درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

جمعه 1 تير 1397 8 شوال 1439 Friday 22 June 2018

.

.

.

.

.

پیام‌ها:
حضرت علی علیه السلام : من از همه حریص تر به وحدت مردم در جامعه مى باشم
بازدید کنندگان محترم آماده دریافت پیشنهادات و انتقادات شما عزیزان در بخشهای مختلف وب سایت معاونت امور ایران هستیم
حضرت رضا سلام الله علیه : عبادت به بسیاری روزه و نماز نیست بلکه عبادت به زیاد اندیشیدن در کار خداست
حضرت علی سلام الله علیه : هر کس عمل امروز خود را اصلاح و کوتاهی های دیروز خود را جبران کند ، رستگار شود.
امام موسی صدر
763

امام موسی صدر

تولد و خاندان

امام موسى صدر روز 14/3/1307 ه.ش(1) در بيت روحانيت و مرجعيت در محله عشقعلى شهر قم در خانه كوچكى جنب تكيه جَدّا، چشم به جهان گشود. پدرش مرحوم آيت الّله العظمى سيد صدر الدين صدر نام وى را موسى نهاد. سيد موسى دوران كودكى و نوجوانى را در همين محله پشت سرگذاشت.

 فصل اول

زندگينامه

تولد و خاندان

امام موسى صدر روز 14/3/1307 ه.ش(1) در بيت روحانيت و مرجعيت در محله عشقعلى شهر قم در خانه كوچكى جنب تكيه جَدّا، چشم به جهان گشود. پدرش مرحوم آيت الّله العظمى سيد صدر الدين صدر نام وى را موسى نهاد. سيد موسى دوران كودكى و نوجوانى را در همين محله پشت سرگذاشت.

خاندان شريف «صدر» از تبار پاك پيشواى هفتم شيعيان، امام موسى كاظم عليه‏السلام و از سلسله طلايى سادات علوى به شمار مى‏آيند. اين نسل پاك سرشت از قرون متمادى به دو سلسله «صدر» و «شرف الدين» منشعب شدند و از آنها شخصيت‏هاى بزرگ علمى، سياسى و اجتماعى‏اى برخاستند كه هر كدام در ايران، عراق و لبنان طلايه‏دار علم و دانش و جهاد و هدايت شدند.(2)

سيد صالح شرف الدين يكى از اجداد پاك امام موسى صدر است. اين عالم مجاهد در سال 1122 ه.ق در روستاى «شحور» از توابع شهر «صور» در جنوب لبنان به دنيا آمد و در

 

همانجا اقامت گزيد. در كشتارى كه احمد جَزار (سردار عثمانى) بر ضد علماى شيعه «جبل عامل» به راه انداخته بود، سيد شرف الدين به مبارزه با او برخاست؛ چنانكه عوامل جزار فرزند جوان وى به نام «سيد هبة اللّه‏» را در مقابل منزل و در جلوى ديدگان پدر به شهادت رساندند و خود او را نيز بازداشت و مدّتها در شهر عكا زندانى كردند. بعداً خود را از زندان آزاد كرد و به عراق هجرت نمود و در شهر نجف اشرف براى هميشه اقامت گزيد. او در سال 1198 به رحمت ايزدى پيوست.(1)

فرزند ديگر سيد صالح، آيت‏اللّه‏ سيد صدر الدين صدر (1193- 1262ق) از علما و مجتهدان عصر خود در حوزه نجف بود. او با دختر مجتهد بزرگ، شيخ جعفر كاشف الغطا ازدواج كرد و از نجف به شهر اصفهان هجرت نمود و در اين شهر ماندگار شد. از اين عالم بزرگ در اين شهر پنج فرزند عالم و دانشمند به دنيا آمد كه كوچكترين آنها مرحوم آيت‏اللّه‏ سيد اسماعيل صدر بود. وى در سن پنج سالگى، پدر را از دست داد و در دامان تربيتى برادرش سيد محمد معروف به «آقا مجتهد» قرار گرفت و علم صرف و نحو و منطق و بيان را از او آموخت؛ تا اين كه در سن چهارده سالگى برادرش هم چشم از جهان فروبست. در اينجا مسؤوليت تعليم و تربيت وى را دانشمند ديگرى به نام شيخ محمدباقر اصفهانى بر عهده گرفت و سيد اسماعيل بدون هيچ گونه درنگى به تحصيلات خود ادامه داد و در مدت اندكى يكى از پيشوايان سرشناس دينى و از نظر تقوا و پرهيزگارى زبانزد همگان شد. او در سال 1339 ق در كاظمين بدرود حيات گفت. از اين مجتهد بزرگ چهار فرزند پسر به نامهاى: سيّد صدر الدين، سيّد محمد مهدى، سيّد حيدر و سيّد محمد جواد به يادگار ماند كه هر كدام از شخصيتهاى برجسته علمى و از مراجع تقليد در شهر نجف و كاظمين شدند.(1)

سيد صدر الدين صدر، پدر امام موسى صدر در سال 1298 ه.ق در كاظمين ديده به جهان گشود. وى مقدمات علوم اسلامى را در همان شهر نزد پدر آموخت. بعد به كربلا رفت و سطوح عالى را از محضر شيخ حسن كربلايى فراگرفت. سپس به سفارش پدر، به نجف اشرف هجرت كرد و در درس خارج آخوند خراسانى و سيد كاظم يزدى شركت نمود و به مراتب عالى اجتهاد نايل آمد. او در زمان حضور خود در نجف اشرف، حركتهاى مترقى را در عراق رهبرى كرد؛ چنان كه نام او هنوز هم در نهضت ادبى آن كشور شهرت دارد. وى پس از هجرت به ايران در شهر مقدس مشهد در جوار حرم امام رضا عليه‏السلام مسكن گزيد و با دختر آيت العظمى حاج آقا حسين قمى عقد وصلت بست و بعد به دعوت مرجع عاليقدر، مؤسس حوزه علميه قم، حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى به اين شهر مهاجرت نمود و پس از رحلت مرحوم حائرى، همراه با دو عالم فرزانه ديگر، آيت‏اللّه‏ خوانسارى و آيت‏اللّه‏ حجت، رهبرى شيعيان جهان و اداره حوزه علميه قم را بر عهده گرفت.(2) وقتى مرحوم آيت‏اللّه‏ بروجردى به قم تشريف

آوردند، آيت‏اللّه‏ صدر كه داراى روح بلندى بود، جاى نماز خود را در صحن بزرگ حرم حضرت معصومه عليهاالسلام به ايشان واگذار كرد و تا آخر عمر به احترام معظم له در صحن، نماز جماعت اقامه نكرد.(1)

آيت‏اللّه‏ سيد صدر الدين صدر در حوزه علميه قم علاوه بر تدريس فقه و اصول و تربيت شاگردان، خدمات علمى، فرهنگى و درمانى و بهداشتى مفيدى از خود به يادگار گذاشت. اين مجتهد فرزانه خود يكى از شخصيتهاى پيشگام در وحدت بين مذاهب بود. به همين سبب، اقدام به تأليف كتابى تحت عنوان «المهدى» كرد كه همه مطالب و منابع آن از كتب برادران اهل سنت استفاده شده است. وى پس از سالها تلاش، در تاريخ 5/10/1334 برابر 19 ربيع الثانى 1373 چشم از جهان فروبست و در بالا سر حرم حضرت معصومه عليهاالسلام به خاك سپرده شد.

فقيه بزرگ آيت‏اللّه‏ شهيد سيد محمد باقر صدر و خواهرش آمنه بنت الهدى از فرزندان مرحوم آيت‏اللّه‏ سيد حيدر صدر (عموى امام موسى صدر) هستند. شهيد صدر 25 ذيقعده 1353 در شهر كاظمين متولد شد. وى پس از پايان دوره مقدمات و سطح عالى در اين شهر، عازم نجف اشرف شد ودر درس خارج فقه دايى‏اش آيت‏اللّه‏ شيخ محمد رضا آل ياسين، ودر درس فقه و اصول آيت‏اللّه‏ خويى شركت كرد و به درجه عالى اجتهاد دست يافت و اغلب دروس فلسفه را هم در محضر مرحوم آيت‏اللّه‏ شيخ صدراى بادكوبه‏اى فراگرفت.(1) خواهرش آمنه بنت الهدى كه به تعبير حضرت امام خمينى، از معلمين دانش و اخلاق و مفاخر علم و ادب بود،(2) همراه با آيت‏اللّه‏ سيد محمد باقر صدر در سه شنبه 23 جمادى الاول 1400 برابر 19/1/1359 توسط مأموران رژيم بعثى عراق به شهادت رسيدند. پيكر خون آلود اين دو شهيد بزرگ نيمه شب در قبرستان وادى السلام تحويل آيت‏اللّه‏ سيد محمد صادق صدر، فرزند آيت‏اللّه‏ سيد محمد مهدى صدر (يكى ديگر از عموهاى امام موسى صدر) داده شد و بعد از غسل و كفن و نماز توسط وى به طور مخفيانه در جوار حرم امام على عليه‏السلام در آرامگاه خانوادگى «شرف الدين» به خاك سپرده شد.(3) شهيد سيد محمد باقر صدر با خواهر امام موسى صدر ازدواج كرد كه ثمره اين وصلت سه دختر و يك پسر شد. هم اكنون دختران اين شهيد بزرگ، عروسهاى آيت‏اللّه‏ شهيد محمد صدر هستند.

آيتاللّه‏ شهيد سيد محمد صدر، فرزند سيد محمد صادق صدر (عموزاده امام موسى صدر) از شخصيت‏هاى بارز علمى در نجف اشرف به شمار مى‏آمد كه از خود آثار علمى، تحقيقى پربارى به يادگار گذاشته است. وى در 17 ربيع الاول 1362 چشم به جهان گشود و در سال 1419 ه.ق توسط رژيم بعثى عراق به شهادت رسيد. دو خاندان صدر و شرف الدين در لبنان از يك تبار و پسر عموى هم هستند و تا دوران سيد صالح شرف الدين به عنوان «شرف الدين» شناخته مى‏شدند؛ ولى بعد از اين كه فرزند وى مرحوم سيد صدرالدين اول به مقام فقاهت و رهبرى جهان تشيع رسيد، اين سلسله از خاندان به عنوان «صدر» شهرت پيدا كردند. دانشمند مجاهد آيت‏اللّه‏ سيد عبدالحسين شرف الدين كه يكى از طلايه داران وحدت بين پيروان مذاهب اسلامى است، مضافاً به اين كه با خاندان صدر نسبت پسر عمويى دارد، مادرش بانو زهرا فرزند آيت‏اللّه‏ سيد هادى صدر (از علماى بزرگ اواخر قرن سيزدهم) از خاندان ريشه دار صدر به شمار مى‏آيد.(1)

بى بى صفيه، مادر امام موسى صدر كه از سلاله پاك پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود، زنى فداكار براى همسر و مادرى مهربان و دلسوز براى فرزندانش محسوب مى‏شد و غالباً عالمان بزرگ حوزه علميه قم از اين مادر پير با احترام و عظمت سخن به ميان مى‏آوردند. وى پس از نزديك به يك قرن زندگى پر تلاش، روز 11/9/1377 برابر 12 شعبان 1419 در شهر قم به رحمت خدا پيوست و پيكر نحيفش در جوار حرم حضرت معصومه عليهاالسلام جنب مقبره پروين اعتصامى به خاك سپرده شد.

پدر اين بانوى پاك سرشت، عالم پرهيزكار و مجاهد بزرگ آيت‏اللّه‏ العظمى حاج آقا حسين قمى بود كه تبارش با 28 واسطه به امام حسن مجتبى عليه‏السلام مى‏رسد. او روز 28 رجب 1282 ه.ق در شهر قم متولد شد. پس از پايان دوره مقدمات در قم، به ترتيب به شهرهاى تهران، سامرا، و نجف هجرت كرد و در حوزه‏هاى علميه آن شهرها به تحصيل وتكميل علوم اسلامى پرداخت. وى از محضر اساتيد بزرگى همچون ميرزا محمد حسن شيرازى، ميرزا ابوالحسن جلوه، آقا على مدرس، ميرزا على اكبر حكمى يزدى، ميرزا حبيب اللّه‏ رشتى، آخوند خراسانى، سيد محمد كاظم يزدى، و سيد احمد كربلايى در رشته‏هاى فقه، اصول، فلسفه، عرفان، اخلاق وغيره بهره برد و به مقام والايى از اجتهاد نايل شد. او با توصيه آيت‏اللّه‏ ميرزا محمد تقى شيرازى در سال 1331 ه.ق به شهر مقدس مشهد هجرت كرد و رهبرى علمى، فرهنگى و سياسى حوزه و مردم اين شهر را بر عهده گرفت.(1)

اين مجتهد مبارز در ماجراى كشف حجاب و خلع لباس از روحانيت، با برنامه‏هاى نامشروع رضاخان به مبارزه برخاست كه منجر به قيام تاريخى مسجد گوهرشاد مشهد و تبعيد وى به كربلاى معلى شد. پس از فرار رضاخان كه حدود هفت سال از تبعيد ايشان مى‏گذشت، آيت‏اللّه‏ قمى به قصد زيارت امام رضا عليه‏السلام وارد ايران شد و در تمام شهرهاى مسير مورد استقبال كم نظير و پرشور قرار گرفت. اين عالم مجاهد با صدور بيانيه‏اى در پنج ماده، به مبارزات خود بر ضد قوانين غيراسلامى ادامه داد و به برخى از خواسته‏هاى خود دست يافت. آيت‏اللّه‏ قمى در روز 14 ربيع الاول 1366 برابر 16/11/1325 ه.ش چشم از جهان فروبست. جنازه مطهر اين عالم خستگى ناپذير پس از تشييع باشكوه در جوار حرم امام على عليه‏السلام مقبره شيخ الشريعه اصفهانى به خاك سپرده شد.(2)

 

 

تحصيلات

امام موسى صدر دوره ابتدائى و متوسطه را در «دبستان حيات» و «دبيرستان سنايى» قم به پايان رساند و در سال 1320 ش به طور تمام وقت وارد حوزه علميه قم شد. وى پس از گذراندن سطح متوسط و عالى، در درس خارج فقه و اصول استادان برجسته زير شركت نمود:

1ـ آيت‏اللّه‏ سيد محمد باقر سلطانى طباطبايى

2ـ شيخ عبدالجواد جبل عاملى

3ـ آيت‏اللّه‏ محقق داماد

4ـ آيت‏اللّه‏ سيد محمد تقى خوانسارى

5ـ آيت‏اللّه‏ حجت كوه‏كمره‏اى

6ـ آيت‏اللّه‏ سيد صدر الدين صدر (پدر)

7ـ علامه طباطبايى

8ـ آيت‏اللّه‏ سيد كاظم شريعتمدارى

9ـ آيت‏اللّه‏ سيد رضا صدر (برادر)

