطر مورد تكريم قرار گرفت. او همچنين در سال 1400 ه .ق. به خاطر كوشش در راه دعوت اسلامى، از طرف كشور پاكستان و در سال 1415 ه .ق. از طرف كشور مالزى نشان اوّل آن كشور را دريافت كرد.(1)

 

 

 

فصل دوم

در سنگر

تبليغ و مطبوعات

 

همان طور كه غزالى با نوشتن بيش از پنجاه كتاب پر محتوا و مفيد نام خود را به عنوان يكى از نويسندگان مهم مصر و جهان اسلام به ثبت رساند، از امر تبليغ و خطابه هم غافل نبود و توانست با زبان، مردم را به سوى تعاليم اسلامى فراخواند. يوسف قرضاوى يكى از متفكرين برجسته مصرى درباره نقش تبليغى غزالى مى‏گويد: «دهه شصت ميلادى در تاريخ مصر، دهه سختى براى مسلمانان مصر بود. هر صداى آزادى‏خواهى در نطفه، خفه مى‏شد. در اين اوضاع پر غوغا فقط صداى غزالى قطع نشد و صوت او تنها صدايى بود كه مردم را به دعوت اسلامى و دعوت به سوى خدا فرا مى‏خواند. او مانند شمعى در آن موقع حساس سوخت و هادى مردم بود.»(1)

غزالى براى ارشاد مردم، در مواقعى از سال به خصوص ماه مبارك رمضان، به نقاط مختلف كشور پهناور مصر مى‏رفت و آنان را با قرآن و معارف اسلام آشنا مى‏كرد. استاد محمد شلبى درباره تلاش و پشتكار غزالى در امر تبليغ مى‏گويد:

كمى از مردم مبلّغ بزرگ (غزالى) را مى‏شناسند. او عصر پنج‏شنبه به «بالمينا» مى‏رفت و در نماز مغرب و عشاء شركت مى‏كرد و پس از نماز براى مردم به سخنرانى مى‏پرداخت. فرداى آن روز (ظهر جمعه) در «منفلوط»(1) نماز جمعه را اقامه مى‏كرد و براى مردم خطبه مى‏خواند. عصر همان روز در «اسيوط»(2) حاضر مى‏شد و به ارشاد مردم مى‏پرداخت و پس از نماز عشاء به «سوهاج»(3) مى‏رفت و در آنجا مردم را موعظه مى‏كرد. و صبح شنبه در قاهره قبل از همه همكارانش سر كار حاضر بود.(4)

غرالى از تبليغ در ديگر كشورهاى اسلامى غافل نبود و براى انجام اين امر مهم به كشورهاى گوناگون مسافرت كرد. وى در اين‏باره مى‏گويد: «در سرزمين‏هايى كه سفر كردم، خاطراتى ديدم كه در روح و جانم آثار فراوانى گذاشته است؛ زيرا مسافرت من با سياحت، عبادت، و دعوت به خدا و بيدارى مسلمانان كه در خواب عميق فرو رفته‏اند، توأم بود.»(1)

وى در ماه مبارك رمضان براى ارشاد و تبليغ به اردوگاهى نزديكى غزّه، كه پناهندگان فلسطينى در آن‏جا سكونت داشتند، رفت. او از اين سفر جز غم و اندوه مسلمانان، خاطره ديگرى ندارد و در اين باره مى‏گويد: «در اردوگاه، همه ناراحت و پريشان بودند؛ صورت هايشان زرد و لباس ذلت آنان آشكار بود.»(2)

او همچنين يك ماه مبارك رمضان براى تبليغ به خارطوم پايتخت سودان رفت و در آن‏جا همزمان با تبليغ، در دانشگاه خارطوم، به تدريس معارف اسلامى مشغول شد. غزالى از بروز مظاهر غربى در سطح جامعه سودان ابراز ناراحتى كرده، مى‏گويد: «آن‏ها لباس مخصوص خود را مى‏پوشند و در ماه رمضان به طور علنى روزه مى‏خورند؛ اگر رنگ پوست آن‏ها گواهى نمى‏داد، مى‏گفتم انگليسى هستند. شراب خوارى به قدرى رواج دارد كه از نظر مصرف شراب، سومين كشور جهان است و يكى از شركت‏هاى شراب، وابسته به انگليس، كارخانه‏اى براى شراب سازى در خارطوم ساخته است.»(1)

غزالى از سنين جوانى با مطبوعات مصر ارتباط علمى برقرار كرد. مقالات وى كه حاوى مطالب متنوع اسلامى و داراى بيانى شيوا و روان بود، مورد استقبال مردم به خصوص جوانان واقع مى‏شد. وى فعّاليت مطبوعاتى خود را با هفته نامه «اخوان‏المسلمين» وابسته به جمعيت اخوان‏المسلمين آغاز كرد. مقالات وى در اين هفته نامه به طور مرتب در ستونى به نام «خواطر حرة» به چاپ مى‏رسيد. ولى با دستگير و زندانى شدن وى در سال 1367 ه .ق. امكان همكارى با مطبوعات از او سلب شد؛(2) و با شدت يافتن فعاليت جمعيت اخوان‏المسلمين و رويارويى آن‏ها با حكومت وقت، مجله اخوان‏المسلمين نيز تعطيل گرديد. غزالى پس از آن در مجله «المباحث» و سپس در مجله «الدعوة» كه صالح عشماوى آن‏را تأسيس كرده بود، مشغول فعاليت شد و با مجلات «لواء الاسلام»، «الشعب»، «هذا ديننا»، «المسلمون» متعلق به عربستان سعودى و مجله «الحق‏المرّ» ارتباط علمى داشت.(3) همچنين هنگامى كه سيد قطب(4) مجله سياسى ـ اجتماعى «الفكر الجديد» را منتشر كرد، غزالى يكى از نويسندگان آن به شمار مى‏رفت.

مسئله‏اى از مسائل روز نبود كه غزالى در مقابل آن موضعگيرى نكند و مقاله‏اى درباره آن ننگارد. مقالات انقلابى و اسلامى او در مطبوعات مصر، خشم حكومت و عوامل غربزده را برانگيخت. وى درباره خشم عناصر غربزده مى‏نويسد: «دوست داشتم تمام احساسات و دريافت‏هاى خويش را به طور كامل بنگارم تا در هنگام ديدار الهى، كتمان‏گر دانش و دريغ ورزنده خيرخواهى نباشم.»(1)

غزالى ضمن انتقاد شديد از روزنامه نگاران مصر كه به مقدسات دينى از جمله به نماز، روزه، و حجاب حمله مى‏كنند، آن‏ها را آمريكايى مى‏خواند و مى‏نويسد: «نشرياتى كه بايد در اين عهد به سوى ترقى افكار قدم بردارند، با كمال تأسف شغل روزنامه نگارى آمريكايى را پيش گرفته‏اند و در دامن زدن به آشوب و تفريح جاهلان و باز كردن راه جرائم، مسابقه گذاشته‏اند.»(2) وى در جاى ديگرى مى‏گويد: «جاى ترديد نيست كه كوچك كردن اسلام و انتقاد از پيروان آن، و احترام به ديانت‏هاى ديگر و تجليل از روحانيت آن، طرحى است كه قلم‏هاى معينى آن را به وجود آورده‏اند؛ و دولت‏هايى كه مؤسسات تبشيرى را به وجود مى‏آورند و مأمورين آن را حفظ مى‏كنند، از كارهاى آنان حمايت مى‏نمايند.»(3)

فصل سوم

غزالى

و اخوان المسلمين

جمعيت اخوان المسلمين يكى از جمعيتهاى مبارز در سالهاى 1309 ـ 1349 ه .ش. بود كه در بيشتر كشورهاى عربى فعاليت مى‏كرد و مقّر اصلى آن در مصر قرار داشت. اين جمعيت در ذى القعده سال 1347 ه .ق. توسط حسن البنّاء (1324 ـ 1368ه. ق.) در شهر اسماعيليه مصر پايه‏گذارى شد و فعاليّت خود را در مدرسة التهذيب، باتعليم قرآن، تجويد، حديث، تفسير و ديگر علوم اسلامى آغاز كرد.

حسن البنّاء در سال 1350 ه .ق. رساله‏اى حاوى اهداف جمعيّت اخوان المسلمين منتشر كرد و به عنوان دبيركل جمعيّت برگزيده شد. با گسترش فعاليت سياسى و دينى جمعيت، تشكيلات آن از اسكندريّه به قاهره منتقل گرديد. در سال 1355 ه . ق. چهارمين كنگره اخوان المسلمين مصر برگزار شد و در آن پادشاهى ملك فاروق تأييد گرديد. (اين تصميم جمعيت، مورد انتقاد بسيارى قرار گرفته است.)

در سال 1356 ه. ق. در پنجمين كنگره اخوان المسلمين، تصميمات ارزشمندى گرفته شد كه مهمترين آن‏ها عبارت بود از: 1. آزادى وطن از سلطه بيگانه مخصوصاً انگليس؛ 2. تشكيل حكومت اسلامى در مصر؛ 3. اصلاحات اجتماعى و اقتصادى؛ 4. مبارزه و مخالفت با استعمار؛ 5. طرفدارى از استقلال كشورهاى اسلامى در هر نقطه جهان؛ 6. ضدّيت با ملى‏گرائى و تلاش براى وحدت جهان اسلام.

هنگام جنگ اعراب و اسرائيل در سال 1327 ه .ش. جمعيت اخوان‏المسلمين از نظر سياسى، مالى و نظامى به يارى فلسطينيان شتافت و بسيارى از اعضاى آن در اين جنگ شركت كردند. پس از اين وقايع از طرفى، محبوبيّت اخوان‏المسلمين در بين مسلمانان بشدّت افزايش يافت و از طرف ديگر دربار مصر و استعمار پير انگليس بشدت از آنان عصبانى و ناراحت شدند. لذا دولت نقراشى پاشا به فرمان ملك فاروق در صفر 1368 ق. فرمان انحلال جمعيت اخوان‏المسلمين را صادر كرد و بسيارى از اعضاى آن بازداشت شدند و اموال جمعيّت مصادره گرديد.(1)

غزالى كه از اعضاى فعال جمعيت به شمار مى‏رفت در سال 1369 ه .ق. به جرم همكارى با اخوان‏المسلمين، بازداشت شد. وى همراه عده‏اى از اعضاى ديگر جمعيت، به زندانى به نام «الحذاء» در شهر طور(2) منتقل شدند. غزالى در زندان نيز دست از هدفش برنداشت و با هدف روشنگرى زندانيان، به سخنرانى مى‏پرداخت و بيشتر سخنرانى‏هاى او پس از اقامه نماز بود. وى در سخنرانى‏هايش ضمن ابراز نظرات جديد به جمعيت زندانى كه اكثر آن‏ها از اعضاى اخوان المسلمين بودند، به آن‏ها دلدارى و اميد به پيمودن راه سخت مبارزه مى‏داد. غزالى به عنوان رهبر زندانيان شناخته مى‏شد و زندانيان به حرف و تصميم او احترام مى‏گذاردند. يوسف قرضاوى متفكر مصرى، كه همراه غزالى در زندان به‏سر مى‏برد، درباره آن روزها مى‏گويد: «شيخ غزالى در زندان در نمازها، امام جماعتمان و در روزهاى جمعه خطيب جمع زندانيان بود. وى روزهابرايمان درس مى‏داد و دعاى قنوت نمازش اين بود: اللهم افكك بقوتك أسرنا، و اجبر برحمتك كسرنا و تول بعنايتك أمرنا، اللهم استر عوراتنا و آمن روعاتنا، اللهم عليك بالظالمين.(1)

در سال 1369 ه .ق. هنگامى كه غزالى در زندان به سر مى‏برد، در بيرون زندان اتفاقات ناگوارى رخ داد. جمعيت اخوان‏المسلمين كه پس از انحلال، به طور سرّى فعاليت مى‏كردند، با طرح ريزى يك عمليات توانستند نقراشى‏پاشا نخست وزير مصر (عامل انحلال حزب اخوان‏المسلمين) را به قتل برسانند. پس از مدتى به تلافى اين اقدام، حسن البنّاء، بنيان گذار اخوان المسلمين توسط حكومت مصر، به قتل رسيد. فقدان وى موجى از اندوه را در ميان شاگردان و طرفدارانش ايجاد كرد.

غزالى هنگامى كه خبر شهادت حسن البنّاء را شنيد، بسيار غمگين شد و گفت: «روح بزرگى را كشتند كه از عبادت خدا خاشع بود و قيام و سجود مى‏كرد و در راه خدا قدم برمى‏داشت. اروپا فهميد كه با وجود اين مرد، بقائش در شرق، با خطر روبه‏رو خواهد شد لذا او را برداشت.»(1) وى ضمن دلدارى دادن به دوستانش در يكى از سخنرانى‏هايش خطاب به آن‏ها گفت: «مرگ حسن البناء به اين معنى نيست كه معركه با دشمنان خدا و دشمنان امّت اسلام تمام شده است؛ بلكه پرچمى كه البنّاء آن را برافراشت، سربازان و شاگردانش بعد از او در اهتزاز نگه خواهند داشت و اين دعوت به هيچ عنوان ساقط نخواهد شد.»(2) وى معتقد بود مرگ حسن البنّاء، باعث كندى حركت جهاد و مبارزه با دشمنان اسلام نمى‏شود؛ زيرا وى موفق شد شاگردانى مجاهد و مبارز تربيت كند.

شخصى نزد غزالى آمد و گفت «با مرگ البنّاء، به وطن و اسلام خسارت جبران ناپذيرى وارد شد.»

غزالى سخن او را رد كرد و گفت «دعوت حسن البنّاء زنده است و نمى‏ميرد.»

آن شخص در جواب غزالى گفت « لكن دعوت اسلامى احتياج به مردان مبارزى دارد.»

غزالى جواب داد: حسن البنّاء مردانى تربيت كرد كه «صدقوا ما عاهدوا الله عليه».(1)

غزالى در سالگرد شهادت حسن البنّاء، به پاس نكوداشت وى، مقاله‏اى تحت عنوان «غصن باسق فى شجرة الخلود» (شاخه‏اى بلند بر درخت جاودانگى) در مجله «الدعوة» نگاشت.(2)

غزالى در سال 1369 ه .ق. پس از تحمل سختى‏هاى زندان، آزاد شد و به فعاليت‏هاى علمى خود ادامه داد. وى در ابتداى امر، درسهايى را كه در زندان براى زندانيان مى‏گفت، با عنوان «الاسلام و الاستبداد السياسى» منتشر كرد.

پس از حسن البنّاء، حسن هضيبى از طرف اعضاى جمعيت اخوان‏المسلمين، به عنوان دبير كل انتخاب شد.

در سال 1372 ه .ق. با كودتاى نظامى به فرماندهى ژنرال جمال عبدالناصر، ملك فاروق از سلطنت خلع و نظام حكومتى مصر از پادشاهى به جمهورى تبديل شد. جمعيت اخوان‏المسلمين كه با نظام پادشاهى مخالف بود، با عبدالناصر همكارى كرد و در پيروزى كودتا نقش به سزايى داشت. عبدالناصر هنگامى كه به حكومت رسيد، به پاس همكارى آنان، جمعيت اخوان‏المسليمن را به رسميت شناخت. ولى بعدها مواضعش تغيير كرد و با آنها درگير شد و دستور اعدام عده‏اى از متفكرين اخوان المسلمين همچون سيد قطب را صادر كرد.

غزالى در ابتدا همچون ديگر اعضا، نسبت به عبدالناصر حسن ظن داشت و از او حمايت مى‏كرد. ولى بعدها با شفاف‏تر شدن اقدامات عبدالناصر، از مواضع خود عدول كرد و كتاب هايى از جمله «قذائف الحق»، «الاسلام و الزحف الاحمر» درباره توطئه عبدالناصر نسبت به اسلام و امت اسلامى نگاشت.(1) عبدالناصر كه از نفوذ فكرى غزالى در بين جوانان اخوان‏المسلمين هراس داشت، حسن هضيبى را تحريك كرد كه غزالى و ديگر افراد تأثير گذار را از جمعيت بركنار كند. حسن هضيبى كه روابط صميمانه‏اى با عبدالناصر داشت، چهار عضو ارشد اخوان‏المسلمين: صالح عشماوى، وكيل جمعيت اخوان‏المسلمين، دكتر محمد سليمان، احمد عبدالعزير جلال، و غزالى را از كار بركنار كرد.(2)

فصل چهارم

موضعگيرى‏هاى

غزالى

 

محاكمه عوامل ترور فرج فوده

دكتر فرج فوده، نويسنده مرتد مصرى، دين اسلام را به تمسخر گرفت و به مسلمانان اهانت كرد و توسط عده‏اى از جوانان انقلابى به قتل رسيد. با شكايت شاكيان، پرونده‏اى عليه متهمان، تشكيل و دادگاه متهمين به قتل فرج فوده برگزار شد. غزالى به عنوان دفاع از متهمين در جلسه حاضر شد و به سؤالات دادگاه پاسخ گفت.

دادگاه: حكم كسى كه حكم خدا را عوض مى‏كند و حلال را حرام و حرام را حلال مى‏كند، چيست؟

ـ يقيناً مسلمان نيست.

ـ حكم مرتد از نظر شرعى چيست؟

ـ بقاى اين عناصر در جامعه اسلامى، جرثومه فساد است و مردم را بر ترك اسلام سوق مى‏دهند و بر حاكم واجب است كه او را به قتل برساند.(1)

ـ اگر دولت اقدام نكند، حكم ملغى مى‏شود؟

ـ در صورتى كه دولت مصر در مورد مجازات اعدام مرتدين كوتاهى كند، ناچاراً اين وظيفه مسلمانان جامعه خواهد بود تا اين افراد را به سزاى اعمالشان برسانند.(1)

مقابله با غربزدگى

خالد محمد خالد يكى از استادان دانشگاه الازهر مصر و از همفكران و دوستان غزالى به شمار مى‏رفت. وى با انتشار كتابى به نام «يا أربعمائة مليون هبوا!» مسلمانان جهان را به وحدت در مقابل توطئه‏هاى استعمار جهانى، دعوت كرد.(2) پس از مدتى نظرات او 180 درجه تغيير كرد و به شدت به غرب متمايل گرديد. در سال 1370 ه .ق. كتابى به نام «من هنا نبدأ» نگاشت و در آن از نظريه علمى عبدالرّزاق حمايت كرد. وى با دفاع از دمكراسى غربى، به اصولگرايى جمعيت «اخوان المسلمين» به شدت حمله كرد و بر غير دينى بودن دولت تأكيد و از نظريه جدايى دين از سياست حمايت نمود. غزالى در ردّ اين كتاب، سلسله مقالاتى در مطبوعات به چاپ رساند و به طور مفصل و با بيانى محكم و مستدل به نظرات خالد جواب داد.(3) غزالى با خالد روابط دوستانه داشت ولى

 

در اين كتاب، بدون ملاحظه رفاقتش، با شدّت در مقابل افكارش ايستاد. وى در اين‏باره مى‏گويد «همانا خالد دوست من است ولى حق براى من دوست داشتنى‏تر است.»(1)

 

مساوات زن و مرد

در سال 1382 ه .ق. كنگره نيروهاى خلق برگزار شد. شركت كنندگان در اين كنگره، به بحث و بررسى پيرامون منشور جديد كشور مصر پرداختند. يكى از مواد جنجال برانگيز اين قانون، برابرى زن و مرد، در همه زمينه‏هاى دينى، فرهنگى و اجتماعى بود. جمال عبدالناصر طى سخنانى از مساوات و برابرى زن و مرد در همه زمينه‏ها حمايت و خواستار تصويب قوانينى در اين‏باره شد. پس از سخنرانى عبدالناصر، غزالى بلند شد و طى سخنانى از طرح برابرى زن و مرد به شدت انتقاد كرد و آن را مخالف احكام صريح اسلامى دانست. وى در اين جلسه ضمن انتقاد از بى حجابىِ برخى زنان مصرى، پيشنهاد كرد قانونى تصويب شود كه پوشيدن لباس بلند (كه دست‏ها و پاها را تا مچ بپوشاند) براى زنان اجبارى باشد. وى از وضعيت نابهنجار در مراكز آموزش عالى نيز انتقاد كرد و خواستار تصويب قانونى شد كه طبق آن، دانشجويان دختر و پسر جداگانه تحصيل كنند. او همچنين خواستار وضع قانونى شد كه بر اساس آن، خريد و فروش مشروبات الكلى ممنوع باشد.(1)

پس از اين كنفرانس، روزنامه «الاهرام» كه به شدّت از نظرات اصولى غزالى ناراحت شده بود، او را به خشكه مقدسى و تحجّر متهم كرد و از او كاريكاتورى موهن به چاپ رساند.(2) اين اقدام باعث خشم و ناراحتى دانشجويان گرديد. آنها درس‏ها را تعطيل كردند و ضمن برگزارى راهپيمايى، حمايت خود را از مواضع اصولى غزالى اعلام داشتند.(3)

قانون احوال شخصيه

در نيمه هفتاد ميلادى تغيير قانون احوال شخصيه مورد بحث قرار گرفت. انديشمندان مسلمان بر ضد تغيير اين قانون موضع‏گيرى كردند. از جمله غزالى با سخنرانى و نوشتن مقاله، مخالفت خود را به دولت وقت مصر اعلام كرد.

دكتر عبدالرحمن عدوى در اين باره مى‏گويد: «غزالى در دانشگاه الازهر در كنفرانسى شركت كرد و در آن مقاله‏اى با عنوان «مناقشة قانون الاحوال الشخصية»، قرائت كرد. پس از قرائت مقاله توسط غزالى، زكريا برى، وزير اوقاف مصر به شدت ناراحت شد و گفت: جريمه اين كار تو اين است كه از كار بركنار شوى.» غزالى با وجود تهديدها، از موضع خود عقب نشينى نكرد و براى روشنگرى افكار عمومى، به مسجد عمروبن عاص (بزرگترين مسجد آفريقا) رفت و براى سى هزار نفر از نمازگزاران آن مسجد به سخنرانى پرداخت و دولتمردان را از تصويب اين قانون نهى كرد.

تجمع مردم در اطراف غزالى و تأثير نظرات وى بر افكار عمومى، موجب نگرانى مسئولين مصر گرديد. لذا به دستور وزارت اوقاف، از ورود مجدّد وى به مسجد عمروبن عاص جلوگيرى كردند. وى مجبور شد براى اقامه نماز و فعاليتهاى دينى به مسجد صلاح‏الدين ايّوبى برود. تنگ نظرى‏ها و اذيت‏هاى مسئولين باعث شد كه غزالى تصميم بگيرد مصر را ترك و به عربستان سعودى هجرت كند. وى در اين زمينه مى‏گويد: «مرا به زور به مسجد صلاح‏الدين فرستادند؛ در حالى كه از سخنرانى منع شده بودم. هنگامى كه به آن مسجد رفتم، هيچ مكانى نيافتم تا در آنجا امور تبليغى و دينى‏ام را انجام دهم... چون اوضاع را اين‏گونه ديدم، به سرعت مصر را ترك كردم و به عربستان سعودى رفتم. در آنجا به عنوان سرپرست گروه اصول دين دانشگاه «الشريعة و الدراسات الاسلامية» منصوب شدم.(1)

انقلاب اسلامى ايران

روشنفكران مسلمان در اقصى نقاط جهان، از ديرباز آرزوى تشكيل كشورى بر پايه موازين اسلامى داشتند و در اين راه تلاشهاى فراوانى انجام دادند. سيد جمال‏الدين اسد آبادى، محمد عبده، حسن البنّاء، سيد قطب و بسيارى ديگر از انديشمندان انقلابى به اميد تشكيل دولتى اسلامى، با استعمار و استكبار مبارزه مى‏كردند.

هنگامى كه نظام اسلامى در ايران به رهبرى امام خمينى قدس‏سره به پيروزى رسيد، بسيارى از روشنفكران در كشورهاى مختلف اسلامى حمايت خود را از انقلاب اسلامى ايران ابراز داشتند. غزالى در حمايت از انقلاب اسلامى ايران مى‏گويد: «من حمايت كامل خود را از انقلاب اسلامى ايران اعلام مى‏كنم. مادامى كه ايران با اتكال به خداوند راه خويش را براى امت واحدى ادامه دهد، ان شاء الله به اهداف خود دست مى‏يابد.

تجاوز عراق به ايران با حمايت مستقيم امپرياليسم جهانى صورت گرفته است. من صدام را تجاوزگرى مى‏دانم كه با تسليحاتش در جهت منافع دشمنان اسلام عمل مى‏كند.»(1)

شيخ محمد غزالى شديداً تحت تأثير افكار امام خمينى قرار گرفته بود و در مقاطع مختلف از او ياد مى‏كرد. هنگامى كه امام خمينى فتواى تاريخى خود مبنى بر ارتداد سلمان رشدى را اعلام داشتند، شيخ محمد غزالى در جلسه‏اى ضمن تقدير از ايشان فرمود:

در يكى از جلسات با عده‏اى از علماى قاهره، آرزو كردم كه اى كاش خداوند جرعه‏اى از شجاعت امام خمينى را به تمام علماى اسلام عطا مى‏كرد. زيرا وقتى كه در مركز فرهنگ ـ انگلستان ـ توطئه‏اى عليه اسلام و مسلمين ترتيب يافت و فردى بى شخصيت و پركينه نسبت به اسلام، شديدترين اهانت‏ها را به مقدس‏ترين انسان تاريخ يعنى نبى اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و همسران و اصحابش روا داشت، همه ساكت بودند و تنها او (امام خمينى) بود كه با شجاعت و شهامت، حكم ارتداد اين فرد حقير و بى ادب را صادر كرد.(1)

حزب بعث و صدام حسين

از ديد غزالى حكومت صدام، حكومتى خونريز و سفاك است. وى در اين باره مى‏گويد: «صدام يك ميليون مسلمان شيعى را به قتل رسانده؛ همان‏گونه كه صد هزار مسلمان سنى كرد را به قتل رسانده است. افزون بر اين، تاريخ حزب بعث در كشورهايى كه حكومت كرده، توأم با قتل و كشتار و خونريزى مى‏باشد.»(2)

پس از جنگ عراق با كويت، در سال 1370 ه .ش. شيعيان اين كشور عليه حكومت بعث عراق قيام كردند. اين قيام كه به «انتفاضه شعبانيه» معروف است، خسارات جبران ناپذيرى بر پيكره تشيع در جنوب عراق وارد ساخت و دهها هزار نفر توسط رژيم عراق به شهادت رسيدند. پس از سقوط رژيم صدام، صدها گور دسته جمعى در اطراف شهرهاى مذهبى كربلا و نجف پيدا شد و از جنايات رژيم سفاك بعثى پرده برداشت. غزالى ضمن ابراز تأسف از اين اقدام رژيم عراق مى‏گويد: «اين اولين بار نيست كه بعث عربى دست به چنين كارى مى‏زند و آخرين آن نيز نخواهد بود. قوميت عربى و بعث عربى از ساخته‏هاى شيطان است و براى روگرداندن مردم از دينشان مى‏باشد. هنگامى كه بعث عربى به ايران حمله كرد، اعراب آن را تأييد كردند. خدا و پيامبر اسلام را فراموش كردند و مورد مؤاخذه قرار نگرفتند.»(1)

انفجار در حرم رضوى

در تاريخ 30 / 3 / 1373 ه .ش. برابر با عاشوراى حسينى، يكى از عوامل گروهك تروريستى منافقين در كنار ضريح مقدس امام رضا عليه‏السلام بمب‏گذارى كرد كه در نتيجه، 27 نفر شهيد و تعداد زيادى مجروح شدند. اين اقدام موجى از انزجار جهانى عليه گروهك تروريستى منافقين كه مورد حمايت مستقيم آمريكاست، برانگيخت. شيخ محمد غزالى روشنفكر مبارز مصرى در پيامى به دفتر حفاظت از منافع جمهورى اسلامى ايران در مصر، انزجار خود را از اقدام وحشيانه منافقين اعلام داشت. متن پيام به اين شرح است:

بسم الله الرحمن الرحيم

در حالى كه اخبار مربوط به فاجعه انفجار در حرم مطهر امام رضا عليه‏السلام را مطالعه مى‏كردم، غم سراسر وجودم را فراگرفت. فاجعه‏اى كه موجب از بين رفتن راكعان و ساجدانى شد كه براى نماز به آن عبادتگاه رفته بودند، امّا مرگ را در انتظار خويش ديدند.