او در كنار تحصيل در حوزه، براى ورود به دانشگاه در آزمون كنكور سراسرى شركت كرد و پس از قبولى در آزمون ورودى، در مهر ماه 1329 در دانشكده حقوق تهران مشغول به تحصيل شد و در خرداد 1332 با اتمام پايان نامه‏اى تحت عنوان «ترجمه شروط و صحت آن» با كسب نمره عالى به اخذ درجه ليسانس حقوق اقتصادى موفق گرديد. امام موسى صدر همچنين از همت والاى خود كمك گرفت و در حالى كه به دو زبان فارسى و عربى تسلط داشت، به فراگيرى زبان‏هاى انگليسى و فرانسوى تلاش كرد و در اين راه نيز پيروز شد.(1)

تدريس و تربيت شاگرد

امام موسى صدر در حوزه علميه قم مشغول به تدريس شد و نخست با كتاب «شرح لمعه» شروع كرد و سپس به تدريس فقه، اصول، منطق و فلسفه در سطح عالى پرداخت! و كتابهايى مانند «مطول»، «قوانين»، «رسايل» و «مكاسب» را براى شاگردان فاضل تدريس كرد. بعضى از شاگردان امام موسى صدر كه تا كنون شناسايى شده‏اند عبارت اند از:

1 ـ آيت‏اللّه‏ على اكبر هاشمى رفسنجانى

2 ـ آيت‏اللّه‏ شيخ يوسف صانعى

3 ـ آيت‏اللّه‏ شيخ محمد رضا توسلى

4 ـ آيت‏اللّه‏ شيخ على اصغر مسلمى كاشانى

5 ـ حجت الاسلام والمسلمين محمد جواد حجتى كرمانى

6 ـ حجت الاسلام و المسلمين محمد حسين بهجتى

7 ـ آيت‏اللّه‏ زين العابدين قربانى

8 ـ حجت الاسلام و المسلمين سيد محمد غروى

9 ـ حجت الاسلام والمسلمين سيد عيسى طباطبايى

هجرت به نجف

بعد از رحلت پدر كه در دى ماه سال 1332 رخ داد، امام موسى صدر براى تكميل آگاهى‏هاى فقهى، اصولى و فلسفى و به منظور درك حضور فقهاى بزرگ حوزه نجف، به آن مركز علمى هجرت كرد و تا سال 1337 ش به مدت چهار سال از محضر حضرات آيات عظام سيد محسن حكيم، سيد عبدالهادى شيرازى، آقا شيخ حسين حلّى، سيد محمود شاهرودى در درس فقه، از محضر آيت الله سيد ابو القاسم خويى در درس اصول، و از محضر آيت الله آقا شيخ صدراى بادكوبه‏اى در درس فلسفه استفاده شايان برد. بعلاوه، جلسه بحث پربار و عميقى در فقه، اصول و فلسفه با پسر عموى خود شهيد سيد محمد باقر صدر و آيت‏اللّه‏ سيد محمد على موحد ابطحى برقرار كرد و در كنار آن به تدريس كتب رسايل، مكاسب و شرح منظومه سبزوارى پرداخت.(1) امام موسى صدر در حوزه علميه نجف نيز همانند قم در ميان دوستان همدرس و همبحث خود، برترى علمى خويش را حفظ نمود و با نبوغ سرشار و استعداد شگفت‏انگيز، همه را به حيرت و غبطه واداشت؛ چنانكه علما و مراجع تقليد نجف براى شخصيت جامع وى احترام ويژه قائل بودند. مرحوم آيت‏اللّه‏ خويى كه در درس خود اجازه اشكال گرفتن به كسى نمى‏داد، براى تجليل از امام موسى صدر به گفتار و اشكالات وى با دقت گوش فرامى‏داد.(2) وى در جلسه‏اى اظهار داشت «من به قدرى به آقاى موسى صدر اميدوارم كه اگر او سه سال ديگر در نجف بماند، يكى از بزرگترين شخصيتهاى ارزنده علمى شيعه خواهد شد.»(3) و هنگامى كه خبر هجرت امام موسى صدر به لبنان را شنيد همواره تأسف مى‏خورد و اظهار مى‏داشت «اى كاش من او را نشناخته بودم.»(4)

امام موسى صدر قبل از هجرت به نجف اشرف در حوزه علميه قم به درجه والايى از اجتهاد دست يافته بود. علاوه بر خلوص و زهد و تقوا كه براى هر مجتهد ضرورى است، داشتن هوش، فراست، زيركى و شناخت زمان، از وى شخصيت جامع و كم‏نظيرى ساخته بود. آيت‏اللّه‏ سيد محمد باقر سلطانى طباطبايى در اين باره اظهار مى‏دارد:

آقا موسى جزو شخصيتهاى بارز علمى نجف بود؛ منتهى ايشان اولاً جوان بود و ثانياً گرفتار لبنان گرديد. اگر آقا موسى به لبنان نمى‏رفت و چند سال در نجف مى‏ماند، جزو مراجع مسلم نجف مى‏گرديد. آقا موسى به قدرى مورد توجه حوزه نجف قرار گرفته بود كه گفته مى‏شد «فضلاى قم برتر از فضلاى نجف هستند.» او قوى‏تر از اغلب آقايان مراجع امروز بود... نه تنها با معنايى كه امروز از اجتهاد مى‏شود، ايشان حتماً مجتهد بودند، بلكه به معناى قديمش هم مجتهد بودند. آقا موسى مرد فاضلى بود؛ حيف كه از او بهره‏گيرى نشد... به نظر من آقا موسى بر اخوى بزرگترش مرحوم حاج آقا رضا هم مقدم بود، يعنى اگر مانده بود، جلو مى‏افتاد... او حتى اگر در قم مى‏ماند و به نجف هم نمى‏رفت الان جزو مراجع بزرگ شيعه بود...»(1)

تأسيس مجله مكتب اسلام

امام موسى صدر در اوايل زمستان سال 1337ش از نجف به قم بازگشت. او سالها پيش با دوستان و همفكران

خود در حوزه علميه قم در مورد راه‏اندازى يك مجلّه حوزوى صحبت‏هايى كرده و به آنها قول همكارى داده بود. آنان به اين نتيجه رسيده بودند كه براى ارتباط بيشتر با مردم و هدايت نسل جوان و دانشگاهى (كه هر روز با ترفندهاى نو و پيچيده مورد هجوم فرهنگ غرب و شرق قرار مى‏گيرند) مى‏بايست دست به ابتكارى نو زد و نشريه‏اى هفتگى يا ماهانه كه حاوى مطالب مفيد، جذاب، برانگيزنده و عمومى باشد، انتشار داد. اما زمينه اين نوع فعاليت‏ها در حوزه آن روز نه تنها مساعد نبود، بلكه محال و ناممكن جلوه مى‏نمود. زيرا در بعضى محافل، روزنامه خوانى يك دانشجوى علوم اسلامى نشانه بى‏تقوايى وضعف ايمانى او تلقى مى‏شد؛ چه رسد به اين كه يك روحانى، روزنامه نويس و يا صاحب امتياز مجله‏اى باشد! ورود به اين ميدان، دردسرهاى زيادى در پى‏داشت و اراده‏اى آهنين و شجاعتى فوق العاده مى‏طلبيد. مع الوصف، با همت او و دوستانش در آذرماه 1337 اولين شماره مجله حوزوى در قم به نام «درس‏هايى از مكتب اسلام» منتشر شد و مورد استقبال مرجع دورانديش، آيت‏اللّه‏ العظمى بروجردى، قرار گرفت. مقاله‏هايى كه در مجله مكتب اسلام چاپ مى‏شد هر كدام در فضاى آن روز حوزه و كلاً ايران از برجستگى و نوآورى قابل توجهى برخوردار بود و در موضوع‏هاى مختلف از قبيل عقايد، مذاهب، اديان، تاريخ تحليلى اسلام، تراجم، اقتصاد، واخلاق مطلب ارائه مى‏داد و در مجموع، يك منبع پرارزش اسلامى بود.

اما در ميان مقاله‏هاى اين مجله، مقاله «اقتصاد در مكتب اسلام» امام موسى صدر از درخشندگى و پويايى ويژه‏اى بهره‏مند بود؛ به طورى كه اهل نظر و انديشمندان آگاه را به شدت شيفته محتواى خود كرد. استاد شهيد مرتضى مطهرى در اين باره اظهار داشت كه اين مقالات تازگى دارد و در اوضاع و شرايط كنونى لازم و ضرورى است.(1) در اين مقاله، امام موسى صدر با قلمى روان و با نظرى بلند، گوشه‏هايى از مسائل پايه‏اى اقتصاد را مورد ارزيابى قرار داده و نقش هر يك از عوامل مهم اقتصاد (كار، سرمايه و ابراز) را در يك تشكيلات توليدى از ديدگاههاى مختلف و نظام‏هاى اقتصادى دنياى آن روز توضيح داده بود. بعد جايگاه توليد كننده را در مكتب اقتصادى اسلام تشريع نموده و در آخر ضمن مقايسه اين مكتب با پيشرفته‏ترين مكتب‏هاى اقتصادى جهان، به اين نتيجه رسيده بود كه نظام اقتصادى اسلام بر اساس حقيقت‏هاى موجود در جامعه و حقوق ثابت عوامل توليد است وار است و اين ديدگاه، منحصر به فرد است و مكتبهاى مادى بشرى، فاقد آنند.

اين مطالب در سال اول مجله مكتب اسلام در ده شماره، از آذر تا بهمن 1337 به طور مسلسل به چاپ رسيد و بعد به صورت كتابى مستقل درآمد. اين اولين و آخرين اثر قلمى امام موسى صدر در مجله مكتب اسلام بود.

نهضت مدارس ملّى

در دوران سياه ستمشاهى، فرهنگ مبتذل غرب را از طرق گوناگون در ميان جوانان مسلمان ايران ترويج مى‏كردند؛ به ويژه دبستان و دبيرستانها بستر مناسب‏ترى براى اين كار شده بود. در اين ميان، برخى از دبيران روشنفكرنما و غرب زده نيز با ترويج بى‏دينى و هويت زدايى، آب به آسياب دشمن مى‏ريختند و فرزندان اين ملت را به بيراهه مى‏بردند. لذا خانواده‏هاى متدين از ثبت نام فرزندان خويش در مدارس دولتى خوددارى مى‏كردند. اين براى آينده كشور بسيار خطرناك بود زيرا با اين وضع، تربيت نيروى تحصيل كرده و مؤمن امكان‏پذير نبود و پست‏هاى كليدى و حساس همچنان در دست افراد غرب زده، خود باخته، لاابالى و حداقل بى‏تفاوت قرار مى‏گرفت. امام موسى صدر در باره اين موضوع احساس مسؤوليت شديد كرد و با همكارى و همفكرى دوستانى همچون شهيد بزرگوار دكتر بهشتى، جبهه ديگرى برضد تهاجم فرهنگى دشمن گشود و با احداث «مدارس ملى» در برابر مدارس دولتى، به تعليم و تربيت اسلامى نوجوانان و جوانان شهر قم برخاست. او با اخذ امتياز يك باب دبيرستان به نام «دبيرستان صدر» از وزارت فرهنگ وقت در آغاز سال تحصيلى 1337 به نهضت مدارس ملى در قم عظمت بخشيد. اين دبيرستان نخست در كوچه ارم شروع به كار كرد. بعد به ساختمانى در چهارراه شهدا (اول خيابان صفائيه) كه به سرمايه مرحوم كامكار ساخته شده بود انتقال يافت و پس از هجرت امام موسى صدر به لبنان، با مديريت آقاى احمد اوحدى به فعاليت خود ادامه داد.

 

فصل دوم

اصلاح و استقامت

در لبنان

ورود به لبنان

امام موسى صدر در آبان ماه 1337 برابر جمادى الاولى 1379 به دعوت علماى برجسته لبنان براى يك بازديد سى روزه وارد لبنان شد. وى پس از مشاهده نابسامانى‏هاى مسلمانان جنوب لبنان و اوضاع آشفته آن كشور، احساس وظيفه نمود و تصميم به ماندن در لبنان گرفت. در اين‏جا لازم است قدرى به اوضاع جغرافيايى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى و مذهبى لبنان، پيش از ورود امام موسى صدر به اين كشور آشنا شويم.

وضع جغرافيايى

لبنان با چهار ميليون جمعيت در غرب آسيا و در ساحل شرقى درياى مديترانه قرار دارد و از طرف شمال و شرق با سوريه و از سمت جنوب با فلسطين همسايه است و از پنج استان به نامهاى جبل لبنان، لبنان جنوبى، بقاع، بيروت و لبنان شمالى تشكيل يافته است. اين كشور از سطح دريا حدود 3000 متر ارتفاع دارد و شامل 10400 هزار كيلومتر مربع مساحت است.(1) پايتخت لبنان، شهر بيروت مى‏باشد.

بعد از آن، طرابلس، جبيل، جوينه، صور و صيدا، بعلبك، و زحله از شهرهاى لبنان به شمار مى‏آيند. اين كشور از كشورهاى حاصل‏خيز و محور مهم در كشاورزى شمرده مى‏شود و صادرات كلان آن را پرتقال، موز، سيب، زيتون، ليمو و انگور تشكيل مى‏دهد(1)

موقعيت دينى و مذهبى و سياسى

در اين كشور شانزده طايفه فعاليت دارند كه هر كدام داراى مذهب رسمى هستند و مشهورترين آنها عبارتند از: 1ـ شيعه. 2ـ سنى 3ـ دَروزى. 4ـ مسيحيان مارونى. 5ـ مسيحيان كاتوليك. 6ـ مسيحيان پروتستان. 7ـ مسيحيان ارتدوكس. 8ـ انجيلى‏ها. 9ـ ارمنى‏ها. 10ـ سريانى‏ها 11ـ ارمنى‏هاى پروتستان. 12ـ ارمنى‏هاى سريانى.

از اين تعداد، بزرگترين و مهم‏ترين آنها شيعيان، اهل تسنن و مسيحيان هستند و امتيازات بر اساس نسبت جمعيتى اين سه طايفه تقسيم بندى مى‏شود. با اين كه در لبنان همواره شيعيان در اكثريت مطلق قرار داشته‏اند، اما در آمارگيرى‏هاى ساختگى، مسيحيان در اكثريت جلوه داده شده‏اند. در سال 1340 ق (1920 م) با دخالت دولت فرانسه، يك سرشمارى ساختگى انجام گرفت و در نتيجه، مسيحيان مارونى، اكثريت وانمود گرديدند. بعد از آنان، مسلمانان سنى مذهب و سپس شيعيان قرار داده شدند. در سال 1352 ق. (1932 م) قانونى به نام «قانون طايفگى» به تصويب رسيد كه بر اساس همان سرشمارى تقلبى، قدرت در ميان اين سه طايفه شيعه، سنى و مسيحى به نسبت 20%، 30% و 50% تقسيم شد. برابر اين قانون، چون مارونى‏ها در اكثريت بودند سه قدرت مهم سياسى، نظامى و اقتصادى كشور (رئيس جمهور، وزير دفاع و رئيس بانك مركزى) بايد از ميان آنان انتخاب مى‏شد. مثلاً از صد نفر نماينده مجلس، پنجاه نفر مسيحى، سى نفر سنى و تنها بيست نفر از شيعيان به مجلس راه مى‏يافتند. در ساير مناصب دولتى، پذيرش دانشجو در دانشگاهها و استخدام در ارتش وغيره نيز وضع به همين ترتيب بود.(1)

در سال 1363 ق (1943 م) طى مبارزات طولانى مردم لبنان، اگر چه اين كشور به استقلال خود دست يافت و در ظاهر از استعمار فرانسه خارج شد، ولى اين بار استعمار نو و پيشرفته‏اى بر اين كشور حاكم شد و نظام طايفگى همچنان ادامه پيدا كرد؛ چنان كه امروز هم ادامه دارد.(2)

احزاب سياسى

از آن‏جايى كه لبنان از اهميت سياسى و جغرافيايى ويژه‏اى برخوردار است، قدرتهاى بزرگ و كشورهاى عربى و ديگران از دير باز چشم طمع به آن دوخته‏اند. لبنان سالهاست كه ميدان تاخت و تاز و مركز برخورد انديشه‏هاى سياسى قدرتهاى بين‏المللى مى‏باشد.

هر قدرتى تلاش مى‏كند تا به نحوى در اين كشور حضور سياسى، فرهنگى و حتى نظامى داشته باشد؛ به طورى كه در زمان آغاز فعاليت‏هاى امام موسى صدر، لبنان جولانگاه بيش از هفتاد حزب با گرايش‏هاى گوناگون بود و هر كدام به يك كشور بيگانه وابسته بودند كه معروف‏ترين آنها به شرح زير بود:

1 ـ حزب كتائب معروف به حزب فلانژ به رهبرى پيرجميل، وابسته به آمريكا و اسرائيل.

2 ـ حزب احرار به رهبرى كاميل شمعون، مزدور آمريكا و همكار اسرائيل.

3 ـ حزب حُراس الاُرز به رهبرى ايتان صفر معروف به ابواُرز.

4 ـ حزب كمونيست (جبهه خلق) به رهبرى جرج حاوى، وابسته به شوروى.

5 ـ حزب سوسياليست پيشرو به رهبرى كمال جُنبلاط و پسرش وليد جنبلاط.

6 ـ سازمان پيكار كمونيست، منشعب از حزب كمونيست و وابسته به چين.

7 ـ حزب بعث سورى به رهبرى عاصم قانصوره، وابسته به سوريه.

8 ـ حزب بعث عراق به رهبرى عبدالمجيد الرافعى، وابسته به عراق.

9 ـ المرابطون به رهبرى ابراهيم قليلات.

10 ـ اتحاد نيروهاى ملى كارگرى به رهبرى كمال شتيلا.

11 ـ حزب قواى سورى اجتماعى به رهبرى انعام رعد.

بنا به نوشته شهيد دكتر مصطفى چمران، چون همه اين احزاب به كشورهاى خارجى وابسته و در واقع عامل اجراى سياست‏هاى آنان در لبنان بودند، در مى‏آمدند.(1)

فعاليتهاى امام موسى صدر در لبنان

مردم و كشور لبنان از تاريخ و تمدن ريشه دارى برخوردارند. اين تمدن به بركت پيروى مردم لبنان از فرهنگ تشيع و سيره ائمه هدى عليهم‏السلام حاصل شده است؛ به‏طورى كه اين فرهنگ اولين بار به دست پرتوان ابوذر غفارى، از ياران باوفاى امام على عليه‏السلام در سرتاسر كشور لبنان ريشه دواند. در پربار بودن فرهنگ مردم لبنان و جبل عامل همين بس كه بسيارى از عالمان برجسته و نامدار جهان تشيع، از اين سرزمين برخاسته‏اند. در اينجا به اسامى برخى از آنان اشاره مى‏شود:

1ـ محمد بن مكى دمشقى عاملى معروف به شهيد اول، صاحب كتاب «لمعه» شهادت 786ه .ق.

2ـ نورالدين على بن عبد العالى معروف به محقق كركى، صاحب «جامع المقاصد» متوفاى 940 ه .ق.

3ـ زين الدين على بن احمد عاملى جبعى معروف به شهيد ثانى، صاحب «شرح لمعه» متوفاى 965ه .ق.

4ـ سيد محمد عاملى معروف به صاحب مدارك، متوفاى 1009 ه .ق.

5ـ شيخ حسن بن زين الدين معروف به صاحب معالم، متوفاى 1011 ه.ق.

6ـ شيخ بهائى، متوفاى 1030ه.ق.

7ـ شيخ حر عاملى، صاحب «وسائل الشيعه» متوفاى 1104ه .ق.

8ـ سيد صدر الدين عاملى، متوفاى 1248ه. ق.

9ـ سيد عبدالحسين شرف الدين، صاحب «المراجعات» متوفاى 1377 ه.ق.(1)

به‏رغم اين سرمايه‏هاى علمى، فرهنگى و تاريخى، نفوذ استعمار فرانسه و برخوردهاى تحقيرآميزى كه حكومت‏ها و احزاب با مردم اين سرزمين بويژه شيعيان داشتند، سبب شد تا مردم از فرهنگ و تاريخ خود بيگانه شوند و هويت اصيل خود را فراموش كنند و به يك ملت ضعيف و عقب مانده تبديل گردند.

شهر بيروت كه مركز خوشگذرانى آدم‏هاى ثروتمند و فاسد دنيا شده بود و در حقيقت عشرتكده خاورميانه به شمار مى‏آمد، جوانان دختر و پسر اين كشور را به سوى خود جذب كرد و آنها كه از شدت فقر و گرسنگى به اين شهر روى آوردند، بناچار خود را به عنوان نوكر و كلفت در اختيار افراد فاسق مى‏گذاشتند و به كارهاى زشت و غيراخلاقى تن در مى‏دادند و از قوم و قبيله و خانواده، بيگانه و گريزان مى‏شدند. در باره فساد شهر بيروت همين بس كه اين شهر لقب «عروس شهرها» به خود گرفته بود و استعمارگران براى اين كه بيش از پيش فرهنگ منحط خويش را در ميان مسلمانان رواج دهند، هر سال زن زيباى جهان را از اين شهر بر مى‏گزيدند.(2)

فقر فرهنگى و اقتصادى دوران قبل از امام موسى صدر به جايى رسيده بود كه مسلمانان لبنان مراسم عقد و عروسى و تذكر و ترحيم خود را در كليساها برگزار مى‏كردند و مرده‏هايشان را هم در گورستانهاى هموطنان مسيحى به خاك مى‏سپردند. و دردناك‏تر از همه اين كه نسل جوان و تحصيل كرده فوج فوج به سوى مكتب‏هاى مادى والحادى گرايش افتخارآميز داشتند و نسبت به دين اسلام و مذهب تشيع احساس حقارت مى‏كردند و مسلمانى را عامل بدبختى و محروميت خويش مى‏ديدند. در چنين وضع تأسف بارى، امام موسى وارد لبنان مى‏شود و در چهار زمينه شروع به‏فعاليت مى‏كند:

الف: فرهنگى ـ مذهبى

وى از بدو ورود به لبنان، با يك برنامه‏ريزى اساسى و دقيق به طور مرتب در مساجد، دبيرستان‏ها و دانشگاهها و ساير مراكز فرهنگى ـ هنرى حضور يافت و با ايراد سخنرانى و تشكيل كلاسهاى مفيد، به بيدارى نسل جوان پرداخت. چنانكه در مدت اندكى، تعداد زيادى از جوانان مسلمانان و مسيحى شيفته افكار و انديشه‏هاى رهايى بخش او شدند و بدين ترتيب مدارس، دبيرستانها و دانشگاهها تبديل به سنگرهاى فولادين برضد تهاجم فرهنگى بيگانه شد.

ب: اقتصادى ـ فرهنگى

امام موسى صدر در كنار كارهاى فرهنگى، به مسائل اقتصادى مردم نيز توجه داشت و اصلاً اين دو را در كنار هم و مكمل يكديگر مى‏دانست و مى‏گفت: «مأموريت مذهبى من بالا بردن سطح زندگى لبنان به طور عموم ومخصوصاًبالابردن سطح فرهنگى مسلمانان است. و من معتقدم كه با سطح زندگى فعلى نمى‏توان سطح فكرى را بالا برد...»(1) بنابراين وى در يك اقدام اساسى ديگر، اقدام به راه‏اندازى مراكز آموزشى، اقتصادى و تربيتى زير نمود:

12 ـ مدرسه صنعتى جبل عامل، براى آموزش تراشكارى و جوشكارى جوانان پسر.

13 ـ فعال كردن جمعيت برّو احسان مرحوم شرف الدين، جهت شناسايى مستمندان و تعليم و تربيت آنان.

14 ـ تأسيس خانه دختران جهت آموزش خياطى، بافندگى و هنرهاى دستى به دختران مستمند و بى‏سرپرست.

15 ـ آموزشگاه پرستارى جهت آموزش پرستارى به دختران و ايجاد كار مناسب براى آنان.

16 ـ مؤسسه آموزش قالى بافى جهت ايجاد اشتغال براى محرومان و مستمندان.

17 ـ مركز پزشكى «مدينة الطب» براى بهبودى امور درمانى و بهداشتى محرومان.

18 ـ تأسيس حوزه علميه جهت تبليغ اسلام راستين.

19 ـ سازمان زنان جهت تشكل و سازماندهى زنان.

20 ـ دارالايتام براى نگهدارى فرزندان يتيم و

 

بى‏سرپرست.

21 ـ مؤسسه مبارزه با جهل و بى سوادى.

22 ـ خانه معلولين و درماندگان.

23 ـ باشگاه ورزشى جوانان جهت تقويت نيروى روحى، جسمى، نظامى و دفاعى آنان.

فعاليت‏هاى مستمر اين مراكز، تأثير چشمگيرى در بهبودى اوضاع نابسامان اقتصادى آن روز مسلمانان در لبنان گذاشت و روز به روز بر رونق اقتصادى و اميد و نشاط آنان افزود؛ به طورى كه هنوز مورد توجه دولتمردان لبنان قرار دارد و براى توسعه اقتصادى كشور، از آنها استفاده مى‏شود.

ج: سياسى ـ تشكيلاتى

امام موسى صدر در سوّمين زمينه فعاليت‏هاى خود، اقدام به تأسيس مجلس مهمى تحت عنوان «مجلس اعلاى شيعيان لبنان» كرد. اين حركت تاريخى به اين خاطر نبود كه او خود را متعلق به شيعيان مى‏پنداشت بلكه از اين جهت بود كه وضع شيعيان نسبت به براداران اهل تسنن و مسيحيان بسيار تأسف بارتر بود.

در آن زمان، همه پانزده طايفه موجود در لبنان اگر چه در اقليت بودند اما هر كدام براى خود مركزيت رسمى و دستگاه رهبرى داشتند كه از حقوق آنان دفاع مى‏كرد؛ ولى شيعيان فاقد هر گونه تشكل و سازماندهى بودند. امام موسى صدر روزدوشنبه 27 ربيع الثانى 1386 ه .ق. طى يك مصاحبه بزرگ مطبوعاتى در بيروت، براساس آمار دقيق و به‏طور كارشناسانه، به‏گرفتاريهاى شيعيان آن كشور اشاره كرد؛ آنگاه بر ضرورت تشكيل يك مجلس شيعى در لبنان تأكيد نمود. به رغم مخالفت‏هاى شديد از سوى افراد و گروههاى مختلف، سرانجام به پيشنهاد او نمايندگان شيعه در مجلس شوراى لبنان يك طرح قانونى تقديم مجلس كردند كه روز سه شنبه 6 صفر 1387 به تصويب رسيد. بر اساس اين طرح، شيعيان براى اولين بار اجازه داشتند مجلسى را به نام «المجلس الاسلامى الشيعى الاعلى» براى دفاع از حقوق خويش تأسيس كنند. به دنبال انجام مراحل قانونى، مجلس اعلاى شيعيان لبنان در تابستان 1389ق با انتخاب يك هيأت شرعى نُه نفره از علماى بزرگ شيعه و يك هيأت اجرايى دوازده نفره به طور رسمى آغاز به كار كرد و روز جمعه 6 ربيع الاول 1389 ه .ق. در جلسه‏اى با رأى اكثريت اعضاى هيأت شرعى و اجرايى، امام موسى صدر به عنوان رئيس مجلس اعلى انتخاب گرديد. نخست، مدت اين رياست، شش سال تعيين شد ولى بعداً در روز پنجشنبه 29 صفر 1393 به اتفاق آراى هيأت رئيسه، مدت آن تغيير يافت و تا سن 65 سالگى امام موسى صدر، اين مسؤوليت به وى واگذار شد. زيرا وى در اين مدت چهار سال به خوبى كارآيى خود را نشان داد و ثابت كرد كه مجلس اعلى به مديريت وى، بيش از همه مراكز مهم دولتى اعم از رياست جمهورى، نخست‏وزيرى و

مجلس، عملكرد دارد؛ و اگر چه در ظاهر به شيعيان منسوب است اما در واقع، به فكر همه محرومان و مستمندان لبنان مى‏باشد.(1)

د: عقيدتى ـ نظامى

چهارمين فعاليت امام موسى صدر در لبنان، ايجاد دو مركز عقيدتى ـ نظامى به نام "حركت محرومين " و "سازمان نظامى اَمَل " بود. در فضايى كه هر كدام از احزاب و تشكل‏هاى سياسى از يك كشور بيگانه تغذيه فكرى و مادى مى‏شدند، حركت محرومين براى اولين بار طلسم وابستگى را شكست و با شعار نه شرقى نه غربى در سال 1391 ه .ق. فعاليت خود را آغاز كرد. اين سازمان در تلاش بود تا كمبودهاى فكرى، فرهنگى، اعتقادى و اخلاقى جوانان را در حد توان تأمين نمايد و آنان را با معارف عميق اسلامى آشنا سازد. از اين رو به‏طور هفتگى و ماهانه، كلاسهاى متنوعى تشكيل مى‏داد و از وجود عالمان روشن ضميرى همچون سيد محمد حسين فضل اللّه‏، شيخ مهدى شمس‏الدين، امام موسى صدر و شهيد دكتر مصطفى چمران جهت روشنگرى جوانان بهره مى‏گرفت. كم كم فعاليت حركت محرومين رو به گسترش نهاد و تمام روستاها و شهرهاى جنوب لبنان را فراگرفت. مردم در مقابل دفاتر اين جنبش صف مى‏كشيدند و در آن ثبت نام مى‏كردند. در مدّت اندكى، فعاليت آن از منطقه جنوب فراتر رفت و در شهرهاى بزرگ و بخصوص پايتخت، شيفتگان بسيارى پيدا كرد.

پس از چهار سال كه در «حركت محرومين» جوانان بسيارى تربيت اسلامى و انقلابى شدند و زمينه آموزش نظامى آنها كاملاً آماده شد، امام موسى صدر در يك حركت نوين ديگر در تاريخ هفتم محرم 1395 ه .ق. طى يك سخنرانى پرشور و حماسى به مناسبت قيام امام حسين عليه‏السلام از تأسيس «سازمان نظامى اَمَل» خبر داد.

در آن زمان، اغلب احزاب و گروههاى سياسى براى خود نيروهاى مسلح داشتند ولى به دليل نداشتن انگيزه و آرمان مذهبى، در برابر تهديدات خارجى از كارآيى لازم برخودار نبودند. بدين ترتيب امنيت مرزهاى كشور لبنان به آسانى آسيب‏پذير مى‏شد. بلكه خود اين نيروهاى مسلح چون هر كدام به يك كشور خارجى وابسته بودند، بزرگترين عامل گسترش ناامنى و درگيريهاى قومى، قبيله‏اى، دينى و مذهبى به شمار مى‏آمدند.