چندين منكر در آن واحد در اين ارتكاب جرم گرد هم آمدند و كارهاى خود را با رذالت و پستى در يك مكان مقدس به انجام رساندند. كشتار مؤمنين، بلا و آفتى بزرگ است و كشتار ايشان در حالى كه برابر خدا صف كشيده‏اند، بلا و آفتى بزرگتر. محال است كه در قلوب اين قاتلان ذره‏اى ايمان وجود داشته باشد.

عاشقان مسجد در اين دوره، يادگاران خير در دنيايى هستند كه بسيارى، هواهاى نفسانى را مى‏پرستند و خدا را فراموش كرده، بلكه منكر ديدارقيامت و اويند. در اين مصيبت، كشته شدگان آن شهدايى هستند كه خداى خود را در حالى ديدار كردند كه مغفرت و رضايت او را به دست آورده بودند.

اين جنايت كه در ايران روى داد، مرا به ياد ويران شدن مسجد بابرى توسط بت‏پرستان در هند انداخت كه موجب از بين رفتن مؤمنانى شد كه در برابر اين فتنه تا آخرين رمق مقاومت كردند؛ تا آن كه ارواح طيبه خود را تسليم خداى خود كردند. بله قبل از آن كه بت‏پرستان بتوانند خانه او را ويران كنند، مسجد تبديل به يك ويرانه شد و چه بسيار مساجدى كه تا كنون توسط كفار خراب شده است و چه بسيار شهدايى كه در اثر تجاوز به مساجد از ميان رفته‏اند.

از من پرسيدند چه كسى در پس اين جنايت قرار دارد؟ ترديد ندارم كه توطئه گران داراى هيچ دينى نيستند. استعمار جهانى موفق شد تا گروهى از مردم را كه نه به خدا اعتقاد دارند و نه به قيامت، به وجود آورد و آن‏ها را در جاهاى مختلف قرار دهد، تا هر از چندى مرتكب يك منكر شوند. غيظ و خشم مؤمنان را برانگيزند و حزن و اندوه را در قلوب ايشان جاى دهند. من از مسلمانان ايران مى‏خواهم كه صبر پيشه كنند و هشيار و بيدار باشند و همچنين از تمامى مسلمانان مى‏خواهم كه صفوف خود را مستحكم كرده و جبهه خود را متحد سازند؛ چرا كه انتظار ندارم حيله و نيرنگ قدرتهاى بزرگ عليه ايشان به زودى پايان يابد؛ دولتهايى كه در اعلام ناراحتى و خشم خود از اسلام كوتاهى نكرده‏اند.

سلمان رشدى را مى‏بينم كه پس از ارتداد قبيح خود، در كشورهاى اروپايى و آمريكايى در رفت و آمد است تا مورد تقدير و تكريم قرار گيرد؛ بدون آن كه موجب حيا و شرم هيچ يك از اعرابى شود كه با غرب همكارى مى‏كنند. تا جايى كه ما اختلافات قرون اوليّه را نشخوار مى‏كنيم و برخى از ما به دروغ، سوگند ياد مى‏كنند كه شيعه قرآنى ديگر به جز قرآن ما دارند. به اين تهمت پراكنان گفتم از ابتداى تاريخ اسلام تا حال كه قرن پانزدهم است، كره زمين به جز همين قرآن را در بين هيچ يك از فرقه‏هاى اسلامى به خود نديده است. پس به مصلحت چه كسى تبليغ مى‏كنى كه شيعه قرآن ديگرى به جز قرآن ما دارند؟

ما مى‏خواهيم همه را گرد هم آوريم و اشتباهات سياسى و نظامى كه ما را در معرض تهديد قرار داده است را اصلاح كنيم. پس آيا اينك تقواى خدا، پيشه كرده‏ايد؟

فرانسويها از تبديل بزرگترين مسجد در الجزاير به كليسا و كشتن هزاران نماز گزار در داخل آن شرم نكردند و همچنان استعمار جهانى در كمين ما نشسته است. پس چرا تلاش مى‏كنيد كه اين امت را پيش روى او تكه تكه كنيد و مقاومت او را در برابر استعمار مورد اهانت قرار دهيد؟(1)

 

 

فصل پنجم

سفرهاى غزالى

در فلسطين غزالى مدتى از عمر خود را در كنار ملت مظلوم فلسطين به سر برد و در اين مدت با آلام و دردهاى اين ملت، آشنا شد. وى درباره اين سفر مى‏گويد: «هنگامى كه در سال 1369ه.ق. از زندان آزاد شدم، شيخ مأمون شناوى (1885- 1950 م.)(1) كه در آن زمان شيخ الازهر بود، مرا به عنوان نماينده خود به غزّه فرستاد و من سه سال در آن جا ماندم. در آن جا زندگى و رنج ملت فلسطين را كاملاً لمس كردم و در اين مدت به اردوگاه‏هاى «بريح»، «نصيرات»، «ديربلح»، «خان يونس» و «رفح» رفتم و غم و اندوه آن‏ها را كاملاً درك كردم.»(1)

غزالى در مدتى كه در فلسطين سكونت داشت، به اهداف صهيونيسم و نقشه‏هاى آنان براى به انزوا كشيدن مسلمانان پى برد. وى در اين مدت فهميد كه يكى از فعاليتهاى اسرائيل اين است كه نوجوانان يهودى را ضد مسلمان تربيت كند. وى در اين باره مى‏گويد:

يهوديان براى حفظ موجوديت خود، دست به خيلى كارها مى‏زنند؛ مثلاً يك يهودى يك مجسمه مى‏سازد و به آن لباس عربها مى‏پوشاند و به پسر خود دستور مى‏دهد كه بر روى آن تيراندازى كند تا ترس و هراس يا حس احترام براى چنين اشخاصى در او از بين برود. زنان يهودى با تمام وجود به اسرائيل خدمت مى‏كنند؛ مثلاً زمانى كه انگليس، رفتن يهوديان به اسرائيل را محدود كرده بود، آن‏ها حيله به كار مى‏بردند و اگر مى‏گفتند بيست هزار يهودى مى‏توانند به اسرائيل بروند، زنان يهودى سعى مى‏كردند حامله باشند تا اگر به اسرائيل رفتند و بچه به دنيا آمد، تعداد بيشتر شود! آن‏ها چنين كارهايى كرده‏اند و مى‏كنند.(1)

صهيونيسم از منظر غزالى

كشور اسرائيل در 1368 ه .ق.(2) با حمايت مستقيم انگليس و آمريكا پا به عرصه وجود نهاد. از بدو تشكيل اين كشور غاصب، روشنفكران مبارز اسلامى مخالفت خود را با اين اقدام ابراز كردند و ضمن هشدار به جهان اسلام، معتقد بودند كه اسرائيل به سرزمين فلسطين بسنده نخواهد كرد؛ بلكه هدف دراز مدت او ساختن كشورى پهناور از نيل تا فرات است. غزالى ضمن هشدار به مسلمانان مى‏گويد: «طرح‏هاى آينده آن‏ها كه مى‏خواهند به اجرا بگذارند اسرائيل را در كرانه باخترى و خاورى و غزه يا الخليل محدود نمى‏كند. مسأله خيلى بزرگتر از اين است. مسأله از نيل تا فرات است. اين نقشه روى ديوار كنشت اسرائيل نصب شده و قبل از آن بر ديوارهاى عهد عتيق نوشته شده است: از درياى كبير به رودخانه كبير.»(3)

از نگاه غزالى، هدف يهود و اسرائيل از بين بردن اسلام است. او در اين باره مى‏گويد: «سياست امروز اسرائيل اين است كه شما اسلام را كنار بگذاريد و زير پرچم لامذهبى راه برويد.

 

حال اگر ما دين را كنار گذاشتيم و ديگران كنار نگذاشتند بلكه در زير بيرق آن راه رفتند نتيجه چه مى‏شود؟ نتيجه اين كار در اوايل قرن بيست و يكم و نيمه‏هاى قرن پانزده هجرى عيان خواهد شد. در آن وقت مصرى‏ها و عراقى‏ها پناهنده خواهند بود و دمشق در درون كشور اسرائيل بزرگ قرار خواهد گرفت.»(1)

غزالى نقشه‏ها و توطئه‏هاى اسرائيل را منحصر در كشورهاى اسلامى نمى‏داند و معتقد است كه توطئه‏هاى يهود تمام جهان را تهديد مى‏كند. از نگاه وى، توطئه‏هاى صهيونيست‏ها در جهان عبارتند از:

1. شعله افروزى آتش جنگ بين مسلمين مخصوصاً جنگ اقتصادى كه هر دو طرف ضربه بخورند.

2. سيطره بر ثروت عالم به وسيله نشريات داخلى.

3. تهاجم فرهنگى تا به اين وسيله قلب‏ها را از ايمان و عقيده خالى كند و در زمين عقيده‏اى جز يهود، باقى نماند.

4. نفوذ تفكر صهيونيسم در بالاترين اركان حكومتهاى اروپايى و اسلامى.(2)

بدون ترديد، آمريكا در تأسيس اسرائيل نقش مهمى ايفا كرده و پس از استقرار اين رژيم در خاورميانه، در همه بحران‏ها به يارى آن شتافته است. بسيارى از كارشناسان مسائل سياسى معتقدند كه اگر آمريكا از اسرائيل حمايت نكند، اين رژيم يك روز هم نمى‏تواند در برابر مسلمانان مقاومت كند. غزالى نظام آمريكا را شريك جرم اسرائيل مى‏داند و در اين‏باره مى‏گويد: «فلسطين به خصوص و ملّت عرب بداند كه آمريكا در كنار انگليس، در اين جنايت انسانى كه تاريخ مثل آن را نديده است، شريك است.»(1)

برخى از روشنفكران، مسأله فلسطين را از منظر ملى گرايى مى‏نگرند؛ يعنى آزاد سازى سرزمين غصب شده؛ ولى به اعتقاد غزالى، نبرد فلسطينيان با يهوديان نبردى اسلامى است:

وابستگى اسلامى سنگ بناى جهاد فلسطين است. نبرد فلسطين از آغاز هم يك نبرد دينى بود و بايد دينى باقى بماند. دشمنان ما احساسات دينى و خاطره‏هاى مذهبى خود را يادآورى مى‏كنند؛ امّا در مقابل مى‏بينيم كه بسيارى از اعراب از اسلام دور مى‏شوند يا نام آن را نمى‏پسندند و نمى‏پذيرند كه زير لواى اسلام گام بردارند و ا ين سرشكستگى براى آن‏ها هم در دنيا و هم در آخرت است. اين منطق يهوديان در نبرد ازلى با ماست. آن‏ها مى‏خواهند هويت ما را نابود كنند و دين ما را از بين ببرند.(2)

غزالى ضمن انتقاد از كسانى كه مسأله فلسطين را از منظر غير دينى مى‏ببيند، مى‏گويد: «مسأله اين قوم (يهود) يك مسأله سياسى است كه سرچشمه‏اى دينى دارد لذا هر كس بخواهد اسلام را از اين مسئله دينى كه نبرد فلسطين باشد، دور كند، يك خيانت بزرگ انجام داده است و حتى مى‏توانم بگويم كه با استعمار جهانى و صليبيون و دشمنان دين ما پيمان بسته است.»(1)

وضعيت الجزاير

كشور الجزاير در شمال غربى آفريقا قرار دارد و از شمال به درياى مديترانه، از شرق به تونس و ليبى، از جنوب به مالى و نيجر و از غرب به مراكش و موريتانى محدود شده است. پايتخت الجزاير شهر الجزيره است كه بيش از دو ميليون نفر جمعيت دارد و اكثريت قريب به اتفاق آنها مسلمان هستند.(2)

سرزمين كنونى الجزاير حدود سه هزار سال قبل از ميلاد، محل سكونت اجداد قوم بربر بود. 1200 سال قبل از ميلاد، فينقى‏ها سواحل شمالى آن را به مركز مهم تجارى تبديل كردند. دويست سال قبل از ميلاد، روميان بر اين سرزمين مسلط شدند و تا قرن هفتم ميلادى بر آن حكمفرمايى مى‏كردند. الجزاير در اين قرن، به تصرف مسلمانان درآمد و مردم اين منطقه به اسلام گرويدند. در سال 1500 م. با تشكيل دولت‏هاى استعمارى، اين كشور اسلامى به تصرف اسپانيا درآمد. ولى تسلط اسپانياييها زياد دوام نيافت و در اوائل قرن شانزدهم ميلادى به قلمرو عثمانى پيوست.

در سال 1256 ه .ق.(1) دولت استعمارى فرانسه بر الجزاير مسلط شد. اما پس از مدتى با مقاومت مردم روبه رو گرديد و براى حفظ حاكميت خود، به مقابله با آن‏ها برخاست؛ در نتيجه، يك ميليون مسلمان الجزايرى به قتل رسيدند. پس از درهم شكستن مقاومت مردمى، زبان فرانسه به عنوان زبان رسمى اين كشور اسلامى شناخته شد و با هدف فرهنگ سازى غربى، يك ميليون فرانسوى به اين كشور هجرت كردند.

جبهه آزادى بخش الجزاير از 1374 ه .ق.(2) وارد جنگ‏هاى چريكى و عمليات شهادت‏طلبانه عليه نيروهاى فرانسوى شد. با تلاش و همت جبهه آزادى بخش الجزاير و حمايت مردم، فرانسه در سال 1382 ه .ق.(1) استقلال الجزاير را به رسميت شناخت و سربازان فرانسوى خاك الجزاير را ترك كردند.(2)

سفر غزالى به الجزاير

غزالى پس از بروز اختلاف بين او و دولت انورسادات، به عربستان و پس از مدتى به قطر هجرت كرد و در آن جا مشغول تأليف و تدريس در دانشگاه وابسته به الازهر گرديد. با توجه به اوضاع حساس الجزاير و حضور بيگانگان در آن كشور، رئيس دانشگاه قطر «دكتر شاذلى بن جديد» از غزالى درخواست كرد به الجزاير برود و در آن جا به تبليغ و روشنگرى بپردازد. شاذلى در اين‏باره به غزالى گفت: «حركت اسلامى كه در الجزاير شروع شده است، احتياج به حمايت و روشنگرى دارد و من مى‏دانم كه تو در قطر هم فعاليت‏هاى زيادى دارى ولى الجزاير به اسلام ناب احتياج دارد. دوست دارم به آنجا بروى و دانشگاهى اسلامى شبيه الازهر مصر تأسيس كنى.»(3)

غزالى پس از پنج سال فعاليت علمى و تبليغى در كشور قطر، به الجزاير هجرت كرد تا در آن جا نداى اسلام خواهى را طنين انداز كند. هنگامى كه غزالى قدم به الجزاير نهاد، فتنه‏ها موج مى‏زد؛ دين اسلام در ميان توده‏ها رو به خاموشى نهاده بود. زبان مادرى مردم (عربى) رسميت نداشت و زبان فرانسوى به عنوان زبان رسمى جايگزين آن شده بود. به‏طور كلى، مظاهر فرهنگ اروپايى به شدت رواج داشت.

غزالى در اين شرايط، دانشگاه امير عبدالقادر را تأسيس كرد و خودش به عنوان رئيس شوراى علمى آن دانشگاه به تدريس و روشنگرى دانشجويان مشغول شد.(1)

درس‏هاى تفسير موضوعى قرآن كه توسط غزالى از تلويزيون الجزاير پخش مى‏گرديد، بقدرى بيننده داشت كه به گفته مسؤولان خبرى الجزاير، در شمار برنامه‏هايى تلقى مى‏شد كه از رهگذران كوچه و خيابان در ساعت پخش به شدت مى‏كاست. كتاب‏هاى او در فاصله اندكى پس از انتشار ناياب مى‏شد. بى گمان خيزشى كه سالها بعد در نسل جوان الجزاير صورت گرفت، بى‏تأثير از ارشادات غزالى نبوده است. وى در مدتى كه در الجزاير مشغول بود توانست خدمات شايانى به اسلام و مسلمين انجام دهد. لذا قبل از بازگشت به مصر، نشان «لياقت» را به عنوان بزرگترين نشان كشور الجزاير دريافت كرد.(2)

در ايران پيروزى انقلاب اسلامى در ايران موجى از اسلام خواهى در ميان كشورهاى اسلامى به وجود آورد. ايران توانست حكومت اسلامى را به عنوان الگويى مناسب به جهان اسلام صادر كند. در نتيجه، روشنفكران كشورهاى اسلامى همواره به ايران ابراز علاقه مى‏كنند و آن را مايه اميد كشورهاى ديگر مى‏دانند.

هنگامى كه خبرنگار ماهنامه «نامه فرهنگ»، درباره انديشه انقلاب اسلامى ايران از غزالى سؤال كرد، وى در جواب گفت: «موج اسلام خواهى كه هم اينك وجود دارد و آغازگر آن در جهان تسنن حسن البنّاء بود، فشار و مقاومت سياسى عليه آن به شدت ادامه داشته و دارد. از قضا شما توفيق رفيقِ راهتان گرديد و پيروز شديد و ثمره پيروزى شما بنيان گذارى يك كشور اسلامى است؛ اصولى كه بدانها ايمان داشته‏ايم و باعث همدردى و همفكرى من با انقلاب مى‏گردد.»(1)

علاقه وافر غزالى به ايران باعث شد كه وى در سال 1364 ه .ش. به دعوت آيت الله جنتى (دام عزه العالى) براى شركت در كنفرانس انديشه اسلامى سفرى به ايران داشته باشد. (2) غزالى در اين كنفرانس، مقاله‏اى با عنوان «رسالت بهترين امّت» قرائت كرد و در خلال آن، طرح كلى انديشه‏هاى اصلاح گرايانه خود را ارائه كرد. به قسمتى از اين مقاله توجه بفرماييد:

حكومتى كه امانتدار رسالت الهى است، وظايف بسيار سنگينى در قبال امّت اسلام و نسل‏هاى آينده عهده دار مى‏باشد. به برخى از اين وظايف و مسؤليت‏ها اشاره مى‏كنيم:

1. اولين وظيفه دولت اسلامى اين است كه تجلّيگاه خير و صلاح براى ساير امّت‏ها باشد؛ به نحوى كه در كليّه آداب، رسوم، روابط، معاملات، صنايع، فنون، شهرها و روستاهايش نمودار باشد. و با تبليغ عملى، اذهان ملّت‏هاى ديگر جهان را نسبت به حقيقت اسلام روشن نمايد.

2. احياء علوم دينى و در كنار آن روشنگرىِ طلاب نسبت به واقعيت‏هاى مهمّ اجتماعى و مسائل حقوقى و قضايى.

3. زدودن اختلاف و دشمنى ميان فقها و عرفا از طريق پاكسازى عرفان از بدعت‏ها و خرافاتى كه به آن نسبت داده شده است و انطباق آن بر كتاب خدا و سنّت.

4. تفهيم اين مطلب به گروه فقها و فلاسفه كه تنها با عقل نمى‏توان به كمال نايل شد؛ چه بسيار عقل‏هايى كه دچار نفاق و شقاوت هستند.

5. اكثر مسلمانان محتاجِ كسب تخصصّهاى علمى براى اداره شئون جوامع خود هستند و چون متأسفانه اين علوم و فنون در اختيار غير مسلمانان است، مسلمين نيازمند اجانب بوده از قدرت و استقلال آنان كاسته مى‏شود.(1)

 

 

 

فصل ششم

وحدت از

منظر غزالى

 

 

به حق مى‏توان گفت شيخ محمد غزالى يكى از پرچم داران وحدت اسلامى در سده اخير است. غزالى معتقد است كه اسلام دين وحدت است و در اوايل ظهور توانست بين تمام قبايل عرب و عجم اتحاد برقرار كند و هفتاد سال بزرگترين تمدن انسانى و اسلامى را بنا نهاد؛ ولى متأسفانه پس از آن، تخم تفرقه پاشيده شد و جمعيت‏ها متفرق گشتند.(1)

بنابراين، غزالى اعتقادى به مرزهاى جغرافيايى ندارد و بسيار فراتر از آن فكر مى‏كند. از منظر غزالى هر جا مسلمانى زندگى مى‏كند، آن جا كشور بزرگ اسلامى است. وى در اين باره مى‏گويد: «وطن كوچك ما سرزمين نيل است كه مورد توجه ماست؛ ولى وطن بزرگتر ما سرزمينى است كه عرب آن را در اختيار دارد و مورد علاقه ماست؛ امّا وطن عالى ما منطقه‏اى است كه همه مسلمانان را طبق يك اصول و فكر و عقل با يكديگر مربوط ساخته و قلبهايشان با يكديگر رابطه دارد.(2)

 

به عقيده غزالى، وحدت عربى منهاى اسلام هيچ توفيقى نخواهد داشت. وى ضمن انتقاد شديد از ناسيوناليسم عربى مى‏گويد: «اگر وحدت اعراب و دعوت به ناسيوناليسم عربى به شيوه حزب بعث عربى باشد، اميدوارم خداوند اين اتحاد را موفق نگرداند و زمينه‏هاى آن را نيز فراهم ننمايد. عرب منهاى اسلام مساوى است با صفر؛ و چنانچه اسلامى در كار نباشد، اين اتحاد هيچ ارزشى ندارد. ما هم نيازى به آن نخواهيم داشت.(1)

يكى از نكات تأسف آور دنياى اسلام تفرقه است؛ در حالى كه استكبار و حاميان زور و زر با اتحاد و يكپارچگى، منافع كشورهاى مسلمان را تاراج مى‏كنند. مسلمانان به علت اختلافات داخلى، در ساختن كشور واحد اسلامى ناتوانند. اروپاى مسيحى پول واحد و اقتصاد واحد ايجاد مى‏كند؛ ولى با كمال تأسف، برخى از سران كشورهاى اسلامى براى انتقام از كشور اسلامى ديگر با آمريكا و اسرائيل همكارى مى‏كنند. اين موضوع فقط در عصر ما نبوده است بلكه موضوعى است كه امام على عليه‏السلام نيز از آن رنج برد و هنگامى كه از سستى ياران خود در مقابل تهاجم دشمن آگاه شد، فرمود: «به من خبر رسيده كه «بُسر بن ارطاة» بر يمن تسلط يافته. سوگند به خدا مى‏دانستم كه مردم شام به زودى بر شما غلبه خواهند كرد؛ زيرا آن‏ها در يارى كردن باطل خود، وحدت دارند و شما در دفاع از حق متفرقيد! شما امام خود را در حق، نافرمانى مى‏كنيد و آن‏ها امام خود را در باطل فرمانبردارند! آن‏ها نسبت به رهبر خود امانتدار، و شما خيانتكاريد.»(1)

غزالى، روشنفكر مصرى، ضمن انتقاد از تفرقه موجود بين مسلمانان و اتحاد كفار مى‏نويسد:

فرقه‏هاى مختلف و متخاصم مسيحى، جنگهاى دينى را كه در خلال قرون وسطى ميان ايشان شعله ور بود، به دست فراموشى سپردند و اختلافات مهمى را كه گاهى تا عمق عقايدشان نفوذ مى‏كرد و ايشان را از نظر اصول عقيده از هم جدا مى‏ساخت، يكباره به دور افكندند و مقرر داشتند كه در برابر مسلمين به صفى واحد درآيند و جبهه‏اى نيرومند تشكيل دهند؛ ولى مسلمين بر سر امور واهى همچنان دستخوش خصومت و اختلاف مانده‏اند و جامعه‏اى كه مى‏بايد ايشان را از تفرقه باز دارد هنوز به صورت آرزويى باقى مانده و نور صفا و محبتى كه سزاوار است راه را در برابرشان روشن سازد هنوز پرتوى فرا راه ايشان نيفشانده است.(2)

عوامل تفرقه

1. عدم آگاهى

يكى از عوامل تفرقه در ميان فرقه‏هاى اسلامى، عدم آگاهى از عقايد و رفتار و اخلاق طرف مقابل است. عدم آگاهى موجب قضاوت بى‏جا مى‏شود.

هنگامى كه علامه شيخ محمود شلتوت، شيخ الازهر، جواز پيروى از مذهب اهل بيت را صادر كرد، برخى از متحجّرين به علت عدم آگاهى، به اين اقدام اعتراض كردند. غزالى در اين‏باره مى‏گويد:

بياد دارم كه روزى يكى از عوام با خشم و خروش از من پرسيد «چگونه شيخ ازهر فتوى داده است كه تشيع مذهبى اسلامى و مانند ساير مذاهب است؟» من در جواب گفتم «تو از شيعه اطلاع دارى؟ و از تشيع چه مى‏دانى؟» او اندكى سكوت كرد و آن گاه گفت «ايشان گروهى از پيروان دينى غير از دين ما هستند.» گفتم «ولى من ديده‏ام كه ايشان درست به مانند ما نماز مى‏گزارند و روزه مى‏گيرند.» مرد با تعجب گفت «چگونه چنين چيزى ممكن است؟» گفتم «عجيب‏تر اين كه ايشان درست مانند ما قرآن مى‏خوانند و پيامبر خدا را بزرگ مى‏دارند و فريضه حج را به جا مى‏آورند.» گفت «شنيده‏ام كه آن‏ها قرآنى ديگر دارند و با اين انديشه آهنگ كعبه مى‏كنند كه آن را مورد توهين قرار دهند!» در اين هنگام از سر تأثر و ترحم در او نگريستم و گفتم «تو معذورى زيرا بعضى از ما چيزهايى درباره بعضى ديگر مى‏گوئيم كه منظورى جز هتك حرمت ايشان نداريم.»(1)

2. نويسندگان مغرض

بى شك آثار مكتوب، تأثير مهمى بر فرهنگ سازى مسلمانان دارد. اگر نويسنده‏اى نفاق و پراكندگى را در آثارش رواج دهد، جامعه نيز به همين سو پيش مى‏رود. غزالى ضمن انتقاد از اين نوع نويسندگان مى‏گويد: «آن نويسندگانى كه توجهى به اتّحاد مسلمانان ندارند و يا مطالبشان كينه و اختلافات را تحريك مى‏نمايد، جرم بزرگى مرتكب مى‏شوند.»(2)

3. يادآورى اختلافات گذشته

يكى از عوامل تفرقه بين مسلمانان، دامن زدن به اختلافات گذشته و بزرگنمايى آن است. خلافت در صدر اسلام، موضوع اصلى اختلاف بين مسلمانان گرديد و هنوز هم ادامه دارد. غزالى در اين‏باره مى‏گويد: «ما به طور ريشه‏اى عقب مانده‏ايم. اسلام چكار بايد بكند؟ وضع مسلمانان تأسف

بار است. آن‏ها تاريخ گذشته را به رخ هم مى‏كشند .اختلاف بين ابوبكر و عمر، بين ابوبكر و على. از نقطه نظر تاريخى، اين موضوع ديگر پايان يافته تلقى مى‏شود. من فرزند امروز هستم. ياد آورى اين مسائل چه مشكلى را حل مى‏كند جز آن كه آتش اختلاف بين نوادگان را دامن مى‏زند؛ همان طور كه بين اجداد ما بود. چه به‏دست آورديم؟ هيچ!»(1)

عوامل وحدت

از ديدگاه غزالى راه برطرف شدن اختلافات و رسيدن به وحدت، پيشرفت فرهنگى و علمى در ميان جوامع مسلمانان است، وى در اين باره مى‏نويسد: «وسعت اطلاعات و ترقى و افزايش علمى، اطلاع از بزرگترين حقايق زندگى و مذاهب فلاسفه و علما، اولين راه بر طرف شدن اختلافات است.»(2)

1. عالمان دينى

به عقيده غزالى يكى از عوامل مهم در شكل‏گيرى وحدت ميان توده‏هاى مسلمان، نقش عالمان دينى در كليه فرقه‏هاى اسلامى است. اين نكته بديهى است كه اگر عالمان در سخنرانى‏ها، كنفرانس‏ها و نوشتارهاى خود به موضوع وحدت توجه كنند، جامعه اسلامى نيز به سوى وحدت پيش خواهد رفت. غزالى در اين زمينه مى‏گويد: «خدا پادشاه ايران، نادر شاه را در برابر كوششى كه در راه وحدت كلمه و جمع امت مبذول داشت، جزاى خير دهد؛ ولى در عصر ما ايفاى نقش تقريب ـ پيش از آن كه بر عهده پادشاهان باشد ـ بر عهده علماست.(1)

2. مسؤولين

غزالى ضمن تبيين اين نكته كه يكى از مهمترين عوامل اختلاف، حكام فاسدى هستند كه در كشورهاى اسلامى حكومت داشته‏اند، سياستمداران را به تغيير جهت از اختلاف به وحدت فرا مى‏خواند: «صحيح است كه اختلافات تحت تأثير عوامل سياسى به وجود آمده است و مطامع پادشاهان و مظالم حكام آن را گسترش داده است. از اين رو سياستمداران مسؤوليت دارند تا فسادى را كه اسلافشان به وجود آورده‏اند اصلاح كنند.»