سازمان نظامى اَمَل به خاطر ايجاد امنيت داخلى و خارجى كشور لبنان وارد عمل شد و در اين مسؤوليت خطير، موفقيت چشمگيرى به دست آورد؛ به طورى كه مورد خشم و كينه دشمنان واقع شد. اين مركز نظامى در مرحله نخست با هفتاد نفر از جوانان مدرسه صنعتى جبل عامل و «حركت محرومين» در دهكده «يمونه» در حومه بعلبك آغاز به كار كرد و بعد از مدتى با همكارى و توافق سازمان فتح فلسطين به مركز بزرگ آموزش ديگرى به نام «عين النبيه» انتقال يافت.(1) فعاليت اين سازمان به مدت هفت ماه سرّى بود؛ اما در روز 14/4/1354 ه .ق هنگام آموزش مين ضد تانك ناگهان يكى از مين‏ها منفجر شد و تعداد 27 نفر از بهترين جوانان به شهادت رسيدند. اين واقعه سبب آشكار شدن فعاليت سازمان اَمَل گرديد. پس از اين حادثه، پايگاه «عين النبيه» تعطيل شد و مركز آموزش به محل ديگرى به نام «جَنَتا» تغيير مكان داد و همچنان به آموزش و تربيت نيروى كار آمد نظامى ادامه داد.

از سوى ديگر، چون با توسعه قدرت نظامى شيعيان، گروهها و سازمانهاى سياسى، موجوديت خود را در خطر نابودى مى‏ديدند، هر كدام با دولت لبنان دست همكارى دادند و از هر سو با روش‏هاى گوناگون در پى تضعيف اين نهاد نظامى برآمدند.

زمينه‏هاى فتنه

در ماجراى سپتامبر سياه 1970م برابر شهريور 1349، پانزده هزار فلسطينى در اردوگاه خود واقع در اردن به خاك و خون غلطيدند و باقى مانده آنها از آن كشور فرار كردند و به لبنان پناه بردند. در اين هنگام، شيعيان جنوب به توصيه امام موسى صدر از آنان استقبال نمودند. خانه، زمين و پايگاه در اختيار آنان گذاشتند و به حمايت از فلسطين، راهپيمايى و تظاهرات به راه انداختند. در مدت كوتاهى، آنان در خاك لبنان سروسامان يافتند؛ به طورى كه از طريق خاك لبنان برضد اسرائيل غاصب دست به عمليات پراكنده نظامى زدند. به علاوه، نزديكى فلسطينيان مسلمان با شيعيان جنوب لبنان به رهبرى امام موسى صدر موضوعى بود كه هم وحشت اسرائيلى‏ها را دو چندان كرد و هم دولت لبنان و احزاب سياسى را به هراس و اضطراب افكند.

اين گروهها با همكارى دولت وقت لبنان و با هدايت و پشتيبانى غيرمستقيم اسرائيل، يك جبهه متحد تشكيل دادند تا با قتل و غارت شيعيان و ايجاد رعب و وحشت، همچنان سلطه خود را بر آنان حفظ كنند. اين بود كه به بهانه‏هاى مختلف، شعله‏هاى جنگ داخلى به صورت درگيريهاى فرقه‏اى، دينى و مذهبى در كشور زبانه كشيد. يكى ديگر از عوامل مهم اين جنگهاى داخلى، تجزيه‏ى لبنان بود كه رهبران احزاب سياسى آرزوى آن را داشتند. سردمداران حزب كتايب (فلانژيستها) كه مزدوران آشكار اسرائيل در لبنان بودند، تصميم گرفته بودند در بخش مسيحى نشين شمال لبنان حكومتى مارونى تشكيل دهند و اسرائيل نيز به شدت از آن حمايت مى‏كرد. بعضى احزاب چپ به رهبرى «كمال جنبلاط» هم در صدد برقرارى حكومت كمونيستى در جنوب لبنان بودند كه دولت شوروى در مقابل اشغال دو بندر «صور و صيدا» وعده همكارى و حمايت به آنان داده بود. بنابراين هدف دشمن در مرحله نخست سركوب شيعيان به رهبرى امام موسى صدر و در مرحله بعد، تجزيه كشور لبنان بود و براى رسيدن به اين دو هدف مهم، به انواع و اقسام آشوب و جنگ دست مى‏زد.

در اين‏جا شمارى از آن فتنه‏ها را مرور مى‏كنيم؛ زيرا به گفته شهيد بزرگوار دكتر مصطفى چمران «تا كسى در گرداب حوادث لبنان قرار نگيرد نمى‏تواند عمق حركت امام موسى صدر را درك كند.»(1)

قتل عام ارتش

در سال 1973م برابر 1352 ش چند نفر از افراد «جبهه خلق» به رهبرى جرج حبش، بمبى را در فرودگاه بيروت كار گذاشتند كه قبل از انفجار، كشف شد و اين افراد دستگير و زندانى شدند. جبهه خلق، آزادى آنان را خواستار شد؛ اما دولت لبنان از آن امتناع ورزيد. در مقابل، افراد اين جبهه، يك افسر و يك سرباز ارتش لبنان را به گروگان گرفتند و آنها را به اردوگاهى در «صبرا»منتقل كردند. به دنبال آن، ارتش لبنان با استفاده از توپخانه، اردوگاههاى فلسطين در «صبرا» را زير بمباران شديد قرارداد و از هوا و زمين به مدت چهارده روز اين حملات را ادامه داد. در اين هنگام، ارتش سوريه به خاطر دفاع از فلسطينيان و مردم جنوب، وارد لبنان شد و چند شهر را به تصرف خود در آورد. درست در همين موقع، اسرائيل از فرصت استفاده كرد و به جنوب لبنان حمله ور شد.

هر چند اين فتنه را در ظاهر يك سازمان فلسطينى به وجود آورده بود، اما امام موسى صدر به نفع توده مردم فلسطين و به مصلحت كل مسلمانان وارد عمل شد. نخست با صدور اعلاميه‏اى به ارتش لبنان هشدار داد كه اگر به بمباران ادامه دهند، با آنها مقابله به مثل خواهد كرد. ثانياً از رهبران مذهبى درخواست كرد تا كميته‏اى براى دفاع از فلسطين تشكيل بدهند. سپس با حافظ اسد، رئيس جمهور وقت سوريه، تماس گرفت و او را قانع كرد كه نيروهايش را از لبنان خارج كند. بدين سان با فشارهايى كه بر طرفين وارد آورد، موفق شد ميان دولت لبنان و مبارزان فلسطين آتش بس برقرار بكند و توجه همگان را به سوى دشمن مشترك سوق دهد.

بدنام كردن فلسطينيان

در سال 1974 م برابر 1353 ش براى اولين بار موضوع فلسطين مى‏خواست در سازمان ملل مطرح شود كه البته به نفع فلسطينيان بود. بدين خاطر دستگاههاى اطلاعاتى اسرائيل سخت در تكاپو بودند اوضاع را به هم بريزند و فلسطينيان را آشوبگر جلوه بدهند و مانع شركت رهبران فلسطينى در اين اجلاس شوند. آنها توطئه چيدند تا مسيحيان و فلسطينيان را بر ضد هم بشورانند و به جان هم بياندازند. يك ماه قبل از تشكيل جلسه، مزدوران حزب كتايب (فلانژيست‏ها) يازده فلسطينى را در حومه بيروت (دكوانه) به قتل رساندند و زمينه را براى آشوب و تشنج كاملاً آماده ساختند. در اين هنگام، ياسر عرفات دست به دامن امام موسى صدر شد. او با يك اقدام شجاعانه، با پيرجميل، رهبر كتايب، تماس گرفت و بدين طريق آرامش به منطقه بازگردانده شد. يك ماه بعد در مجمع عمومى سازمان ملل متحد براى اولين بار ملت فلسطين از طرف 105 كشوردر مارس 1975 مطابق سال 1354 ش. مردم صيدا به رهبرى «معروف سعد» براى دفاع از ماهيگيرانى كه حقوقشان توسط يك شركت آمريكايى پايمال شده بود، تظاهرات بزرگى به راه انداختند. فتنه‏انگيزان فوراً دست به كار شدند و معروف سعد را در ميان راهپيمايى به شهادت رساندند. چون گلوله از سوى نيروهاى نظامى ارتش تيراندازى شده بود، سبب درگيرى شديد مردم با نيروهاى ارتش گرديد. در اين ميان، فالانژيستها هم به بهانه طرفدارى از ارتش به كشتار دسته‏جمعى مردم پرداختند. اين كشتار به قدرى وسيع و هراسناك بود كه همه شخصيتهاى ملى، سياسى و مذهبى را از ميدان بدر كرد و جرأت اظهار وجود را از آنان گرفت. مردم نيز به تبع از آنان وحشت زده شدند و صحنه را ترك گفتند.

در اين ميان، امام موسى صدر تنها شخصيتى بود كه با حضور به موقع در تشييع جنازه «معروف سعد» به مردم دل و جرأت بخشيد. او در ضمن سخنرانى خود در اين مراسم به ارتش گفت: «... ارتش بايد نگهبان مردم و مدافع وطن باشد و از مرزهاى كشور پاسدارى كند. ولى اگر قرار است گلوله‏اى كه بايد در مرزهاى جنوب به سينه اسرائيلى فرورود، مبارز ملى و آزاد مرد لبنان «معروف سعد» را به خاك و خون بكشد و اگر قرار است ارتش آلت دست طايفه‏اى خاص و يا عده‏اى مصلحت انديش شود، بهتر است چنين ارتشى براى هميشه نابود گردد...»(1)

حمله شجاعانه امام موسى صدر به ارتش، دوباره ابتكار عمل را به دست وى داد، مردم را به صحنه كشاند، توطئه‏ى دشمنان مبنى بر خارج كردن مردم از صحنه را هم خنثى كرد و در نهايت آرامش به كشور بازگشت.

فاجعه عين الرّمانه

هنوز اندكى از آرامش نسبى نگذشته بود كه همه احزاب به سركردگى فالانژيستها مأمور به تجهيز و تحريك شدند. بيدرنگ كشتى‏هاى پر از سلاح به سمت لبنان سرازير گرديد و در اختيار آنان قرار گرفت. تبليغات شديد ضد اسلامى و ضد فلسطينى نيز همه جا را فراگرفت. مسلمانان متهم به قتل و غارت شدند و مردم جنوب لبنان به خاطر حمايت از فلسطين، بى وطن و خائن لقب گرفتند. جنگ سرد به اوج خود رسيد و لبنان براى انفجار آماده شد. هدف روشن بود. آنها مى‏خواستند يك بار ديگر پاى فلسطين را به ميدان بكشند و بهانه به دست اسرائيل بدهند و با كشتار دسته جمعى فلسطينيان، نام اين كشور اشغال شده را براى هميشه از صفحات تاريخ محو نمايند.

روز يكشنبه 13 آوريل 1975، مطابق 24/1/1354 ش، نزديك ظهر، ناگهان فاجعه دردناكى به وقوع پيوست. يك اتوبوس حامل سرنشينان مسلمان لبنانى و فلسطينى

هنگام عبور از جلوى كليساى كتائبى در عين الرمانه مورد هجوم وحشيانه آنان قرار گرفت و مسافران آن همه قتل عام شدند. چندين ساعت پيكر آنان بر روى زمين ماند و اين سبب تحريك شديد احساسات مسلمانان شد. در اين هنگام، احزاب چپ كه همواره آتش بيار معركه بودند، براى انتقام جويى وارد ميدان شدند و دوباره آتش تمام عيار جنگ مذهبى و فرقه‏اى شعله‏ور گرديد.

امام موسى صدر همه نفوذ و قدرت خود را به‏كار گرفت و طرفين را به قبول آتش بس راضى كرد. بعد، با فشارهاى سياسى و اخلاقى توانست طرفين را به پاى ميز مذاكره بكشاند و آتش بس را به صلح پايدار تبديل نمايد. حتى حزب فالانژيستها را در تنگنا گذاشت براى جنايتى كه مرتكب شدند به طور رسمى عذرخواهى كنند و چهارده نفر از عاملان حمله به اتوبوس را هم تحويل محاكم قضايى دهند. رهبران احزاب چپ در ابتدا نمى‏پذيرفتند و همچنان خواستار جنگ بودند ولى چون در مقابل اقدامات صلح جويانه امام موسى صدر نمى‏توانستند بايستند، بناچار مفاد قرارداد صلح را پذيرفتند. كمال جنبلاط، يكى از رهبران احزاب چپ، هنگام خروج از جلسه به امام موسى صدر مى‏گويد «تو خيلى محبوبيت دارى! شهرت خوبى دارى! ولى اگر بخواهى شهرت نيك تو همچنان پايدار بماند، بايد دم از جنگ بزنى نه صحبت از صلح كنى.» امام موسى صدر در پاسخ مى‏گويد «من به دنبال شهرت شخصى نيستم، بلكه به خاطر مصلحت مردم بدبخت تلاش مى‏كنم.»(1)

گفتنى است كه اين آتش بس تقريباً هجده بار از جانب طرفين شكسته شد و در نهايت با تلاشها و از جمله با اعتصاب غذاى طولانى امام موسى صدر تبديل به صلح گرديد.(2)

كشتار شناسنامه‏اى

آخرين مورد از ماجراى غم‏انگيز آتش بس كه شكسته شد، به كشتار شناسنامه‏اى منتهى گرديد. احزاب چپ و راست براى اين كه جنگ را به ميان توده مردم سرايت دهند، در بخش مسلمان نشين، افراد مسيحى را مى‏كشتند و در قسمت مسيحى‏نشين، مسلمانان را به قتل مى‏رساندند. مسيحيان براى حفظ جان خود مجبور بودند به احزاب راست، مانند كتائب پناهنده شوند و از آنها اسلحه دريافت كنند و مسلمانان هم براى همين منظور به سوى احزاب چپ روى آورند. شعله‏هاى فتنه و جنگ مذهبى در سرتاسر لبنان به طور بى‏سابقه‏اى زبانه مى‏كشيد.

امام موسى صدر با توكل بر خدا و خلوص نيّت وارد ميدان شد، به شهرهاى مختلف لبنان مسافرت كرد و با شركت و سخنرانى در جلسات و اجتماعات مسلمانان و مسيحيان، ضمن افشاى توطئه‏هاى دشمنان، آنان را در مقابل دشمن مشترك به وحدت ملى دعوت كرد. او در شهر بعلبك كه مركز مهم و بزرگ درگيريهاى قومى و مذهبى بود، پس از افشاى دسيسه‏هاى دشمنان، خطاب به مردم گفت: «...اگر در بيروت پسر مرا بكشند اجازه نخواهم داد كه در بعلبك يك مسيحى بى‏گناه كشته بشود؛ چرا كه اين دو هيچ ارتباطى با هم ندارند و هر دو به دست دشمنان اين ملت به خاك و خون كشيده مى‏شوند...»(1)

امام موسى صدر اگر چه در اين تلاش به موفقيت خوبى دست يافت اما احزاب چپ و روزنامه‏هاى وابسته به آنان همين جمله او را بهانه قرار دادند و امام موسى صدر را متهم نمودند كه او دست نشانده و طرفدار مسيحيان است. ولى او هرگز خسته و نااميد نشد و براى توقف برادركشى و برقرارى آرامش و قطع ايادى مزدور چپ و راست، دست به يك اقدام كم‏نظير زد. روز جمعه 17 جمادى الثانى 1395 برابر 27 ژوئن 1975، در مسجد عامليه بيروت، اعلام اعتصاب غذاى نامحدود كرد و در ضمن يك بيانيه تاريخى، خواسته‏هاى خود را در چند مورد به شرح زير اعلام نمود و تهديد كرد تا تحقق كامل موارد بيانيه، به اعتصاب غذاى خود ادامه خواهد داد:

1 ـ ختم خونريزى و قبول آتش بس از طرف همه نيروها.