وظيفه مسلمانان در قبال وحدت

غزالى ضمن حساس خواندن شرايط جهان اسلام و توطئه‏هاى استكبار جهانى، وظيفه مسلمانان را بسيار سنگين مى‏داند :

وظيفه مسلمين در اين شرايط حساس و اوضاع خطرناك اين است كه از پراكندگى و اختلاف باز آيند و در برابر حمله‏هاى صليبى جديد صفى واحد و جبهه‏اى متشكل و نيرومند به وجود آورند و در اين مبارزه سرنوشت ساز كه تقدير برايشان مقرر داشته، در سنگر استوار دين خود ثابت قدم بمانند و توجه داشته باشند كه براى ايشان مايه ننگ است كه هنگام تجمع قواى شر و اتحاد دشمنان در هجوم همگانى بر ايشان، پراكنده و بى سامان باشند يا در ميدان مسابقه ترقى و تقدم واپس بمانند يا از تمسك به دين خود سستى كنند؛ در شرايطى كه پيروان مذاهب باطل به عقايد خود پاى بندند.(1)

روزى به اطلاع غزالى رساندند كه در يكى از مساجد، اختلاف و درگيرى پديد آمده و نزديك است به زد و خورد بينجامد. چون در ميان نمازگزاران بحث شده كه آيا در پايان اذان شرعى مى‏توان درود و سلام بر پيامبر اكرم افزود، و يا هرگونه اضافه، بدعت به شمار مى‏آيد؟ غزالى طرفين درگير را به اجتماع فراخواند و ضمن القاى خطابه‏اى بليغ، آنان را به دورى از تفرقه فراخواند: «من حذف و الغاى اذان را در اين مسجد بر پديد آمدن اختلاف و درگيرى ميان شما ترجيح مى‏دهم. اذان مستحب است ولى وحدت، همبستگى و اخوت اسلامى، فريضه و واجب مى‏باشد.»(1)

اصول وحدت

حسن البنّاء متفكر و مجاهد بزرگ مصر براى وحدت هر چه بيشتر جامعه اسلامى، بيست اصل وضع نمود. غزالى ضمن تشريح اين اصول در كتاب «دستور الوحدة الثقافية بين المسلمين» چند اصل ديگر به آن افزود كه برخى از آنها عبارتند از:

1. زنان نيمى از مردانند و دانش آموزى، امر به معروف و نهى از منكر بر هر دو گروه واجب است. زنان ـ با حفظ شئونات اسلامى ـ مى‏توانند در بنا و حمايت از جامعه اسلامى مشاركت داشته باشند.

2. خانواده اساس موجوديت اخلاقى جامعه اسلامى است و دامان طبيعى براى تربيت نسل‏هاى آينده است. بر پدران و مادران واجب است كه در خانواده فضاى آرام برقرار كنند. مرد، رئيس خانواده است و مسؤوليت اداره خانواده ـ بر اساس احكام اسلام ـ بر عهده اوست.

3. بر اساس اين كه خداوند انسان را گرامى داشته، انسان داراى حقوق مادى و معنوى است. اسلام اين حقوق را بيان كرده و همگان را به رعايت آنها دعوت كرده است.

4. حاكمان ـ پادشاه يا رئيس جمهور ـ كارگزار و حقوق بگير امّتند و بايد مصالح مادى و معنوى آنان را مدّ نظر داشته باشند. وجود آنها در منصب رياست تا زمانى است كه طبق مصالح امّت رفتار كنند.

5. شورى اساس حكومت است و هر ملّتى بايد شيوه تحقق شورايش را انتخاب كند. بهترين شيوه آن است كه حكومت براى رضاى خدا و از ريا، تفاخر، نيرنگ و دنيا پرستى بر كنار باشد.

6. مالكيت خصوصى ـ در محدوده شرع و اسلام ـ مورد احترام است و امّت پيكر واحدى است كه هيچ عضوى از آن نبايد راكد و بيهوده بماند. هيچ طايفه‏اى نبايد تحقير شود. برادرى عمومى تنها قانونى است كه نظم اجتماعى را برقرار كند و امور مادى و معنوى ملّت با آن هماهنگ باشد.

7. خانواده بزرگ دولتهاى اسلامى در برابر تبليغ اسلامى مسؤوليت دارند و بر آنها لازم است بدعتها را از دين بزدايند و از همه امّت در همه جا حمايت كنند...

فصل هفتم

انديشه‏هاى

غزالى

انديشه‏هاى سياسى

انقلاب صنعتى غرب و پيشرفتهاى سريع اقتصادى باعث بروز تفكر جدايى دين از سياست گرديد و دين به امرى شخصى و درونى محدود شد. در نتيجه، لاابالى گرى و آزادى جنسى در كشورهاى غربى رواج يافت. همزمان با اين اوضاع در اروپا، در ميان روشنفكران كشورهاى اسلامى دو ديدگاه درباره غرب پديد آمد:

1. غربزدگى؛ طرفداران اين مكتب معتقدند كه براى پيشرفت جوامع اسلامى و جبران عقب ماندگى آنها، راهى جز غربى شدن وجود ندارد. مسلمانان بايد در زمينه‏هاى علمى، اقتصادى، فرهنگى، قانونگذارى، نظامى وغيره از غرب پيروى كنند.

2. غرب ستيزى؛ طرفداران اين انديشه مى‏گويند علت عقب ماندگى مسلمانان بى توجهى به علم و دانش است و راه جبران عقب ماندگى، توجه به علم، دانش و فن‏آورى است و در اين زمينه‏ها مانعى براى استفاده از غرب وجود ندارد؛ ولى از نظر فرهنگى به هيچ عنوان نبايد از فرهنگ غرب تقليد كرد.

غزالى از دو منظر به غرب مى‏نگرد. پيشرفت علمى و فساد اخلاقى را با هم در آنجا مشاهده مى‏كند. او تقليد از غرب در پيشرفت‏هاى علمى و صنعتى را جايز بلكه لازم مى‏داند؛ ولى تقليد از فرهنگ غرب را مردود مى‏شمارد. وى ضمن انتقاد از غربزدگان، در اين‏باره مى‏گويد: «مردانى كه با غرب مرتبط شدند ولى حقيقت غرب را درك نكردند، نتوانستند آن را درست معرفى كنند؛ آنان مسؤول عقب‏ماندگى مسلمانان‏اند. تمدن جديد پوست و مغز دارد، كار و خوش‏گذرانى دارد، مطالب جدى و شوخى دارد و اين عده پوست تمدن جديد را گرفتند ولى علم و كار آن را نياموختند.»(1) و در جاى ديگرى مى‏گويد «غرب از جهت فكر و روح از ناپاكترين ملّت‏هاى روى زمين است.»(2)

تهاجم فرهنگى

پس از وقوع انقلاب صنعتى در اروپا و پيشرفت آن در زمينه‏هاى نظامى، فن آورى، اقتصادى وغيره، برخى كشورهاى اروپايى به كشورهاى شرقى و اسلامى لشكر كشى كردند و به غارت اموال آنان پرداختند. هجوم فرانسه به الجزاير و سودان، و هجوم انگليس به مصر و هند نمونه‏هاى اين غارتگرى تاريخى است. آن‏ها پس از مدتى كه با مقاومت سرسختانه مردم رو به رو شدند، به اين نتيجه رسيدند كه تهاجم نظامى موفقيتى در پى ندارد؛ لذا راه تهاجم فرهنگى را عليه مسلمانان برگزيدند.

غزالى كه هم كشورش به اشغال نظامى انگليس درآمده و هم متوجه تهاجم فرهنگى دشمن شده است، در اين‏باره مى‏گويد:

همان طور كه مى‏دانيد اكنون بيش از يك قرن از آغاز مبارزات ضد استعمارى ملّت ما مى‏گذرد؛ استعمارى كه سرزمين ما را اشغال و ثروتهاى ملّت ما را غارت نمود. امّا زمانى كه آباء و اجداد ما و سپس ماها توانستيم استعمار نظامى را شكست دهيم، ناگهان متوجه شديم كه استعمار نظامى شيوه‏هاى ديگرى از استعمار را بر جاى گذاشته است؛ از جمله استعمار فرهنگى و استعمار حقوقى، به طورى كه هويت ما را دگرگون ساخت و ما را از ميراث خود بيگانه كرد. از اين رو، استقلال و هويت كامل خويش را زمانى باز خواهيم يافت كه به ميراث اصيل خويش بازگرديم.(1)

غزالى به همه مسلمانان سفارش مى‏كند جلوى تهاجم فرهنگى دشمن را بگيرند: «ما مسلمانان همان طور كه با استعمار نظامى مبارزه كرديم، بايد با استعمار فرهنگى، استعمار حقوقى، استعمار آموزشى و تربيتى نيز مبارزه كنيم تا ايده‏هاى وارداتى كه همراه بيگانگان به ممالك ما راه يافته، رخت بربندد و اسلام به اهل خود باز گردد.»(1)

به عقيده غزالى اهداف استعمارگران عبارت انداز:

1. دلسردى مردم

از مهمترين اهداف استعمار در تمام كشورهاى اسلامى، دلسردى مردم از دين مبين اسلام و القاى اين نكته است كه اسلام توانايى جوابگويى به تمام نيازهاى زندگى بشر را ندارد. غزالى در اين باره مى‏گويد: «استعمار غربى ـ تحت تأثير روح صليبى قديم ـ كوششى پيگير به‏كار مى‏برد تا قدرت و نيروى اسلام را فرو كاهد و رشته ارتباط و اتحاد مسلمين را بگسلد و فعاليت آن را كاهش دهد و موانع و مشكلات گوناگون بر سر راه ترقى و تقدم مردم آن سامان پديد آورد و انواع نيرنگ و حيله‏هاى زيركانه به‏كار مى‏برد تا پيروان اين دين را از پوييدن راه آن منحرف سازد و ايشان را نسبت به آن دلسرد و بى علاقه كند.»(2)

2. تربيت نسل بى ايمان

يكى از اهداف دشمن در راه تسلط بر منابع عظيم كشورهاى اسلامى، تربيت نسلى است كه هيچ رابطه‏اى با دين نداشته باشد؛ نسلى كه قلبش از ايمان به خدا، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر تهى باشد. هنگامى كه استكبار موفق به اين كار شد، به راحتى امكانات و منابع آن نسل را به يغما مى‏برد. قضيه اندلس بايد براى همه مسلمانان درس عبرت باشد؛ زيرا با ترفند غربى‏ها كشورى اسلامى تبديل به كشورى مسيحى گرديد و مساجدى كه قرن‏ها در آن نماز خوانده بودند، تبديل به كليسا شد.

غزالى ضمن هشدار به مسلمانان در اين باره مى‏گويد: «نقشه استعمار گران ايجاد طبقه جديدى است كه قلبش از ايمان خالى باشد و منكرات و فحشاء را رواج دهد تا اسلام را ريشه‏كن سازد و مردم را از منابع تعليماتى اسلام منع گرداند. اشتباه است كه ما بگوييم هدف‏هاى استعمارى صليبى در پخش رذائل اخلاقى در اجتماع و در هم ريختگى اجتماعى تمام شده است؛ بلكه هدف در نظر استعمارگران بالاتر از اين است.»(1)

3. ترويج بى بند و بارى

يكى از اهداف كلان استعمارگران، ترويج فساد اخلاقى و بى بند و بارى در ميان مسلمانان است تا به اين وسيله آنان را از تفكر درباره مسائل مهم جهان و كشورشان بازدارد. غزالى در اين‏باره مى‏گويد: «بدون ترديد ترويج بى‏دينى و بى‏بند و بارى شغل استعمارگران غربى بوده است؛ و از آن روزى كه

ممالك ما را اشغال كرده‏اند، حمله به ناموس و مقدسات ما يكى از اخلاق‏هاى آن‏هاست كه از آنان جدا نمى‏گردد.»(1)

4. نابودى اسلام

به اعتقاد غزالى هدف نهايى مستكبران جهان از تمام اقداماتى كه در كشورهاى اسلامى انجام مى‏دهند، شكست و نابودى اسلام است. وى در اين باره مى‏گويد: «امواج خطرناك هر گاه رخنه كرد، پايان نمى‏پذيرد؛ و يكى پس از ديگرى حمله مى‏كند. غرب در زير پا گذاشتن دستورات اسلام، در قوانين جزايى، مدنى و دولتى، پيروز گرديد ولى قوانين زندگانى انفرادى را هنوز ميدان تاخت و تاز قرار نداده است. هرگاه اين ميدان براى او آماده باشد، ديگر تمام قوانين اسلام زير خاك مى‏رود و آن گاه بايد شعر زير را خواند:

اى مرگ بيا كه زندگى منفور است؛ واى نفس بكوش كه زندگانيت بيهوده است.

استعمار در دانشگاه و مؤسسات فرهنگى

بدون شك يكى از اركان مهم هر كشور، دانشگاه آن است. اگر دشمن موفق شود در اين نهاد مهم، دانشجويان را آن گونه كه مى‏خواهد تربيت كند، نسل آينده آن كشور را از آن خود كرده است. غزالى ضمن هشدار به همه مسلمانان، درباره توطئه‏هاى استعمارگران در دانشگاه‏ها مى‏گويد:

از زمانى كه شرق اسلامى طعمه استعمار جديد گرديده، غربزدگان تقويت مى‏شوند و پيشروى مى‏كنند. از همين جهت، درندگى و خونريزى استعمارگر افزايش يافت و پس از نابود كردن حقايق ايمان و مقدسات دين، اصول اخلاق را از قلوب آنان ريشه‏كن ساخت. اين دانشجو بيست سال از عمر خود را در مدارج علمى گذرانده، ولى از معارف اسلامى مطلبى نياموخته است؛ زيرا برنامه‏هاى درسى از دير زمانى است كه در اختيار مهاجمان جنگ صليبى جديد است.(1)

استعمارگران پس از تجربه اشغال كشورها، به تهاجم فرهنگى دست زدند و يكى از راه كارهاى تهاجم فرهنگى، ايجاد مؤسسات فرهنگى در كشورهاى اسلامى است. اين مؤسسات كه به عنوان خدمت به فرهنگ در كشورهاى اسلامى تأسيس مى‏شود، در واقع به نفع كشورهاى استعمارى خود فعاليت مى‏كند. غزالى در اين‏باره مى‏گويد:

عمليات مؤسسات فرهنگى جديد كه برنامه‏هاى آن از دين و زبان ما يعنى اسلام و عربيت جداست، كمتر از عمليات مدارس استعمارى نيست؛ و روش آن‏ها ثابت مى‏كند كه استعمار اروپايى مى‏خواهد ملت‏هايى بسازد كه در امور فرهنگى، اجتماعى، دينى و تاريخى در نهايت ضعف و بى‏اطلاعى باشند. به همين جهت، سياست آموزش و پرورش كشورهاى اسلامى را در قبضه خود يا مستشارانش گرفته و منحرف مى‏سازد تا فرزندان اين كشورها از جامعه و تاريخ خود بيگانه باشند.(1)

انديشه‏هاى عقيدتى

غزالى نيز همانند متفكر مجاهد مصرى، سيد قطب، حاكميت را حق خدا مى‏داند؛ برخلاف تفكر دمكراسى غربى كه در آن، حق حاكميت از حقوق مردم شمرده مى‏شود. وى در اين‏باره مى‏گويد: «دين اسلام هديه‏اى است از جانب خدا براى تمام انسان‏ها و عبارت است از يك نظم جهانى كه خدا تنها پادشاه آن است و تفاوتى بين عرب و غير عرب نيست؛ قلمروى كه فقط اراده الهى در آن حكومت مى‏كند. حقوق تفويض شده از جانب خدا منشأ قضاوت و قانونگذارى است و تمام مؤمنين در برابر آن متساوى الحقوقند؛ قلمروى كه در آن نه ظالمى وجود دارد و نه فرمانده مطلقى.»(2)

غزالى بيش از هر چيز به تحول فرهنگى در جهان اسلام معتقد بود و به رغم سابقه‏اى روشن و فعال در مبارزات سياسى، چشم اميد را بر رفع نقيصه‏هاى درونى در معرفت حقايق دينى دوخته بود. وى معتقد بود كه بدون تدارك انديشه و فرهنگى پويا و اسلامى نمى‏توان در برابر تهاجم سياسى جهان ايستاد:

من بر اين عقيده هستم كه حتى اگر تمدن شرقى كمونيست و غرب صليبى از هم بپاشند و يا به عبارت بهتر، انتحار كنند، باز هم گرهى از مشكلات جهان اسلام گشوده نخواهد شد؛ چرا كه گرفتارى‏هاى ما از درون نشأت مى‏گيرد و همه ناشى از عوامل خارجى نيست. البته فشار خارجى هست، امّا عامل اصلى گرفتارى‏هاى امت اسلام را بايد در بافت و ساختار داخلى آن جستجو كرد. يهود و مسيحيت پس از قرن‏ها جدال و نبرد اكنون به يكپارچگى رسيده‏اند؛ امّا امّت اسلام از هر سو به سمتى كشيده مى‏شود و هر روز مسأله‏اى اختلاف‏انگيز ظاهر مى‏گردد؛ گاه فرقه و مذهب و گاه، نژاد و قوميّت تخم تفرقه و نفاق مى‏پاشد.(1)

تعامل دين و سياست

بحث جدايى دين از سياست يكى از موضوعات مهم سده‏هاى اخير است كه مورد توجه محافل علمى و سياسى قرار گرفته است. برخى از روشنفكران اسلامى به تقليد از روشنفكران غربى، معتقد به جدايى دين از سياست‏اند و برخى به تقليد از مراجع دينى، معتقد به تعامل دين و سياست هستند. غزالى را مى‏توان طرفدار تعامل دين و سياست دانست. وى در اين‏باره مى‏گويد: «اسلام شامل مجموعه مفصلى از تعليمات معنوى و علمى است؛ قواعدى علمى كه براى اصلاحات عمومى در اختيار انسان قرار دارد و مربوط به زندگى فردى و اجتماعى و دولتى است. و چه كسى مى‏تواند ادعا كند كه يك دعوت اصلاح طلبانه مى‏تواند از حكومت صرف نظر كند و نمى‏خواهد حكومت را در خدمت آرمان‏هاى خود قرار دهد؟»(1)

انتقاد از عالمان وابسته

وابستگى برخى از علماى اسلام با حاكمان ظلم و ستم باعث تقويت آن‏ها و سوء استفاده از دين مى‏گردد. در همه دوران‏ها و همه كشورها عده‏اى از علما با حاكمان فاسد و ظالم ارتباط دارند و در برخى از موارد آنان را تأييد مى‏كنند. غزالى ضمن انتقاد از برخى علماى مصر مى‏گويد: «من در ميان شيوخ الازهر، مردانى را مى‏شناسم كه براى اسلام آن‏چنان زندگى مى‏كنند كه انگلها در خون و در روده‏هاى انسان‏هاى بيمار به سر مى‏برند. اين علما دست در دست طبقات حاكم، آرمان مشتركى را دنبال مى‏كنند و بدين سان دينى را كه به نام آن سخن مى‏گويند، بى اعتبار مى‏سازند.»(1)

وهابيت

يكى از اهداف استعمارگران براى ايجاد تفرقه بين صفوف مسلمانان، تشكيل مذاهب و اديان جديد است تا از اين راه، شكاف بين صفوف مسلمانان را زيادتر كنند. جنبش تندرو وهابيت نيز در همين راستا تشكيل شد و اقداماتى عليه وحدت مسلمانان انجام داد. غزالى در باره اين مذهب مى‏گويد: «وهّابيت آيينى است كه پنجاه سال پيش و يا بيشتر در عربستان سعودى ظهور كرد. در اين آيين، نوعى تندروى، دورى از حقايق اسلامى، كم شمردن مردم و متهم كردن آن‏ها وجود دارد و من نمى‏توانم بگويم كه آن‏ها اسلام را صحيح معرفى مى‏كنند.»(2)

غزالى و فلسفه

يكى از موضوعاتى كه در تاريخ اسلام مورد اختلاف علماى دين قرار گرفته است، فلسفه يونانى و مخلوط شدن آن با مفاهيم اسلامى است. گروهى از ايشان فلسفه يونان را پذيرفته‏اند و گروهى ديگر به شدت از آن انتقاد كرده و اختلاط آن با مفاهيم اسلامى را جايز ندانسته‏اند. غزالى معتقد است كه دين سرمايه‏اى الهى است و توسط معصوم صادر شده است و نمى‏توان آن را با خيالات مردى گوشه نشين ممزوج كرد. وى به شدت از مخلوط شدن فلسفه با دين، انتقاد مى‏كند و مى‏گويد: «اى كاش پيروان مسيحيّت و اسلام دين خود را از گرفتارى فلاسفه حفظ كرده بودند تا دين الهى ارزش و طراوت آسمانى خود را حفظ كرده بود و مطالب آسمانى را با عقايد پوچ، مخلوط و مشتبه نمى‏كرد.»(1)

وى يكى از دلايل انحطاط جامعه مسلمانان را اختلاط فلسفه و دين مى‏داند و در اين باره مى‏نويسد: «نفوذ فرهنگ خرافى يونان و دروغ‏هاى مخصوص اهل كتاب به فرهنگ اسلامى، يكى ديگر از عوامل انحطاط فرهنگ اسلامى است. در نتيجه اين عوامل، كتاب‏هاى تفسير، تاريخ و عقايد اسلامى از مهملاتى انباشته شده است كه جايز نبوده آن مطالب نقل، روايت و يا تدريس شود.»(2)

غزالى و آزاد انديشى

تعصب، يكى از آفات برخى از عالمان دينى است. بعضى از علما، آن چنان روى مسلك و روش خود پافشارى مى‏كنند كه گويا تمام مسلكهاى ديگر باطل و بى ارزش است. در مقابل، عده‏اى از روشنفكران مسلمان به دور از تعصب و با

 

فكرى آزاد، هر جا اشكال و اشتباهى باشد، تذكر مى‏دهند. غزالى از اين گونه افراد است. وى سخن متعصّبان را كه معتقدند شيعه، امام على عليه‏السلام را از پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى رسالت سزاوارتر مى‏داند، رد كرده و مى‏فرمايد:

بعضى از مفتريان چنين شايع مى‏كنند كه شيعه پيرو على، و اهل سنت اتباع محمد هستند و شيعه معتقدند كه على به رسالت سزاوارتر است؛ يا اين كه رسالت از روى خطا از سوى او گذشته و به ديگرى رسيده است. شكى نيست كه اين سخنى ياوه و تهمتى زشت و زننده است...

شيعه شأن و شرف على را در نتيجه انتساب وى به پيامبر و تمسك او به سنّت آن سرور مى‏دانند. ايشان نيز مانند ساير مسلمين، بشرى از اولين و آخرين را عظيمتر و براى پيروى شايسته‏تر از آن صادق امين نمى‏شناسند. پس چگونه رواست كه چنين ياوه و تهمت متوجه ايشان گردد؟(1)

غزالى در مقابل كسانى كه مى‏گويند شيعه قرآنى به جز قرآن متداول مسلمين دارد، مى‏گويد:

شيندم كه در مجلسى علمى، شخصى گفت: طايفه شيعه قرآنى ديگر دارند كه نسبت به قرآن متداول ميان مسلمين كاستى و فزونى دارد. گفتم اين قرآن كه تو وصف مى‏كنى كجاست؟ جهان اسلام كه از نظر جغرافيايى در سه قاره زمين گسترده است، از زمان بعثت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تا امروز كه مدّت چهارده قرن را پشت سر نهاده جز يك قرآن مضبوط و معلوم كه آغاز و انجامش معين و سوره‏ها و آيات و كلماتش محدود و معدود است، نمى‏شناسد. بنابراين قرآنى كه تو ادعا مى‏كنى كجاست؟(1)

 

فصل هشتم

آثار

شيخ محمد غزالى، انديشمند مصرى در طول بيش از نيم قرن حيات علمى خود توانست بيش از ده‏ها مقاله و 53 كتاب در موضوعات مختلف قرآنى، اصلاح گرى دينى، اجتماعى و سياسى بنويسد. اكثر تأليفات وى به زبان‏هاى انگليسى، فرانسوى، اردو وغيره منتشر شده و نقش به سزائى در روشنفكرى اسلامى داشته است؛ به طورى كه در جلسه‏اى كه تحت عنوان «نشاط دعوت اسلامى در عصر حاضر» در دانشگاه هاروارد آمريكا گرفته شد، بر نقش افكار غزالى در جوامع اسلامى تأكيد گرديد.(1)

تأليفات وى عبارتند از:

1. الاسلام و الاوضاع الاقتصادية، 214 صفحه، دارالصحوة، چاپ اوّل، 1987م. موضوع اين كتاب نظرات و عقايد اسلام درباره اقتصاد است و اوّلين كتابى است كه توسط غزالى در سنين جوانى نگاشته شده است. اين اثر توسط سيد خليل خليليان با عنوان «اسلام و بنيان‏هاى اقتصادى» به زبان فارسى ترجمه شد و توسط شركت سهامى انتشار به چاپ رسيد.

2. الاسلام و المناهج الاشتراكيه، 270 صفحه، دارالكتب الحديثه. غزالى در اين كتاب كه دومين تأليف اوست، همه مسلمانان و متفكران مسلمان را به ضرورت بازگشت به تعاليم اسلام و پايه ريزى نظام سياسى، اقتصادى و اجتماعى بر پايه اسلام دعوت مى‏كند.

3. الاسلام المفترى بين الشيوعيين و الرأسمالين، 178 صفحه، قاهره، دارالكتاب العربى، چاپ اول، 1950 م. اين كتاب كه مجموعه‏اى از مقالات غزالى است و در مجلات مختلف به چاپ رسيده، سومين تأليف غزالى است و قبل از انتشار كتاب «العدالة الاجتماعى فى الاسلام» اثر وزين شهيد سيد قطب منتشر شد.(1)

4. الاسلام و الاستبداد السياسى، 227 صفحه، دارالكتب الاسلامية، چاپ دوم، 1984 م. در سال 1330 ه .ش. كه محمد غزالى براى همكارى با اخوان‏المسلمين دستگير و زندانى شد، سلسله درسهايى براى زندانيان برگزار كرد و پس از خروج از زندان، مجموعه‏اى از دروس را به صورت كتاب درآورد. كتاب الاسلام و الاستبداد السياسى از اين گونه كتاب هاست. غزالى در اين كتاب تأكيد مى‏كند كه اسلام حكم فرد يا حكم ديكتاتورى را نمى‏پذيرد؛ بلكه رجوع به شورى و آراى مردم، مورد تأييد اسلام است.(1)

5. من هنا نعلم، 243 صفحه، دارالكتب الحديثه، چاپ ششم، 1965. غزالى، سلسله مقالاتى كه در جوابِ شبهات «خالد محمد خالد» نگاشت، در كتابى به نام «من هنا نعلم» گردآورى و منتشر كرد. اين كتاب هم جواب نظريات روشنفكرى ليبرالى و هم دفاع از تعاليم اسلام با بيانى قوى و محكم مى‏باشد. مهمترين عناوين اين كتاب عبارتند از: شبهات شيخ «محمد خالد» درباره قصاص و حدود، ضرورت اقامه حدود اسلامى، بدعت جدايى دين از سياست، قوميّت عربى و اسلام.