2 ـ قبول «حكومت صغير» بدون شركت احزاب چپ و راست.

3 ـ ايجاد كميته تحقيق جهت بررسى جنايات مجرمان و كيفر آنها.

4 ـ تأسيس كميته تحقيق جهت بررسى خسارات وارده به مردم و جبران آنها.

5 ـ تشكيل كميته رسيدگى به خواسته‏هاى محرومان.

وقتى گروههاى مختلف مردمى خبر اعتصاب را شنيدند فوج فوج به استقبالش آمدند و به او پيوستند. هزاران نفر از شهرهاى بزرگ مانند بعلبك به سوى بيروت سرازير شدند تا به امام موسى صدر ملحق شوند. بدانديشان فروش بنزين در پمپ بنزينها را ممنوع كردند، راديو دولتى، بيروت را ناامن اعلام كرد و به طور مرتب از درگيريهاى خيابانى در آن شهر خبر داد. ولى به‏رغم همه اين تبليغات، مردم حمايت همه جانبه خود را از حركت ابتكارى امام موسى صدر بيان داشتند. روز دوم اعتصاب، مسيحيان با صدور بيانيه‏هايى، حمايت خود را از حكومت صغير پيشنهادى امام موسى صدر اعلام نمودند. بسيارى از مسيحيان در كليساهاى خود دست به اعتصاب غذا زدند؛ به طورى كه تعداد زيادى از مسلمانان در كليساها حاضر شدند و به اعتصاب آنها پيوستند. روز سوم شخصيتهاى بزرگ مسيحى در مسجد عامليه به حضور امام موسى صدر شتافتند. اغلب بزرگان لبنان، سياستمداران، مفتى حسن خالد (رهبر اهل سنت) ياسر عرفات، و آقاى خَدّام، وزير امور خارجه سوريه به عنوان حمايت از وى در مسجد عامليه حضور يافتند.

در ايام اعتصاب، مردم در اطراف مسجد با شور و حال عجيبى اجتماع مى‏كردند و امام موسى صدر براى آنان سخنرانى مى‏كرد. در ضمن سخنرانى، احزاب چپ و راست بى‏هدف، تيراندازى هوائى و زمينى مى‏كردند. فالانژيست‏ها با شليك گلوله‏هاى خمپاره‏انداز سعى مى‏كردند صداى بيدار كننده امام موسى صدر به گوش اجتماع كنندگان نرسد. احزاب چپى (كمونيست‏هاى مسلمان) با شايعه پراكنى و فضاسازى، وى را ترسو قلمداد مى‏كردند و مى‏گفتند «تو كه تا ديروز شعار «السلاح زينة الرجال» سر مى‏دادى، پس چگونه امروز در كنج مسجد خزيده‏اى و دم از صلح مى‏زنى؟!» اما در نهايت، خلوص او اثر نهايى خود را گذاشت. نيروهاى مردمى اعم از شيعه، سنى و مسيحى به مرد صلح و دوستى و امنيت پيوستند. وقتى خشم عمومى آشكار گرديد، ناگزير دولت تسليم خواسته‏هاى امام موسى صدر شد و زمينه تشكيل حكومت صغير پيشنهادى وى را آماده كرد.

روز چهارم، امام موسى صدر دست از اعتصاب غذا كشيد و طى پيامى تشكرآميز براى مردم نوشت «...من اراده كردم و در مسجد به اعتصاب نشستم تا به مردم لبنان و همه دنيا ثابت كنم در اين كشور، يك سلاح مهم ديگر وجود دارد كه از سلاح كشت و كشتار و خونريزى به مراتب كارسازتر و برنده‏تر است و آن سلاح ايمان، سلاح وجدان و سلاح بيدارى است؛ سلاحى كه اكثر مردم و طن دوست و شرافتمند لبنان به آن مسلح هستند...»(1)

فاجعه زَحله

دسيسه‏هاى دشمنان پايانى نداشت. آنان به سادگى حاضر نبودند مردم لبنان را در امنيت و آرامش ببينند. از كوچكترين فرصت، بزرگترين بهره بردارى را در جهت دامن زدن به آشوب و قتل و غارت مى‏كردند. روز شنبه 20 ژوئيه 1975 برابر 10 رجب 1395، در يكى از قهوه‏خانه‏هاى شهر «زحله» ميان يك مسلمان و چند مسيحى نزاعى در گرفت و مرد مسلمان به قتل رسيد. دادگاه بعد از بررسى اوضاع، دو متهم به قتل را بازداشت كرد. مسيحيان شهر به اين بازداشت اعتراض داشتند و حمله بردند و آنها را از بازداشتگاه آزاد كردند. مسلمانان خشمگين نيز وارد معركه شدند و دوباره درگيرى و زدوخورد آغاز گرديد. خيلى سريع، كشت و كشتار به شهرهاى بزرگى مانند طرابلس و بيروت كشيده شد .حزب كتائب از فرصت سوء استفاده كرد و در سطح وسيعى اقدام به شيعه‏كشى نمود. اين فتنه حدود ده روز طول كشيد. در اين مدت، بيش از دويست نفر فقط سربريده شدند. شهيد دكتر مصطفى چمران از جمله كسانى بود كه از اين سربريدن به طور معجزه آسايى نجات يافته بود. اين حادثه ناگوار هفت هزار كشته و بيست هزار زخمى به جاى گذاشت و لبنان در آستانه سقوط قرار گرفت.(1)

باز تنها كسى كه در بين مسلمانان و مسيحيان و شخصيتهاى سياسى، مذهبى و فرهنگى مى‏توانست حرف آخر را بزند امام موسى صدر بود. او پس از مشورت با رشيد كرامى، نخست وزير وقت كه اخيراً با پشتيبانى امام موسى صدر به اين مقام رسيده بود، بر صفحه تلويزيون ظاهر شد و سخنرانى محبت‏آميز خويش را با تلاوتى از قرآن و انجيل آغاز كرد و با تكيه بر سخنان حكمت‏انگيز امام على عليه‏السلام در نهج‏البلاغه، ضرورت برقرارى صلح و وحدت ميان مسلمانان و مسيحيان را تشريح نمود و نقش سوداگران خيانتكار بين المللى را در اين غائله يادآور شد. بيانات او تأثير بسزايى در دل آحاد ملت گذاشت. بعد از آن همه خرابى و خونريزى كه اغلب در اثر تحريك دشمنان رخ داده بود، طرفين تصميم به پايان جنگ گرفتند و فرداى آن روز، صلح و آرامش بر لبنان سايه افكند.

حمايت ديرينه از فلسطين

هدف دشمنان از اين درگيريها اين بود كه مسلمانان، مسيحيان و بويژه فلسطينيان را به جان هم اندازند و زمينه «تصرف نيل تا فرات» را هر چه زودتر فراهم كنند. امام موسى صدر از همه اين ترفندها آگاهى داشت. او همواره در تلاش بود كه فلسطين را از اين فتنه‏ها دور نگه دارد. به همين سبب، خود و مبارزان شيعه را سپر بلاى آنان قرار مى‏داد و فرصت‏ها را از دست دشمنان مى‏گرفت. اگر چه اين فداكارى براى شيعيان گران تمام مى‏شد و شهداى زياد و خسارت مادى بسيارى را تحمل مى‏كردند، اما به زودى غبار تحريف را از سيماى مظلوم شيعيان كنار زد و نشان داد كه شيعيان بهترين و دلسوزترين حاميان فلسطينيان هستند و در اين راستا از جان و دل مايه مى‏گذارند.

امام موسى صدر همواره به سرنوشت فلسطين مى‏انديشيد و در هر محفلى كه فرصت مى‏كرد، داد سخن سر مى‏داد كه «ما بايد مسأله فلسطين را بدون شرمسارى و يا ترس به عهده بگيريم و در اين راه از دادن قربانى نهراسيم.»(1) او مسأله فلسطين را در سطح بسيار گسترده مطرح مى‏كرد و مى‏گفت: «... تلاش براى آزادى فلسطين، تلاش براى آزادى مقدسات اسلامى و مسيحى و تلاش براى آزادى انسان است. همچنين تلاشى است براى جلوگيرى از آلوده شدن نام خداوند در روى زمين؛ زيرا صهيونيسم با رفتارهاى خود، نام خداوند را آلوده مى‏سازد...»(1)

 

 

 

فصل سوم

ويژگى‏هاى اخلاقى

و تفكرات

 

امام موسى صدر از قدرت بالاى سياسى و مذهبى برخوردار بود و بر قلوب ميليونها شيعه و سنى و مسيحى در كشورهاى مختلف حكومت مى‏كرد. برخى از شخصيت‏هاى بزرگ و معروف دنيا مانند جمال عبدالناصر در برابرش فروتنى مى‏كردند و بارها آقاى شارل حلو، رئيس جمهور لبنان درب ماشين وى را باز كرده بود تا امام موسى صدر با احترام ويژه سوار اتومبيل خويش شود.(1) اما او هنوز در نظر خود، همان طلبه ساده نجف و قم بود. در رفتارش مشاهده نمى‏شد كه وى رئيس اعلاى شيعيان لبنان است و آن همه عاشق و جان باخته دارد.

او در اوج قدرت سياسى و اجتماعى، به همسر و فرزندان خود در امور خانه كمك مى‏كرد و در بعضى مواقع، پخت و پز و شستشوى لباس و حتى جارو كردن منزل را خود انجام مى‏داد. در زندگى، از كمترين امكانات بهره مى‏گرفت وبيشترين بهره را از خود به يادگار مى‏گذاشت. او در سالهاى اول اقامت خود در لبنان براى رفت و آمد، تاكسى سوار مى‏شد. بعد چون سفرهايش زياد شد، يك فولكس واگن تهيه كرد كه رانندگى آن را شخصى به نام ابوعلى حجازى برعهده داشت. امام موسى صدر هر روز با اين خودرو از روستاهاى جنگ زده جنوب ديدن مى‏كرد. او قامت بلندى داشت و با زحمت در ماشين كوچك فولكس واگن جاى مى‏گرفت. روزى راننده‏اش به وى پيشنهاد كرد تا خودرو بزرگترى تهيه كند اما وى قبول نكرد و گفت «...اگر از ماشين بزرگتر استفاده كنم، مردم احساس كوچكى و حقارت خواهند كرد. ما روحانيون بايد كارى بكنيم كه مردم با دل و جان از ما استقبال كنند، نه با چشم و زبان...»(1)

تواضع و بزرگ منشى

بزرگوارى و خضوع و خشوع امام موسى صدر چيزى نبود كه از ديد كسى مخفى بماند. او نه تنها با دوستان و همراهان، بلكه در همه جا و با همه كس اين خلق و خوى محمدى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را از خود بروز مى‏داد. شيخ اديب حيدر يكى از همكاران وى مى‏گفت «يكى از خصوصيات بارز امام موسى صدر تواضع وى بود. در تمام اين سالها كه در بقاع، خدمتشان مى‏رسيديم، حتى يك بار هم احساس نكرديم كه زير سيطره ايشان هستيم. همواره حس مى‏كرديم كه امام نيز يك نفر مثل خود ماست. يعنى برخورد ايشان به گونه‏اى بود كه هيچ كسى احساس كوچكى و حقارت نمى‏كرد...»(1)

راننده‏اش آقاى ابوعلى حجازى مى‏گفت: «...همواره به من تأكيد مى‏كرد كه هر گاه ديدى مردم محبت كردند و به استقبال ما آمدند، ماشين را حداقل در فاصله صد مترى آنان متوقف كن تا من پياده شوم و چند قدمى به استقبال آنان بروم و آن گونه كه شايسته خودشان است به‏ايشان احترام كنم. اين مردم ولى نعمت ما هستند. خداوند آنان را دوست دارد... آقاى حجازى افزود: او هيچ‏گاه از موضع تكبر با مردم برخورد نكرد. روزهايى كه به دمشق مى‏رفتيم مكرر اتفاق مى‏افتاد كه به ما مى‏گفت نوبت من است و خودش ناهار و چايى را آماده مى كرد. اگر در رفتار ما ذره‏اى غرور يا تكبر مى‏ديد شديداً متأثر مى‏شد، به گريه مى‏افتاد و مى‏گفت: من اين‏طور نمى‏خواهم... من نمى‏توانم در پيشگاه خداوند جوابگو باشم. برويد با خودتان خلوت كنيد. از خداوند طلب استغفار كنيد تا غرور شما را نگيرد...»(2)

عفو فريب خوردگان

چند نفر از جوانان شيعه، عضو حزب كمونيست (جبهه خلق) به رهبرى جرج حبش، فريب خوردند و مأموريت يافتند تا امام موسى صدر را ترور كنند. آنها با آرپى‏جى بر سر راه وى كمين كردند. در اين هنگام، يكى از آنها از خواب غفلت بيدار شد و خود را به جوانان اَمَل رساند و جريان را فاش ساخت. جوانان اَمَل منطقه را محاصره و آنها را دستگير كردند و به نزد امام موسى صدر بردند. او با كمال بزرگوارى دستور رهايى آنان را صادر فرمود.(1)

مرحوم شيخ حسين خطيب، يكى از روحانيون لبنان، از مخالفان امام موسى صدر بود. او خود مى‏گفت: «... من با اين مرد خيلى جنگيدم! بسيار با او مبارزه كردم. اما هر چه بيشتر مبارزه كردم، او بيشتر محبت نمود، بيشتر به ديدنم آمد. آن قدر محبت نمود كه خود شرمنده شدم و حيا كردم...»(2)

يكى ديگر از مخالفان سرسخت وى دانشمند فقيد مرحوم شيخ محمد جواد مغنيه بود كه حملات شديدى را در محافل و روزنامه‏ها عليه امام موسى صدر ابراز مى‏داشت.(3) ولى او نه تنها كوچكترين عكس العملى در برابر آن روحانى كهنسال از خود نشان نمى‏داد، بلكه همواره با احترام و عظمت از وى نام مى‏برد و در مجالس خود، او را نيز دعوت مى‏كرد. حتى جهت ديدار به منزلش رفت و هر وقت مشكلى برايش پيش آمد، با تمام نيرو در حل آن كوشيد. طبق يكى از گزارشات ايادى ساواك در بيروت، شيخ محمود فرحات (روحانى) و كامل اسعد (رئيس وقت مجلس لبنان) از مخالفين سرسخت امام موسى صدر به شمار مى‏آيند؛ اما وى اولى را معاون خود قرار داده و جهت ديدار به منزل دومى مى‏رود.(1)