6. تأملات فى الدّين و الحياة، 257 صفحه، دارالدعوة، چاپ دوم، 1992 م. اين كتاب مجموعه‏اى از مقالات، خاطره‏ها و بحث‏هاى مؤلف است. اكثر اين مقالات در مجله «اخوان المسلمين» به چاپ رسيده و مردم را به حركت و حيات اسلامى تشويق مى‏كند .

7. عقيدة المسلم، 262 صفحه، دارالدعوة، چاپ دوم، 1990 م. موضوع اين اثر فلسفى و كلامى است؛ ولى با كتب ديگرى كه در اين زمينه نوشته شده متفاوت است. غزالى دراين كتاب بيشتر به قرآن و سنّت استناد مى‏كند و علم كلام را از منظر قرآن و سنت مى‏نگرد؛ بر خلاف اكثر كتب كلامى كه از منظر عقل، فكر و عاطفه به علم كلام مى‏نگرند. اين كتاب از مهمترين تأليفات غزالى است و درباره اصلاح‏گرى دينى نوشته شده است.

8. خُلق المسلم، چاپ هفتم، 1384 ه. ق.، دارالكتب الحديثه، قاهره، 285 صفحه. مؤلف در مقدمه اين كتاب مى‏نويسد: در حقيقت اين نوشتار حلقه دوم كتاب «عقيدة المسلم» مى‏باشد. اين كتاب داراى يك مقدمه و 26 فصل است. مؤلف ابتدا مبادى اخلاق را از منظر دين مبين اسلام مورد بررسى قرار داده و سپس موضوعاتى از قبيل صدق، امانت، حلم، و حيا را از منظر قرآن و سنّت مورد بحث قرار مى‏دهد.

9. التعصب و التسامح بين المسيحية و الاسلام، 366 صفحه، دار التوزيع و النشر الاسلامية، چاپ دوم، 1993 م.

يكى از مسؤولان مصرى مسيحى، كتابى منتشر كرد و در آن به اسلام و مسلمانان طعنه زد. حسن‏الهضيبى عالم بزرگ الازهر، غزالى را مأمور كرد كه در رد آن كتابى بنويسد. وى اين كتاب را نگاشت و در آن، ضمن جواب به تفكرات انحرافى او، به دفاع از اسلام پرداخت و روابط مسلمان و غير مسلمان را از منظر دينى مورد بررسى قرار داد.

10. فقه السيرة، 498 صفحه، قاهره، دارالريّان للتراث، چاپ اوّل، 1987 م، موضوع: سيره رسول اكرم.

11. موكب الدّعوة، 262 صفحه، دارالكتاب العربى، چاپ دوم، 1957 م. غزالى در اين كتاب از تزلزل عده‏اى در راه جهاد و حركت اسلامى ابراز نگرانى مى‏كند و معتقد است كه ضعف جبهه داخلى مسلمانان موجب نفوذ منافقين و سوء استفاده آنان مى‏شود.

12. ظلام من الغرب، 343 صفحه، دارالكتب الحديثة، چاپ دوم، 1965 م. غزالى در اين كتاب در باره روشنفكران غربزده و اهداف آن‏ها در كشورهاى اسلامى سخن مى‏گويد وتأكيد مى‏كند كه اين عناصر بايد از حيات سياسى ـ اجتماعى مصر بر كنار شوند. غزالى فساد عقل و فساد دل را دو عامل مهم بروز غربزدگى در ميان روشنفكران مى‏داند.

13. جدّد حياتك، 332 صفحه، دار الدعوة چاپ اوّل، 1989 م. يك مستشرق اروپايى كتابى درباره اصول اسلام نوشته است و در آن، وحى نبوى را تجربه مى‏داند و معتقد است كه وحى قابل تجربه است. طبق اين نظر، قرآن و كتب آسمانى ديگر از طرف خداوند نازل نشده، بلكه ساخته و پرداخته بشر است. غزالى اين كتاب را در ردّ آن نظريّه نوشته است.

14. ليس من الاسلام، 262 صفحه، قاهره، مكتبة وهبة، چاپ ششم، 1991 م. دين مبين اسلام در بدو تولد، عارى از هر گونه خرافه بود. به تدريج برخى از افراد مغرض يا ناآگاه، مفاهيم و تعاليمى خرافى به نام اسلام در آن وارد كردند. غزالى در اين كتاب به اين موضوع مى‏پردازد و مصاديقى از خرافه را نام مى‏برد. انتشار اين كتاب باعث خشم متحجرين مصر گرديد.

15. من معالم الحق فى كفاحنا الاسلامى الحديث، 200 صفحه، دارالاعتصام. يكى از مباحث مهم قرن اخير بين كشورهاى اسلامى، تهاجم فرهنگى است. اروپائيان پس از شكست در جبهه جنگ نظامى، شيوه جنگ فرهنگى را انتخاب كرده و با اين ابزار به جنگ مسلمانان آمده‏اند. غزالى در اين كتاب، درباره توطئه دشمن و علل پيروزى آن‏ها مى‏نويسد. به اعتقاد وى، رذائل اخلاقى در مسلمانان رسوخ كرده و راهى جز دفاع نمانده است.

16. كيف نفهم الاسلام

17. الاستعمار أحقاد و أطماع، 267 صفحه، مطبعة حسان، چاپ دوم، 1983 م. مؤلف در اين كتاب با استناد به وقايع گذشته و منابع موثق، ثابت مى‏كند كه استعمارگر نسبت به اسلام كينه ديرينه دارد و به ديار مسلمانان چشم طمع دوخته است.

اين كتاب توسط مرحوم مصطفى زمانى، با عنوان «طمعكاران كينه ور يا نقشه‏هاى استعمارى» به فارسى ترجمه شده و توسط مؤسسه مطبوعاتى خزر در تهران به چاپ رسيده است.

18. نظرات فى القرآن، 254 صفحه، قاهره، دارالكتب الاسلامية، 1986 م. غزالى در مقدمه كتاب مى‏نويسد: «اين هجدهمين كتابى است كه براى خدمت به اسلام و ابلاغ رسالت پيامبر مى‏نگارم.»(1) موضوع اين كتاب بررسى بعضى از مفاهيم اسلامى از قبيل ثروت، قصه‏ها، اعجاز، نبوت، و فساد امّت‏ها از منظر قرآن است.

19. مع الله، دراسات فى الدعوة و الدعاة، دمشق، دارالقلم، چاپ اوّل، 1989 م. همان‏طور كه از عنوان كتاب معلوم است، غزالى اين كتاب را درباره راهكارهاى تبليغ و شرايط مبلّغ نگاشته است. غزالى هنگامى دست به نگارش اين كتاب زد كه از طرف شيخ الازهر براى تبليغ اعزام مى‏شد.

20. معركة المصحف فى العالم الاسلامى، 357 صفحه، دارالكتب الحديثة. غزالى در اين كتاب درباره مبارزه با استعمار و ايجاد اميد به آينده اسلام در ميان توده‏هاى مردم و تأسيس نظام اجتماعى ـ سياسى بر اساس اصول اسلامى، بحث مى‏كند. اين كتاب با عنوان «نقش قرآن در جهان معاصر» توسط محمدصديق خالق‏پناه به فارسى ترجمه شده و توسط انتشارات هه ژار در سال 1380 ه .ش. در شهرستان سنندج به چاپ رسيده است.

21. كفاح الدين،312 صفحه، مكتبة وهبة، چاپ پنجم، 1991 م. غزالى در اين كتاب درباره توطئه استعمار در برپايى حكومت‏هاى وابسته به استعمار و عواقب آن در كشورهاى اسلامى، و آزار و اذيت غير مسلمانان عليه مسلمانان بحث مى‏كند. وى در مقدمه كتاب مى‏نويسد: «امّت اسلامى به مرحله‏اى از شعور خواهد رسيد كه خود را از استعمار برهاند.»

22. الاسلام و الطاقات المعطلة، 214 صفحه، قاهره، دارالكتب الاسلامية، چاپ چهارم، 1983 م. مؤلف در اين كتاب از آينده اسلام سخن مى‏گويد. به عقيده وى امّت اسلامى در تمام نقاط زمين منتشر خواهند شد و جهان در آينده در قبضه قدرت مسلمانان خواهد بود. در آن زمان مسلمانان به هيچ كس محتاج نخواهند بود بلكه بقيه به آن‏ها نياز خواهند داشت. وى سپس چگونگى رسيدن به سر منزل مطلوب را بيان مى‏كند.

23. حقوق الانسان بين تعاليم الاسلام و اعلان الامم المتحدة، 266 صفحه، دارالدعوة، 1993 م. غزالى در اين كتاب ضمن نقل و نقد منشور سازمان ملل متحد درباره حقوق بشر، نظر اسلام را در اين‏باره بازگو مى‏كند. اين اثر توسط باقر موسوى با عنوان «حقوق بشر، مقايسه تعاليم اسلام با منشور ملل متحد» به زبان فارسى ترجمه شده و توسط انتشارات اعلمى به چاپ رسيده است.

24. هذا ديننا، 213 صفحه، مطبعة حسان، چاپ سوم، 1975 م. اين كتاب درباره مهمترين مباحث اسلامى يعنى توحيد، قضا و قدر، عقل، اجتهاد، فقه معاملات و فقه عبادات به صورت مختصر و واضح، همراه با دليل و استدلال نوشته شده است.

25. الجانب العاطفى من الاسلام، 299 صفحه، دارالدعوة، چاپ اوّل، 1990 م. موضوع اين كتاب اخلاق اسلامى، سلوك و تصوف است و مهمترين بخشهاى آن اشارات الطريق، دعائم الكمال النفسى، التوبة، الورع، و الحب مى‏باشد.

26. دفاع عن العقيدة و الشريعة ضد مطاعن المستشرقين، 259 صفحه، دارالكتب الاسلاميه، چاپ پنجم، 1988 م. اگناس گلدزيهر، مستشرق يهودى(1) دو كتاب درباره اسلام به نام‏هاى «مذاهب مفسرين در تفسير قرآن» و «عقيده و شريعت در اسلام» نگاشته و در آن‏ها با روشى رندانه، افكار زهر آگين خود را به خوانندگان القا كرده است. غزالى اين كتاب را در پاسخ به شبهات مطروحه در كتاب اگناس نوشته است. اين كتاب توسط صدر بلاغى با عنوان «محاكمه گلدزيهر صهيونيست، به فارسى ترجمه شده و توسط انتشارات حسينيه ارشاد به چاپ رسيده است.

27. ركائز الايمان بين العقل و القلب، 288 صفحه، دارالاعتصام، 1973 م. موضوع اين كتاب فرهنگ اسلامى است و در حقيقت تكميل كتاب «الجانب العاطفى فى الاسلام» مى‏باشد. مهمترين بخشهاى كتاب: وحدة الوجود خرافة، ثقافتنا التقليدية تحتاج الى مراجعة، والعلم ظهير الايمان است.

28. حصاد الغرور، 207 صفحه، المختار الاسلامى، چاپ دوم، 1979 م. در سال 1346 ه .ش.(1) بين اعراب و اسرائيل جنگى سخت درگرفت و پس از شش روز اسرائيل به پيروزى رسيد و صحراى سينا را به اشغال خود درآورد. غزالى كه در زمان اين جنگ مى‏زيسته است، وضعيت امّت عرب قبل و بعد از جنگ را در اين كتاب تحليل مى‏كند. وى در مقدمه كتاب مى‏گويد: اگر ما بر خودمان واجب كرديم كه بايد شيرينى پيروزى را بچشيم، راه روشن و واضح است؛ ولى اگر همان حرف‏هاى گذشته را تكرار كنيم، چيزى جز ضرر عايدمان نمى‏شود.

29. الاسلام فى وجه الزحف الاحمر، 206 صفحه، مكتبة الامل. با ظهور انقلاب كمونيستى در شوروى، برخى از سران دولتهاى عربى به آن مكتب متمايل شدند. غزالى در اين كتاب به نفوذ و گسترش كمونيسم در ميان كشورهاى اسلامى مى‏پردازد و در مقدمه آن مى‏نويسد: «من اين برگه‏ها را با حقايق علمى و تاريخى مى‏نويسم. اوراق اين كتاب فريادهاى شخصى است كه نسبت به دينش غيور و نسبت به امت اسلام دلسوز است. من مى‏دانم كه با نوشتن اين كتاب، خودم را در معرض دشمنى‏هاى كشنده قرار مى‏دهم؛ لكن من حياتى را نمى‏خواهم كه من باشم و اسلام نباشد.»

30. قذائف الحق، 242 صفحه، صيدا، لبنان، المكتبة العصرية. غزالى اين كتاب را در جريان جنگ بين اعراب و اسرائيل كه در سال 1967 م. اتفاق افتاد، در رباط پايتخت كشور مغرب، نگاشته است. وى در اين كتاب درباره ابعاد جديد دسيسه‏هاى شيطانى استعمار عليه امت اسلامى، غفلت امت اسلام، و لزوم دفاع در برابر اين دسيسه‏ها بحث مى‏كند.

31. الدعوة الاسلامية تستقبل قرنها الخامس عشر، 210 صفحه، مكتبة وهبة، چاپ سوم، 1990 م. دانشگاه محمد بن سعود در رياض، از غزالى خواست به مناسبت سپرى شدن قرن چهاردهم هجرى قمرى، كتابى بنگارد؛ غزالى اين كتاب را نگاشت. وى در اين كتاب سير تحول دعوت اسلامى در قرن چهاردهم را بررسى مى‏كند و معتقد است كه دعوت اسلامى در قرن پانزدهم با شدت بيشتر ادامه خواهد داشت.