شهيد دكتر مصطفى چمران پيرامون اين بعد از شخصيت امام موسى صدر خطاب به وى مى‏نويسد:

...تو اى محبوب من! رمز طايفه‏اى و درد و رنج هزار و چهارصد ساله را به دوش مى‏كشى. اتهام و هجوم و نفرين و ناسزاى هزار و چهارصد سال را همچنان تحمل مى‏كنى، كينه‏هاى گذشته و دشمنى‏هاى تاريخى و حقد و حسدهاى جانسوز را بر جان مى‏پذيرى. تو فداكارى مى‏كنى. تو از همه چيز خود مى‏گذرى. تو حيات و هستى خود را فداى هدف و اجتماع انسانها مى‏كنى؛ و دشمنانت در عوض، دشنام مى‏دهند و خيانت مى‏كنند. به تو تهمت‏هاى دروغ مى‏زنند و مردم جاهل را بر تو مى‏شورانند و تو اى امام، لحظه‏اى از حق منحرف نمى‏شوى و عمل به مثل انجام نمى‏دهى و همچون كوه در طوفان، آرام و مطمئن به سوى حقيقت و كمال قدم بر مى‏بردارى. از اين نظر تو نماينده على عليه‏السلام و وارث حسينى... و من افتخار مى‏كنم كه در ركابت مبارزه مى‏كنم و در راه پرافتخارت شربت شهادت مى‏نوشم...»(1)

عبادت و بندگى

يكى از شرايط و اركان امامت و رهبرى در جامعه اسلامى شيعى، عبادت و بندگى است كه در وجود امام موسى صدر به حد اعلا تجلى يافت و او را در زمره انسانهاى كامل قرار داد. يكى از شخصيت‏هاى برجسته حوزه قم و نجف كه مدتى را با امام موسى صدر همبحث و هم‏درس بوده، در اين مورد اظهار مى‏داشت:

... او در زمره عاليه بزرگان روحانيت قرار داشت و از نظر مكارم اخلاقى مشابه‏اش را تا به حال نديده‏ام. آنچه را كه در يك روحانى كامل لازم است، من در او ديده‏ام. حتى در اين اواخر آنقدر در تعبديات كار كرده و جلو رفته بود كه نظير نداشت. او در عين حال كه يك روشنفكر اجتماعى بود، روح متعبد و بالايى داشت.

در خصوصيات آداب و زيارت حرم‏اميرالمؤمنين عليه‏السلام طورى رفتار مى‏كرد كه پيدا بود عاشق اين معانى است. در سفرى كه با پاى پياده از نجف به كربلا براى زيارت مى‏رفتيم، او حضورى عاشقانه داشت. در وقت دعا و زيارت عاشورا، از همه با حال‏تر بود. وقت گريه، چشم‏هايش از شدت زارى سرخ مى‏شد. در موقع ذكر مصيبت و شعر و نوحه خوانى، نوبت كه به او مى‏رسيد، با حال جانكاهى در مصيبت اهل بيت عليهم‏السلام اشعار فارسى و عربى فصيح مى‏خواند...(1)

مردم دوستى

امام موسى صدر به مردم كوچه و بازار علاقه‏مند بود. با اينكه كارهاى زيادى داشت، هميشه براى ديدار مردم وقت مى‏گذاشت و به ديدار آنها مى‏رفت. عشق به مردم از چشمان پرفروغش موج مى‏زد. او مى‏گفت: «...جاى من اكنون در ميان شماست. پايگاه من در قلب‏هاى شماست. قدرت من به دستان شماست. حافظ و نگهدار من چشمان شماست. برنامه‏هاى من به دست شما اجرا خواهند شد. هيچ كس و هيچ چيز را در اين دنيا بر شما ترجيح نخواهم داد...»(1)

در مناسبت‏هاى مذهبى و اعياد بزرگ اسلامى در حالى كه همه شخصيت‏هاى سياسى و مذهبى لبنان در مراسم رسمى و تشريفاتى حضور مى‏يافتند، امام موسى صدر مصمم بود تا در ميان مردم مستضعف به ويژه در ميان كودكان يتيم منطقه جنگ‏زده جنوب باشد. وى در اين ايام جهت ديدار با مردم، اوقات ويژه‏اى اختصاص مى‏داد و به تك تك روستاهاى مرزى كه زير آتش دشمن قرار داشتند، سركشى مى‏كرد. لذا مردم عاشق او بودند. راننده وى مى‏گفت:

...من و محافظ آقا، مرحوم ابوعلى يونس، در تمام اين مراحل ايشان را همراهى مى‏كرديم. امام در اين گونه بازديدها وارد خانه‏هاى مردم مى‏شد و چند لحظه در كنار آنها مى‏نشست. اگر فردى از اهالى روستا در گذشته بود، در مجلس ترحيم وى شركت مى‏كرد... بسيار پيش آمد كه ناهار يا شام را در همين روستاها و در خانه‏هاى مردم فقير و كشاورز صرف نمود. امكان نداشت كه براى صرف غذا، سرسفره‏اى غير از سفره كشاورزان و زحمت‏كشان روستاها حاضر شود. خيلى راحت سؤال مى‏كرد «مادر جان! امروز براى ناهار چه چيزى آماده كرده‏ايد؟» به هيچ وجه اجازه نمى‏داد تا غذايى مرغوب‏تر تهيه شود. مُصر بود تا از همان غذاى ساده و فقيرانه روستايى استفاده كند. اگر صاحب‏خانه بر تهيه غذايى مخصوص اصرار مى‏كرد، امام مى‏گفت «مادر جان! اگر مرا دوست داريد و راضى نيستيد كه خداوند عذابم دهد، اجازه دهيد از همان غذاى معمول خودتان استفاده كنم...»(1)

امام موسى صدر براى ديدار با خانواده‏هاى محترم شهدا نيز وقت اختصاص مى‏داد و به طور مستمر از آنان دلجويى مى‏نمود و از ايثار و استقامت آنان جان مى‏گرفت. يكى از اين ديدارها مربوط به خانواده‏اى بود كه تنها يك زن شصت ساله از آن مانده بود و بقيه يكى پس از ديگرى در حوادث و بمبارانها و درگيريهاى مختلف به شهادت رسيده بودند. اين زن كه به تازگى آخرين فرزند خود را از دست داده بود وقتى امام موسى صدر در گوشه‏اى از اتاق بر زمين نشست، جلو او نشست و چند لحظه‏اى چيزى نگفت؛ اما يك باره شروع به سخن گفتن كرد و با حالت حماسى و صدايى لرزان خطاب به امام موسى صدر گفت «اى امام! تو چرا اردوگاه براى آموزش نظامى زنان تأسيس نكرده‏اى تا من بتوانم در آن آيين جنگاورى بياموزم و به افتخار شهادت نايل شوم؟»(1)

در ديدار ديگرى از خانواده‏اى كه دو تن از فرزندانشان به شهادت رسيده بودند، هنگامى كه پدر خانواده امام موسى صدر را مشاهده كرد، خطاب به او گفت «اى امام! ناراحت مباش. من سه فرزند پسر ديگر دارم كه با زنم و خودم پنج نفر مى‏شويم و همه آماده شهادت هستيم.»(2)

نگرش‏هاى ناب

امام موسى صدر در مورد احكام و مسائل و معارف اسلامى، برداشت‏هاى واقع بينانه داشت و به آفرينش جهان، هم از ديد عارفانه و هم از ديد فيلسوفانه مى‏نگريست كه همه از مكتب ناب اهل بيت عليهم‏السلام سرچشمه مى‏گرفت. اين انديشه‏ها در ميدان‏هاى علمى، فرهنگى، سياسى، اجتماعى و حتى نظامى او را سرآمد دوران كرد و در ايفاى مسؤوليتهايش موفق و كارآمد ساخت.

او با بهره‏گيرى از آيات قرآن،(1) جهان آفرينش را برپايه حق و عدالت استوارى مى‏دانست كه همواره به سوى كمال و رستگارى در حركت است. در نگرش او، بازى، بلاتكليفى و بى‏هدفى در وجود جهان هستى معنا ندارد و چگونگى هستى آنها در نهايت دقت و ظرافت، آشكار مى‏باشد. بنابراين باطل و ظلم و خيانت هر قدر هم قوى و دامنه‏دار باشد، باز فناپذير است؛ و آنچه كه مى‏ماند، حق وعدل و حق‏جويان و عدل پرورانند.(2)

امام موسى صدر با استناد به آيه سى‏ام سوره روم، خلقت انسان را بر اساس دين حنيف مى‏دانست و اين شالوده را با ثبات مى‏ديد و مى‏گفت: « ...افراد انسان از نظر اسلام همه خوب و بر فطرت پاك آفريده شده‏اند. اگر چه منافع و تأثير و فشار محيط از بروز آثار آن جلوگيرى مى‏كند و انسان مرتكب ظلم و فساد مى‏شود؛ ولى باز در همان حالت، اين فطرت پاك، وى را به صلاح و رستگارى دعوت مى‏كند...»(3)

او براين باور بود كه علاوه بر فطرت انسان، قواى نامرئى بسيارى تحت فرمان مردان بزرگ قرار دارد و در راه تحقق آرمانهاى انسانساز، آنها را يارى مى‏كند. از اين رو نبايد به خاطر مشكلات و تنهايى از ادامه راه حق و آيين راستين وحشت داشت؛ بلكه بايد در اين راه گام استوار برداشت و استقامت و تلاش از خود نشان داد. امام موسى صدر به حق، اين موضوع را باور كرد و در عمل نيز آن را عينيت بخشيد. او تلاش، اخلاص مداوم، و امدادهاى ناديدنى را به كمك و حمايت خويش برانگيخت و آرمانهاى رهايى‏بخش خود را در قلوب توده‏هاى ميليونى مردم محروم ماندگار ساخت.

نوآورى در تبليغ

امام موسى صدر تجربه‏هاى علمى و موفقيت‏آميز خود را اين چنين بيان مى‏دارد:

...اين اقدامات تجربه‏اى است كه اينجانب در مدتى كمتر از دو سال در شهر صور لبنان انجام داده‏ام و با نهايت وضوح احساس نموده‏ام در صورتى كه سبك دعوت متناسب با زمان باشد و با توجه به احتياجات روحى مردم و اسلام، جامع و كامل عرضه بشود، اثر بسيار خوبى مى‏توان گرفت و همه طبقات حتى عنان گسيختگان و بى‏خبران، دعوت را مى‏پذيرند... با نهايت اطمينان عرض مى‏كنم كه راه براى اداى واجبات و انجام تكاليف كاملاً باز است. همه و همه هر قدر، دور و پرت باشند براى پذيرفتن و عمل به تعليمات عالى دين آماده هستند...، فقط اخلاص، ذوق و ابتكار در اسلوب دعوت و استقامت لازم است...(1)

ضرورت نظم

او در جلسه‏اى ديگر در اهميت نظم و تشكيلات مى‏گويد: «... من يك سرباز از جنگ برگشته هستم. محل كار بنده را خداوند متعال در جايى قرار داده كه سينه به سينه در مقابل دشمن هستم و كاملاً تلخىِ كوتاهى كردن را حس مى‏كنم. به اصطلاح جنگى در خط آتش هستم و ضربت‏هاى شكننده و خورد كننده دشمنان اسلام را از نزديك لمس مى‏كنم...»(2)

و در ادامه اين بحث با تمسك به آيه 7 و 8 از سوره الرحمن (و السماء رفعها و وضع الميزان اَلاّ تطغوا فى‏الميزان) به نظم و برنامه‏ريزى كلان تأكيد كرده و مى‏گويد:

... چرا خداوند ما را به رعايت عدل و نظم در اين آيه دعوت مى‏كند؟ براى اين كه دنيا براساس نظم پايه گذارى شده است و ما هم اگر بخواهيم فرزندان اين دنيا باشيم، اگر بخواهيم زنده باشيم، اگر بخواهيم فعاليّت و تلاشمان به ثمر برسد، بايد منظم كاركنيم. بَلْبَشو (هرج و مرج) و بى نظمى، جز فنا در اين دنيا نتيجه ندارد. زيرا ما در دنيايى زندگى مى‏كنيم كه همه چيزش منظم است. از آيات زيادى استفاده مى‏شود كه دنيا بر اساس حق و عدل و انضباط و نظم استوار است. اگر كسى بخواهد در اين دنيا بى‏نظمى بكند، به نتيجه نمى‏رسد...(1)

هنر و تمدن اسلامى

وى در مورد فرهنگ، هنر و تمدن اسلامى حرف‏هاى زيادى دارد. او موضوعاتى از قبيل يكتاشناسى، ابديت و جاودانگى، فراگيرى و هماهنگى، وسعت نظر، واقع‏نگرى، و تحرك و سازندگى را از جمله ويژگى‏هاى بارز فرهنگ اسلامى مى‏شمارد(2) و پيرامون ادبيات و هنر اسلامى مى‏نويسد: «...هنر و ادبيات اسلامى كه جزيى از ادبيات و هنر مشرق زمين مى‏باشند، از نظر غناى فكرى و زيبايى فرهنگ عاميانه، از ذخاير ادبيات و هنر جهان هستند و بعضى از ادبا و هنرمندان جديد امثال شاعر اسپانيايى (مكائيل او نامونو) و شاعر آلمانى (گوته) از آن الهام گرفته‏اند؛ و تأثير فراوانى را كه هنر اسلامى در معمارى، نقاشى و تصويرگرى دارد، هرگز نمى‏توان فراموش كرد...»

هنر، نزد مسلمانان از مفهوم «ان اللّه‏ جميل و يحب الجمال» و زيبايى عمومى كه در سراسر جهان هستى تجلى كرده، سرچشمه گرفته است. ما در جامعه اسلامى، هنرهاى زيبايى را ملاحظه مى‏كنيم كه در خانه‏ها، در مساجد، روى شمشيرها و غلافهاى آنها، در كتابها و جلد آنها، در بازار و معابر عمومى به طور وسيعى جلوه نموده و هيچ‏گاه به طبقه ممتازى اختصاص نيافته و سبب رفاه دسته معدودى نشده است. با مختصر مطالعه‏اى در آثار و بناهاى تاريخى، مساجد، بازارها و خانه‏هاى قديمى كه در بلاد اسلامى وجود دارد، به هنر نمايى مسلمانان پى‏خواهيم برد.(1)

تهاجم فرهنگى

امام موسى صدر در سال 1341 ش در «انجمن ماهانه دينى» خطر هجوم فرهنگ را هشدار مى‏دهد و با طرح مباحثى، از يك استعمار جديد به نام «استعمار فكرى» نام مى‏برد و آن را خطرناكتر از استعمار سياسى، نظامى و اقتصادى ارزيابى مى‏كند و مى‏گويد:

ملتى كه اصالت فكرى خود را از دست داد، نجات از اين انحراف فكرى و استعمار عقيدتى برايش سخت و آثار آن بى‏نهايت عميق و خطرناك است... اين حقيقت با كمال تأسف در بين مسلمانان به شكل وحشت‏آور و عجيبى وجود دارد؛نويسندگان، گويندگان، مبتكران و مردم عادى ما، در مسائل اجتماعى و حتى اخلاقى و تربيتى، از سبك فكر غيراسلامى پيروى مى‏كنند. در چارچوبه نظريه‏ها و حتى الفاظ دانشمندان غرب گرفتار شده‏اند و از مطالعه نظريات و پيشنهادهاى اسلامى حتى به عنوان يك نظريه، امتناع مى‏ورزند.