32. فن الذكر و الدعاء عند خاتم الانبياء، 179 صفحه، بيروت، المكتبة العصرية، چاپ دوم، 1980 م. موضوع اين كتاب بررسى دعا و ذكر از منظر پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است و مهمترين بخشهاى آن كيف عرفنا محمد بالله، الحب اساسه و الشوق مركبه، و مجالس النبوة مى‏باشد.

33. دستور الوحدة الثقافية بين المسلمين، 239 صفحه، دارالقلم، چاپ اوّل، 1987 م.

34. واقع العالم الاسلامى فى مطالع القرن الخامس عشر، 80 صفحه، قاهره، دار ثابت، 1983 م. غزالى در اين كتاب درباره توطئه‏هاى استعمارگران و تلاش آنها براى از بين بردن ميراث كهن مسلمانان، و تلاش آن‏ها براى متلاشى كردن دين اسلام در جهان، و عمل نكردن مسلمانان به تعاليم اسلامى، و به هدر رفتن سرمايه آنان بحث مى‏كند.

35. مشكلات فى طريق الحياة الاسلامية، 143 صفحه، مصر، دار نهضة مصر للطباعة و النشر، چاپ اوّل، 1996. موضوع اين كتاب بررسى علل عقب ماندگى مسلمانان در زمينه‏هاى نظامى و اجتماعى است. اين كتاب شامل سلسله مقالاتى است كه در مجله «الامّة» در كشور قطر به چاپ مى‏رسيد.(1)

36. هموم داعية، 173 صفحه،، قاهر، دارالبشيرة، چاپ دوم، 1985 م. موضوع اين كتاب تبليغ، مشكلات مبلغين در تبليغ فرهنگ اسلامى، و راهكارهاى مقابله با آن است.

37. مأتة سؤال عن الاسلام، دو جلد، دار ثابت للنشر و التوزيع، 1984 م. در اين كتاب، صد سؤال درباره مهمترين موضوعاتى كه مورد ابتلاء مسلمانان است؛ مانند جلوگيرى از ازدياد نسل، و حكم نقاب در اسلام، از علماى اسلامى پرسيده شده و به آنها پاسخ داده شده است.

38. علل و أدوية، 283 صفحه، قاهره، دار الدعوة، چاپ اوّل، 1991 م. موضوع اين كتاب بيماريهاى جامعه مسلمين و داروى آنهاست. ومهمترين بخشهاى آن الانسان فى القرآن، كيف غير الاسلام مسار العالم، والامانة فى نقل التراث وظيفتنا العالمية مى‏باشد.

39. مستقبل الاسلام خارج أرضه، كيف نفكّر فيه؟ 202 صفحه، دارالشروق، چاپ اوّل، 1984 م. موضوع اين كتاب پاسخ به مسائل مهم روز است و مهمترين بخشهاى آن عبارت است از: تصفيه منابع قبل از نشر عمومى، شخصيت مسلمان معاصر، و آيا تبليغ مفيد است؟

40. قصة حياة، خطى. اين كتاب درباره زندگى غزالى است و به خط خودش نوشته شده. مهمترين بخشهاى آن عبارتند از: ذكريات الطفولة، تعليمه الدينى و المدنى، من السجن الى المعتقل، و جماعة الاخوان المسلمين.

41. سرّ تأخر العرب و المسلمين، 187 صفحه، قاهره، دار الرّيان للتراث، 1987 م. همان‏طور كه از عنوان آن پيداست، غزالى در اين كتاب درباره علل عقب ماندگى اعراب و مسلمانان بحث مى‏كند. مهمترين بخشهاى اين كتاب عبارت اند از: احوال اليوم و آمال الغدة، و الوحدة الاسلامية طريق طويل لكنه ضرورة الحياة.

42. الطريق هنا، 160 صفحه، دار الشروق، چاپ دوم، 1992 م. موضوع اين كتاب تفاوت‏هاى بين واقعيت اجتماعى مسلمانان و قوانين دين اسلام و ضرورت بازنگرى در احوال مسلمانان است و مهمترين بخشهاى آن عبارتند از: دعوات تائهة فى أمّة مهددة بالضياع، و الحكم الاسلامى لا ينطلق من فراغ.

43. جهاد الدعوة بين عجز الداخل و كيد الخارج، 192 صفحه، دار الصحوة. موضوع اين كتاب جهاد اسلامى است. غزالى در مقدمه كتاب مى‏نويسد: «جهاد اسلامى دفاع از زمين و ناموس و دين است و بايد پيروزى براى خدا و رسول خدا در همه ميدان‏هاى سياسى، نظامى، اقتصادى و اجتماعى براى خدا و رسول خدا باشد.»

44. الحق المرّ، پنج جلد. اين اثر مجموعه‏اى از مقالات است و با موضوعات گوناگون در مطبوعات به چاپ رسيده است.

45. الغزو الثقافى يمتد فى فراغنا، 424 صفحه دارالشروق، چاپ دوم، 1985 م. غزالى در اين كتاب راجع به ضرورت فهم مسائل اسلامى بحث مى‏كند و معتقد است كه قصور در فهم اسلامى، راه را براى تهاجم فرهنگى باز مى‏كند.

46. المحاور الخمسة للقرآن الكريم، 244 صفحه، دارالصحوة، 1989 م. اين كتاب درباره پنج موضوع مهم از منظر قرآن كريم بحث مى‏كند: الله واحد، الكون الدال على خالقه، القصص القرآنى، ميدان التربية، و ميدان التشريع.

47. السنة النبوية بين أهل الفقه و أهل الحديث، 160 صفحه، دارالشروق، 1989 م. غزالى اين كتاب را درباره فهم سنّت نبوى و به درخواست «معهد العالمى للفكر الاسلامى» نوشت.

48. قضايا المرأة بين التقاليد الراكدة و الوافدة، 218 صفحه، دارالشروق، چاپ پنجم، 1994 م. اين كتاب حاوى خاطرات تاريخى، مطالب گوناگون ادبى، نقد، انسان، خانواده، و اجتماع است.

49. تراثنا الفكرى فى ميزان الشرع و العقل، 224 صفحه، المعهد العالمى للفكر الاسلامى، چاپ دوم، 1991م. اين كتاب در باره ضرورت بازنگرى و اصلاح علوم نقلى اسلامى است و راههاى تدريس آن را نشان مى‏دهد.

50. كيف نتعامل مع القرآن الكريم، 236 صفحه، المعهد العالمى للفكر الاسلامى، چاپ دوم، 1992 م. موضوع اين كتاب تقرير دروس استاد عمر عبيد حسنه استاد تفسير محمد غزالى است.

51. صيحة تحذير من دعاة التنصير، 155 صفحه، دارالصحوة، چاپ اوّل، 1991 م.

محمد غزالى ضمن مطالعه كتابى كه درباره مؤسسات تبشيرى مسيحى نوشته شده بود، به اين نكته رسيد كه مؤسسات تبشيرى آمريكا براى مسيحى كردن مسلمانان توانستند در مراسم خود هزار ميليون دلار جمع آورى كنند. غزالى درباره اين موضوع انديشيد و تصميم گرفت كتابى در اين زمينه بنويسد. او اين كتاب را نگاشت و در آن، ضمن بيان جنگهاى خونينى كه بين مسيحيان و مسلمانان به وقوع پيوسته است، مسلمانان را به دفاع در برابر توطئه‏هاى استعمارگران فراخواند.

52. نحو تفسير موضوعى لسور القرآن الكريم، 560 صفحه، دار الشروق، چاپ اوّل، 1995 م. اين كتاب درباره تفسير موضوعى آيات قرآنى است. مؤلف كوشيده است در خلال تفسير سوره‏هاى قرآنى، وحدت موضوعى آن‏ها را نشان دهد. اين اثر با عنوان «گامى به سوى تفسير موضوعى سوره‏هاى قرآن كريم» توسط على‏اصغر محمدى به فارسى ترجمه شده و توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامى در سال 1377 به چاپ رسيده است.

53. من كنوز السنة، خطى.(1)

54. حقيقة القومية العربية، قاهره، دارالعروبة.

55. صبح التحذير من دعاة التنصير.(2)

وفات

سرانجام، شيخ محمد غزالى پس از هفتاد و نُه سال عمر پربركت كه بيشتر آن را در راه اعتلاى اسلام، وحدت مسلمانان و مبارزه با استعمار گذراند، در حالى كه براى حضور و انجام سخنرانى در همايش اسلام و غرب به رياض سفر كرده بود، در تاريخ 19 شوال 1416 ه .ق. برابر با 19/12/1374 ه .ش. دچار سكته قلبى شد و در گذشت. پيكر اين عالم و مجاهد بزرگ پس از تشييع، در قبرستان بقيع جايگاه دفن سبط رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، ريحانه پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، همسران پيامبر و اصحاب گرامى آن حضرت به خاك سپرده شد.

به مناسبت بزرگداشت وى، بسيارى از شخصيت‏ها و مراكز فرهنگى دنياى اسلام، پيام‏هاى تسليتى ارسال كردند. رئيس وقت سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى نيز پيام تسليتى فرستاد كه در ذيل متن كامل آن را مى‏آوريم:

انا لله و انا اليه راجعون

درگذشت علامه بزرگوار، محمد غزالى، (رحمة الله تعالى عليه) كه از علماى بزرگ مصر و از انديشمندان معاصر بود، موجبات تأثر و تألم جهان اسلام را فراهم آورد.

اين عالم جليل القدر كه عمرى را در تلاش مداوم فكرى و فرهنگى سپرى كرد، دفاع از دين و اعتقادات اسلامى را سرلوحه زندگى خود قرار داده بود. مرحوم غزالى از پيشتازان و مناديان وحدت اسلامى بود و در اين راه تلاش و اهتمام فراوان ورزيد. قلم و آثار فكرى اين مرد بزرگ سهم قابل توجهى در تقريب آرا و افكار متفكران و انديشمندان اسلامى از خود بر جاى گذاشت.

خدواند متعال اين شخصيت بزرگوار را كه به حق از علماى برجسته جهان اسلام بود، غريق رحمت واسعه خود بفرمايد. بدين وسيله اين مصيبت بزرگ را به ولى امر مسلمين حضرت آيت الله خامنه‏اى و ساير علماى امت اسلامى و مسلمانان به ويژه خانواده محترم آن فقيد سعيد تسليت مى‏گوييم.(1)

محمدعلى تسخيرى

رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى

 

منابع

1. اخوان‏المسلمين، دكتر بهمن آقايى، خسرو صفوى، انتشارات رسام، تهران 1365.

2. اسلام و بلاهاى نوين، محمد غزالى، مترجم مصطفى زمانى، انتشارات پيام اسلام، قم 1369.

3. الازهر فى ألف عام، دكتر محمد عبدالمنعم خفاجى، مكتبة الكليات الحديثه، بيروت 1408ه. ق.

4. الاستعمار أحقاد و أطماع، محمد غزالى، دارالسعودية للنشر، جدّه، چاپ دوم، 1389 ه .ق.

5. الشيخ الغزالى كما عرفته، دكتر يوسف قرضاوى، مؤسسه الرسالة، بيروت، 1421 ه .ق.

6. العطاء الفكرى للشيخ محمد الغزالى، فتحى حسن ملكاوى، عمان، اردن، منشورات المعهد العالمى للفكر الاسلامى، چاپ اوّل، 1417 ه .ق.

7. المنجد فى اللغة و الاعلام، لوئيس معلوف، [بى نا]، لبنان 1984 م، چ 26.

8. تأملات فى الدّين و الحياة، دارالكتاب العربى، قاهره، چاپ دوم، 1374 ه .ق.

9. حقوق بشر، مقايسه تعاليم اسلام با منشور ملل متحد، محمد غزالى، مترجم باقر موسوى، تهران، انتشارات اعلمى، ]بى تا].

10. حكومت در اسلام، مجموعه مقالات سومين و چهارمين كنفرانس انديشه اسلامى، انتشارات اميركبير، تهران، چاپ اوّل، 1367.

11. دائرة المعارف بزرگ اسلامى.

12. دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى، بهاء الدين خرمشاهى، انتشارات دوستان، چاپ اوّل، 1377 ه .ق،

13. روزنامه اطلاعات، سيد محمود دعايى، 1374.

14. روزنامه جمهورى اسلامى، مسيح مهاجرى، 1369.

15. روزنامه رسالت، سيد مرتضى نبوى، 1370 و 1374.

16. رويارويى مسلكها و جنبشهاى سياسى در خاورميانه عربى تا سال 1967 م. على سمّان، ترجمه ن. حميد، انتشارات قلم، تهران 1357.

17. طمعكاران كينه‏ور يا نقشه‏هاى استعمارى، محمد غزالى، ترجمه مصطفى زمانى، انتشارات خزر، تهران 1346.

18. غنا، مباحث كشورها و سازمانهاى بين‏المللى، گردآورى و تنظيم رامين زارع، مركز چاپ و انتشارات وزارت خارجه، تهران 1387.

19. فرهنگ جامع سياسى، محمود طلوعى، نشر علم، چاپ اوّل، 1372.

20. فصلنامه ميقات حج، سيد على قاضى عسكر، انتشارات مركز تحقيقات حج، شماره 23، بهار 1377.

21. گامى به سوى تفسير موضوعى سوره‏هاى قرآن كريم، محمد غزالى، ترجمه على‏اصغر محمدى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ اوّل، 1377 ه .ق.

22. ماهنامه آيينه پژوهش، شماره 37.

23. ماهنامه پاسدار اسلام، 1360 ه .ش.

24. ماهنامه مكتب اسلام، ناصر مكارم شيرازى، قم.

25. ماهنامه نامه فرهنگ.

26. محاكمه اگناس گلدزيهر صهيونيست، محمد غزالى، ترجمه صدر بلاغى، انتشارات حسينيه ارشاد، 1363 ه .ق.

27. نظرات فى القرآن، محمد غزالى، مؤسسة الخانجى، مصر 1377 ه .ق.

28. يوسف القرضاوى، عصام تليمة، دمشق، دارالقلم، چاپ اوّل، 1422 ه .ق.