راستى جاى حيرت است مردمى كه داراى يك سلسله ايده‏ها و افكار ارزنده باشند، ولى در مقام عمل نه تنها از اين نظريه‏ها پيروى نكنند، بلكه آن افكار و تئورى‏ها را حتى به صورت بحث و مطالعه در نظر نگيرند.(1)

ريشه عقب ماندگى‏ها

او ضمن تأييد برخى از صاحب نظران كه علل عقب ماندگى مسلمانان را در سه محور: «كسالت و تنبلى»، «دروغگويى»و «استعمارزدگى» قرار داده‏اند به ريشه اصلى اين امور مى‏پردازد و مى‏گويد «علت اين كه مسلمانان تنبل شدند چه بود؟ چه چيزى سبب شد كه آنان به رذائل اخلاقى مانند دروغگويى روى آوردند؟ به چه دليل پاى استعمارگران به اين راحتى به جامعه بزرگ اسلامى باز شد و مسلمانان مورد بهره‏كشى و استعمار واقع شدند؟»

امام موسى صدر پس از طرح اين سؤالها، بحث جامعى را ارائه مى‏دهد و در نهايت به اين نتيجه مى‏رسد كه علت اصلى عقب ماندگى مسلمانان، عدم يك تشكيلات منسجم رهبرى و حكومتى در جهت هدايت و تربيت صحيح آنان است. در زمان پيامبر با توجه به بعد رسالت، امامت و رهبرى آن حضرت، اين حكومت و تشكيلات به وجود آمد و انسانهاى بسيارى تربيت اسلامى يافتند و از نظر اخلاقى به مقامات والايى رسيدند و جامعه اسلامى به رشد و بالندگى گام نهاد. از مجموع بحثهاى امام موسى صدر در اين خصوص پيداست كه وى تشكيل يك حكومت دينى جهت هدايت و رهبرى مسلمانان را كاملاً ضرورى مى‏داند؛ چنانكه خود در عمل به اين مباحث تا حدودى وجود خارجى بخشيد و حكومتى را تحت عنوان «مجلس اعلى شيعيان لبنان» در آن كشور بنيان كرد.

ايمان مطلوب

او در زندگى سياسى و اجتماعى، گرفتار برخى افراد كوته‏بين و كج انديش بود كه در نگاه آنان دخالت در سياست و رسيدگى به گرفتارى مردم، نشانه ضعف ايمان و بى‏تقوايى براى يك عالم دينى به شمار مى‏آمد. اما او با استقامت در برابر همه آنها ايستاد و از مبانى و انديشه‏هاى خود اين چنين دفاع كرد:

در مورد ما مى‏گويند كه سيد موسى از حد خود خارج شده و بر اوست كه به ايمان و نماز وغيره بسنده كند. بسيار خوب، من به ايمان به خدا اكتفا خواهم كرد؛ ولى واقعاً ايمان به خدا چيست؟ ايمان به خدا آن چيزى نيست كه تخت و تاج حكومت ظالمان را حفظ كند، مردم را ساكت گرداند و آنها را به صبر و آرامش دعوت نمايد.

ايمان در منطق قرآن عبارت است «ارأيت الذى يكذب بالدين فذلك الذى يدع اليتيم و لايحض على طعام المسكين»(1) ايمان به خدا در واقع آن چيزى است كه مانع شود انسان در مقابل ناراحتى ديگران احساس بى‏تفاوتى كند. كسى كه شب را به صبح برساند و همسايه‏اش گرسنه باشد به خداوند و روز قيامت ايمان نياورده است. اين آن ايمانى است كه ما نمى‏فهميم.(2)

نماز مقبول

در نگاه امام موسى صدر، زهد، تقوا، صبر وغيره هر كدام معناى واقعى خود را داشت و هيچ وقت اين واژه‏هاى ارزشمند وسيله كسب و كار و مورد سوء استفاده واقع نمى‏شد. او هميشه سعى داشت تا غبار تحريف از چهره اين الفاظ مقدس بزدايد و آنها را در جايگاه واقعى خود قرار دهد. از اين رو، وى در باره نماز مى‏گفت: «برادران! چه نمازى مقبول خداوند است؟ نمازى كه مردم را از اعتراض «به ستمگرى» دورگرداند؟ نمازى كه مردم را گمراه كند؟ نمازى كه مسؤولان كشور شما (لبنان) را به ظلم و جور تشويق نمايد؟ هرگز! اين نماز مقبول خداوند نيست. نمازى قبول مى‏شود كه در كنار خدمت به مردم باشد. فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون و الذين هم يراوءون و يمنعون الماعون. يعنى اگر در مورد همسايگانت كوتاهى كردى نماز به جاى بهشت، تو را به جهنم وارد خواهد كرد.(1)

حضور اجتماعى

او در ذيل سوره والعصر، آيه «وتواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» ضرورت زندگى اجتماعى انسان را بيان مى‏كند وانزوا را سبب خسران و گمراهى مى‏شمارد و مى‏گويد خداوند در اين آيه مؤمنين را به تواصى دعوت مى‏كند؛ و اين امكان ندارد مگر اين كه انسانها در جامعه حضور و با همديگر ارتباط داشته باشند تا زمينه تكامل آنها فراهم شود. پس تواصى كه همان تعاون و زندگى در ميان مردم مى‏باشد، بر هر فرد مسلمان واجب است تا عمل صالح انجام دهد و ايمانش كامل شود؛ والاُّ خسران ابدى و انحراف جبران‏ناپذيرى دامن گيرش خواهد شد.(2)

بخشش و پويايى

امام موسى صدر در تفسير آيه 195 از سوره بقره «واَنفقوا فى سبيل اللّه‏ و لاتلقوا بايديكم الى التهلكة و احسنوا ان اللّه‏ يحب المحسنين» ضمن اشاره به انواع انفاق كه از راه بذل «علم و تجربه»، «جان و مال» و «پست و مقام» تحقق مى‏يابد كه افضل و اشرف آنها بخشش و بذل جان است، مى‏گويد: وقتى از ثروت خود به مستمندى هديه مى‏كنيم و يا جاه و مقام خود را به ديگرى مى‏سپاريم يا از علم و تجربه خود به ديگرى مى‏بخشيم، همه اينها تنها بخشى از سرمايه انسان است. اما كسى كه جان خود را در راه خدا مى‏دهد، در واقع از همه چيزش مى‏گذرد. به همين سبب، خداوند همه گناهان او را مى‏بخشد؛ زيرا خون شهيد منشأپايدارى و پويايى جامعه مى‏شود. او در ادامه، انفاق مال را ضامن تحقق عدالت اجتماعى و از بين رفتن فاصله‏هاى فاحش طبقاتى ارزيابى مى‏كند و مى‏گويد: «... اگر جامعه‏اى در اثر عدم رواج انفاق به فاصله طبقاتى گرفتار شد و ظلم و ستم طبقاتى بر آن حاكم گشت، ضرر و زيان آن در مرحله نخست بركسانى عايد مى‏شود كه از انفاق امتناع ورزيدند. سپس دامن‏گير ساير افراد مى‏گردد؛ همان گونه كه اگر در اثر رواج انفاق، جامعه‏اى پويا و سرزنده شد، اول خود بخشش كنندگان از ثمرات آن بهرمند خواهند شد.»(1)

 

فصل چهارم

وحدت مذاهب

و اديان

سرشت وحدتى

يكى از آرزوها و آرمانهاى ديرين امام موسى صدر وحدت امت اسلامى در سرتاسر جهان بود. او از آغاز دوران جوانى كه در حوزه علميه قم مشغول تحصيل بود، به اين مهم مى‏انديشيد و در محافل و حضور اساتيد حوزه آن را پيوسته دنبال مى‏كرد. در سال 1326 ش كه كمتر از بيست سال سن داشت، وقتى اطلاع يافت كه علامه امينى از نجف به تهران تشريف آورده و چند روزى در آنجا اقامت دارند، فرصت را غنيمت شمرد و با يكى از دوستان صميمى به ديدار علامه امينى در تهران شتافت. امام موسى صدر در محضر استاد، ضمن طرح بحث‏هاى علمى متعدد، از ضرورت وحدت ميان شيعه و سنى در مقابل دشمن مشترك سخن به ميان آورد و در مقابل استاد به دفاع از مبانى خود در اين خصوص پرداخت.(1) گويا كه خداوند اين موضوع را در نهان و سرشت او براى امت اسلامى به وديعه گذاشته بود.

بنابراين وقتى امام موسى صدر در سال 1338 وارد لبنان شد، در همان سال و در اولين فرصت، شالوده روابط دوستى با علماى اهل سنت را در شهر صور پى‏ريزى كرد؛ از جمله با محى الدين حسن (مفتى اهل سنت) ارتباط مستمر برقرار نمود. اين ارتباط به‏قدرى گرم و صميمى شد كه مردم در اكثر مناسبات مانند عيد غدير، شب‏هاى ماه رمضان و ايام عاشورا و تاسوعا آن دو را در كنار هم مى‏ديدند. آن دو در يك مكان مشترك مثل «مسجد قديم» يا «نادى امام صادق» به منبر مى‏رفتند(1) و مردم از شيعه و سنى به بيانات آن دو گوش فرا مى‏دادند؛ به طورى كه اگر كسى از شهر ديگرى وارد اين مجلس مى‏شد و شناخت قبلى از اين دو شخصيت مذهبى نداشت نمى‏توانست تشخيص بدهد كدام يك از اهل تسنن و كدام يك از تشيع است!

امام موسى صدر مى‏گفت «هيچ تناقض و اختلافى ميان شيعه و سنى نيست و اينها پيروان دو مذهب از يك دين واحدند.(2) وى با اين تفكر، به فعاليت‏هاى وحدت آفرين خود در لبنان عمق بخشيد و در تابستان 1342 ش. طى مسافرت دو ماهه به كشورهاى شمال آفريقا، در يك اقدام و ابتكار توانست ارتباط مستمر و كارآمدى را ميان مراكز اسلامى كشورهاى مصر، مغرب و الجزاير با حوزه‏هاى علميه و مراكز مذهبى شيعه در لبنان بر قرار سازد.(3)

نامه تاريخى

امام موسى صدر بعد از تشكيل «مجلس اعلاى شيعيان لبنان» و در روز تصدى رياست اين مجلس، جمعه 2/3/1348 ه .ش. برابر ششم ربيع الاول و 23 مه 1969، طى سخنرانى پرشورى (در حالى كه شخصيت‏هاى بزرگ علمى، سياسى، فرهنگى و مذهبى كشور لبنان از جمله رئيس جمهور وقت، آقاى شارل حلو، در آن حضور داشتند) ضمن خوش آمد گويى و تشكر از شركت كنندگان، برنامه و خطوط كلى خود در مجلس را براى حاضران ترسيم كرد. وى در ميان اين خطوط، به دو بند زير تأكيد ويژه داشت:

1ـ اقدام اساسى جهت عدم تفرقه ميان مسلمانان و سعى فراوان به منظور وصول به وحدت كامل.

2ـ همكارى با همه طوايف مذهبى لبنان و كوشش براى حفظ وحدت در كشور.

اين برنامه و خط‏مشى، بعد از يك هفته در اولين بيانيه‏اى كه از طرف مجلس اعلى انتشار يافت، مجدداً مندرج و تأكيد شد و در اغلب روزنامه‏هاى لبنان منتشر گرديد. امام موسى صدر در اين باره به سخنرانى و صدور بيانيه بسنده نكردو بلافاصله به اقدام عملى همّت گمارد. در آذر ماه 1348، نامه تاريخى و كم نظيرى به مفتى وقت لبنان، شيخ حسن خالد، نوشت و در آن ضمن طرح نكات ظريف و دقيق پيرامون وحدت بين مذاهب، خواستار اقدام عملى و جدى در اين امر مهم و سرنوشت ساز شد. در اينجا متن كامل اين نامه را مى‏آوريم:(1)

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم

برادر بزرگوار حضرت شيخ حسن خالد مفتى محترم جمهورى لبنان

السلام عليكم و رحمة اللّه‏ و بركاته

بارى در اين روزهاى سخت كه امت ما در نگرانى عميقى فرورفته و با خطراتى روياروست كه از هر سو منطقه را محاصره كرده و حال و آينده آن را در برابر طوفان قرار مى‏دهد، نياز مبرم مسلمانان را نسبت به يك وحدت فراگير و به هم پيوسته، آشكارا و روز به روز بيشتر احساس مى‏كنيم؛ وحدتى كه صفوف از هم گسسته مسلمانان و كوششهاى پراكنده‏شان را متحد سازد؛ چنان كه زير پاى خود را خوب ببينند و در راه ساختن آينده و تاريخ خويش و انجام مسؤوليت‏هاى خود به خويشتن اعتماد كنند. وحدت كلمه و يكى كردن نيروها و رشد كارآيى‏ها، نه فقط از شريف‏ترين هدف‏هاى دينى و وصاياى پيامبر عظيم الشأن صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ماست، بلكه چيزى است كه به موجوديت ما، شرف ما و موجوديت نسل‏هاى آينده ما بستگى دارد. بلى مسأله‏اى است حياتى. اين وحدت كلمه نبايد به صورت شعارى برافراشته يا سخنى مكتوب بماند؛ بلكه بايد تابشى از فكر و تپيدنى از دل و راهى براى رفتن و پايه‏اى در ساختن آينده باشد. و اين جز با تلاش فكرى فوق العاده و اهتمام ويژه برخاسته از درون و كوشش و شب زنده‏دارى، ميسر نخواهد شد. در اين هنگام وحدتى خواهيم داشت نمونه كه ديگران از آن الگو برخواهند گرفت.

برادر! اينك تجربه متواضعانه خويش را در برابر شما قرار مى‏دهيم. من قبلاً در ملاقاتى كه چهار ماه پيش در دارالافتاء دست داده بود، عرض كردم كه ايجاد وحدت كلمه در ميان مسلمين و ميان عقول و قلوبشان و به تعبيرى دقيق‏تر عمق بخشيدن به وحدت مسلمانان و قرار دادن آن بر پايه‏هاى فكرى و عاطفى استوار، از دو راه تحقق مى‏يابد:

1 ـ يكى كردن فقه

كاخ اسلامى كه در شالوده خويش امرى واحد است و امت اسلامى كه در عقيده، كتاب آسمانى و آغاز و انجام خويش واحد است، در جزئيات نيز به وحدت نياز دارد. ايجاد وحدت در اين جزئيات يا نزديك كردن آنها به يكديگر، چيزى است كه پيشينيان صالح و دانشمندان نيك ما نيز رؤياهاى آن را در سر مى‏پرورانده‏اند. چنانكه مى‏بينيم شيخ ابوجعفر بن محمد بن محمد بن حسن طوسى كتاب «خلاف» را در هزار سال پيش در زمينه «فقه تطبيقى» مى‏نويسد. علامه حلى (حسن بن يوسف بن مطهر) با نوشتن كتاب «التذكره» راه طوسى را دنبال مى‏كند.

فقه تطبيقى همان بذر مباركى است كه روش «وحدت فقهى» بدان بسته است و وحدت احكام شريعت به آن كامل مى‏شود. در روزگار ما، از سى سال پيش، نخبگانى فاضل و مجاهدانى از دانشمندان بزرگ اسلامى، مركزى را با نام «دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه» در قاهره تأسيس كردند (كه از جمله آنان) مرحوم استاد بزرگ شيخ محمود شلتوت و مرحوم شيخ محمد مدنى، رئيس دانشكده شريعت در دانشگاه الازهر و دانشمندان بزرگ اسلامى در لبنان و ايران و عراق مانند، سيد عبدالحسين شرف الدين، مرجع عالى شيعيان مرحوم آيت‏اللّه‏ سيد حسين بروجردى و علامه عالى‏قدر شيخ محمد تقى قمى دبير كل دائمى دارالتقريب و استاد علامه طباطبايى در قم را نام مى‏برم. مؤسسه دارالتقريب علاوه برخدمات گسترده خود، در آرزوى طرحى بود كه مرحوم پدرم امام سيد صدرالدين اجراى آن را با نوشتن كتاب «لواء الحمد فى الاخبار الخاصه و العامه» آغاز نمود؛ و آن تلاشى بود در راه گردآورى همه احاديثى كه فرق مختلف اسلامى از نبى اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در همه زمينه‏هاى عقيدتى و احكام شريعت روايت كرده‏اند؛ بدين منظور كه پس از قرآن كريم، مرجع دوم مسلمانان باشد. به عبارت دقيق‏تر، كوششى بود كه در راه يكى كردن سنت پاك پيامبر صورت گرفته است. در اين مرحله، بعضى از اين دانشمندان و ديگران تحقيقات و آثارى پيرامون فقه و مذاهب اسلامى ارائه كرده‏اند. آنگاه نوبت به نوشتن دايرة‏المعارف فقهى مى‏رسد. دانشگاه دمشق نوشتن «الموسوعة الفقهية» و دانشگاه الازهر كار تأليف «موسوعة عبدالناصر الاسلامى» را آغاز مى‏كند و استاد برزگ سيد محمد تقى حكيم كتاب ارجمندى درباره اصول كلى فقه تطبيقى پديد مى‏آورد و ما نخستين ثمرات اين كوشش‏هاى سازنده را در فتاواى فقهاى فرق اسلامى آشكارا مشاهده مى‏كنيم؛ چيزى كه نشان مى‏دهد ما به يارى خدا، در چند قدمى «وحدت فقهى» قرار گرفته‏ايم.

2 ـ كوششهاى مشترك

اين راه در شرايطى استثنايى مانند شرايط ما در لبنان مناسبتر است و سريع‏تر به نتيجه خواهد رسيد. اين راه همان بسيج نيروهاى مشترك در جهت تحقق هدف‏هاى گوناگون است؛ راهى است كه خود به خود يك دستاورد وحدت جويانه به حساب مى‏آيد. كوشش مشترك براى تلاقى دو عامل و دو همرزم در يك ميدان كه در نتيجه آن، حسن اعتماد گسترش مى‏يابد و دل‏ها به آرامش مى‏رسند و يكى از مظاهر وحدت عقيده و عواطف، خود را نشان مى‏هد. به عنوان مثال، پاره‏اى از اين هدف‏ها را نام مى‏بريم:

الف. هدفهاى شرعى: مانند يكى كردن اعياد و شعاير دينى و تشكل پاره‏اى عبادات چون اذان و نماز جماعت و غيره. مثلاً مى‏توان اين پيشنهاد را بررسى كرد كه در رؤيت هلال به طرق نوين علمى و تعيين زاويه ديد هلال در افق تكيه كنيم و روز عيد را با دقت علمى مشخص كنيم تا همه مسلمانان در يك روز عيد داشته باشند و در بسيارى دشوارى‏ها صرفه‏جويى شود و از لحاظ تعطيل و ديد و بازديد، دشوارى‏هاى ناشى از تعدد روزهاى عيد را نداشته باشيم؛ و نيز مى‏توان شكلى از اذان را كه براى همگان مورد قبول باشد بررسى نمود.

ب. هدف‏هاى اجتماعى: يكى از كوشش‏هاى مشترك، كوشش‏هايى است كه مى‏تواند در جهت مبارزه با بى‏سوادى، بى خانمانى، سرپرستى ايتام و بالابردن سطح زندگى زحمتكشان صورت پذيرد. بسيار ساده است كه مؤسساتى را به همين منظور تأسيس كنيم يا به مؤسسات موجود رسيدگى بيشتر كنيم.

ج. هدف‏هاى ميهنى: آيا در وحدت احساسات ميهنى ما شكى وجود دارد؟ لزوم مشاركت فعال در آزادى فلسطين، وظيفه پشتيبانى از لبنان در برابر آزهاى دشمن مكار و وظيفه حمايت از نيروهاى پايدارى مقدس فلسطين وضرورت آماده‏باش وهمكارى كامل با كشورهاى عربى برادر، براى رويارويى با تجاوزى كه هر لحظه انتظار آن مى‏رود و مسأله‏ى مصونيت بخشيدن به جنوب وسراسر لبنان تا چون دژى استوار شاخهاى اسرائيل در برخورد با آن درهم بشكند و استعمار طمع خود را در برابر آن به فراموشى بسپرد.

همه اينها هدفهايى است كه كوچكترين اختلافى در آن نداريم. با اين حال، وصول به اين هدفها به بررسى‏هاى دقيق وتعيين مسؤوليتها وايجاد هماهنگى كوششهاى همه فرزندان اين كشور درميان خود و در ميان مسؤولين كشور ونيز با كشورهاى عربى و نيز به بسيج نيروهاى همه مسلمانان جهان و صاحبان وجدان‏هاى بيدار ونيّات خير در همه مكان‏ها نيازمند است؛ و به خاطر مشاركت واقعى در اين وظايف، يعنى بذل آن چه در توان داريم، بر ماست كه براى تحقق اين امور، برنامه‏ها و شيوه‏هاى اجرايى آن را مشتركاً بررسى كنيم تا هماهنگى در فعاليت‏ها پديدار و مشكلات آن آسان گردد. اينها نمونه‏هايى بود كه بر جناب عالى پيشنهاد كرده‏ام. به اين اميد كه مسأله از همه جنبه‏هاى خود مورد بررسى قرار گيرد و دستور فرماييد تا اهل تخصص كميته‏هاى مشترك تشكيل دهند و بى‏درنگ آغاز به كار كنند.

بزرگوار! پيش از آن كه اين نامه را امضا كنم توجه آن جناب را به نزديك شدن ماه مبارك رمضان جلب مى‏كنم. ماه مبارك چنانكه مى‏دانيد فرصت بى‏نظيرى است براى پديد آوردن جوّ روحى و قهرمانى تا مسلمانان خاطرات تاريخى جاودانه خويش را بار ديگر زنده كنند و صحنه بزرگ تاريخ خود را در اين ايام تجديد نمايند. از اين رو، اميدوارم هر چه زودتر مسؤولان «دارالافتاء» را مكلف فرماييد تا با اعضاى كميته انتشارات و تبليغات «شوراى عالى اسلامى شيعيان» تماس حاصل كنند؛ به طورى كه پاره‏اى از مؤمنان فعال و اهل تخصّص در ادارات رسمى تبليغات نيز شركت كنند تا در نتيجه، برنامه‏هاى كاملى به وجود آيد كه بتواند جوّى متناسب با اين ماه بزرگ را پديد آورد و شعله‏هاى خير و حقيقت جويى و قهرمانى‏ها را در دل‏ها برافروزد. سلامت وجود آن برادر را براى اسلام و براى مطلق نيكى و براى برادران شما در شوراى عالى شيعيان و براى برادر مخلصتان آرزو دارم.

موسى صدر 27 رجب 1389، 19اكتبر 1969.(1)

وحدت فقهى

در ميان شخصيت‏هاى برجسته اسلامى (اعم از شيعه و سنى) پيرامون وحدت بين پيروان مذاهب در مرحله اول دو نظريه منفى و مثبت وجود دارد. آنهايى كه نگاهى منفى نسبت به اين موضوع دارند، اعتقادشان بر اين است كه هيچ نقطه مشتركى ميان شيعه و سنى وجود ندارد و همه چيز اين دو مذهب در تمام ابعاد با همديگر فرق مى‏كند؛ بنابراين هيچ امكان و دليلى براى وحدت به چشم نمى‏خورد. صاحبان اين تفكر در اقليّت قرار دارند؛ و اگر چه از روى حسن نيت و صداقت اين قول را انتخاب كرده‏اند، ولى حقيقت اين است كه اين نظريه همواره در طول تاريخ مورد سوءاستفاده دشمنان اسلام و استعمارگران غرب و شرق واقع شده و مشكلات زيادى را براى جهان اسلام به ارمغان آورده است كه البته نيازى به توضيح ندارد.

اما آنهايى كه ديد مثبت به اين موضوع دارند، از نظر چگونگى ايجاد وحدت با همديگر فرق مى‏كنند و به چند گروه مختلف تقسيم مى‏شوند. گروه اول مى‏گويند: اين موضوع هيچ ربطى به وحدت خود مذاهب ندارد و هر كدام از اين مذاهب بايد اصول و فروع خود را حفظ كنند و تنها پيروان آنها هستند كه در عين حفظ اصول و فروع مذهب خويش، با پيروان مذاهب ديگر بايد متحد بشوند. اين نظريه از ديدگاه امام موسى صدر لازم است ولى هرگز كافى نمى‏باشد. بعلاوه در مرحله عمل، با يك سلسله موانع و مشكلاتى مواجه است كه تحقق آن را ناممكن مى‏سازد.

گروه ديگر بر اين عقيده‏اند كه تمام مذاهب اسلامى موظفند ضمن صيانت از هويت مذهبى خويش، تنها به نقاط مشترك ميان مذاهب اهتمام بورزند. در اين راستا، گام‏هاى بلند و مباركى هم برداشته شده است؛ چنانكه مرحوم شيخ طوسى(ره) كتاب ارزشمند «خلاف» را به رشته تحرير در آورد و علامه حلى كتاب «تذكره» را تأليف كرد و امروز كتابهاى گرانسنگى در موضوع «فقه مقارن» به‏دست انديشمندان پرتوان شيعه و سنى نگاشته مى‏شود. اين نظريه نيز با همه اهميتى كه دارد، بيشتر در ميان علما و انديشمندان و محافل علمى بروز و ظهور داشته و در ميان توده ميليونى مردم چندان كارآيى نداشته است.

گروه سوم كه به احتمال قوى طلايه‏دار آن امام موسى صدر مى‏باشد، ضمن احترام به صاحبان و پيروان نظريه‏هاى پيشين، آنها را لازم و ناكافى دانسته است؛ لذا نظريه «وحدت فقهى» را مطرح مى‏نمايد. او مى‏گويد: «برج اسلامى كه در پايه و اساس واحد است و امت اسلامى در عقيده، كتاب و مبدأ و معاد يكى است، نياز به اين دارد كه در جزئيات هم يكى باشد.»(1)

امام موسى صدر در ذى الحجه 1389 در كنفرانس سالانه «مجمع بحوث اسلامى» در قاهره شركت جست و طى سخنرانى مفصلى در حضور شخصيت‏هاى علمى، بر همين موضوع تأكيد كرد و طرح مدونى را در اين باره به اجلاس ارائه داد كه مورد استقبال اغلب حاضران قرار گرفت و سبب شد كه به عضويت دائم اين مجمع در آيد. او همچنين ضمن مصاحبه‏اى با مجله «المصوّر» چاپ قاهره در جواب خبرنگار پيرامون وحدت بين مذاهب گفت: «اين موضوع بعد از دست‏يابى به وحدت فقهى امكان‏پذير است و با گفتگوى خالى و مذاكره صورى رهبران مذاهب به دست نمى‏آيد؛ چون مذاهب در عمق جان پيروان خويش شكل گرفته‏اند. و من به اين مجمع كه از علماى بزرگ جهان اسلام تشكيل يافته، در تحقق اين هدف مهم اميد دارم. قاهره هم كه در جهان اسلام از موقعيت مناسبى برخوردار است مى‏تواند در تحقق اين هدف نقش مؤثرى داشته باشد.»(2)

او در هر فرصت و محفلى كه با فقها و انديشمندان

 

مذاهب اسلامى ديدار و نشست علمى داشت، موضوع وحدت بين مذاهب را عنوان مى‏كرد؛ به ويژه، به توضيح و تشريح وحدت فقهى مى‏پرداخت. چنانكه در سال بعد در تاريخ 19/4/1971 م پس از شركت در ششمين كنگره «مجمع بحوث اسلامى» در قاهره و ديدار از افراد و نيروهاى نظامى در كانال سوئز و جبهه جنگ مصر، ضمن طرح اهميت جهاد بر عليه اسرائيل غاصب، به موضوع وحدت امت اسلامى بخصوص وحدت شعائر دينى تأكيد نمود.(1) همچنين در سال 1352ش مطابق با 1973 م به مناسبت شركت در هفتمين كنفرانس سالأنه «شناخت انديشه اسلامى» در الجزاير طى مصاحبه‏اى با مجله «المجاهد» باز به تشريح اين موضوع پرداخت.(2)

البته منظور امام موسى صدر از وحدت فقهى اين نبود كه هيچ اختلاف نظرى در ميان فقهاى مذاهب وجود نداشته باشد و همه در احكام و مسائل، يك فتواى مشترك داشته باشند؛ بلكه وى اعتقاد داشت اين اختلاف، منشأ سير تكاملى فقه و پويايى اجتهاد و تحرك مجتهد خواهد شد. او مى‏گفت: مادامى كه اختلاف بينشها به عنوان يك نظريه علمى و در مرحله تئورى مطرح است، همواره مايه خير و بركت و رشد و شكوفائى و بالندگى خواهد شد. اما وقتى تبديل به فتوا براى عمل و يا شعائر دينى در جامعه شد، ناخودآگاه پراكندگى فتوا و شعار، منجر به پراكندگى پيروان آن فتوا و شعار خواهد شد؛ بنابراين بايد همه اين نظريه‏ها به يك فتوا و شعار واحد منتهى بشوند تا سبب اختلاف، چند دستگى و پراكندگى امت اسلامى نشود.

پيشنهاد وحدت فقهى امام موسى صدر براى اولين بار در تاريخ 27 رجب 1389 (روز عيد مبعث) در ضمن نامه‏اى به مفتى اعظم لبنان، شيخ حسن خالد، مطرح شد. از آن تاريخ بيش از چهل سال مى‏گذرد و امروز كه كل جهان به منزله يك دهكده كوچك در آمده است، بيش از پيش ضرورت عملى شدن وحدت فقهى با تمام وجود احساس مى‏شود. در دنيايى كه استكبار جهانى به سركردگى آمريكا هر روز به بهانه‏اى واهى عربده اسلام ستيزى سر مى‏دهد و هر از چندگاهى يكى از كشورهاى اسلامى را مورد تجاوز و بهره‏كشى قرار مى‏دهد، به هيچ وجه جايز و معقول نيست كه از كوچه پس كوچه‏هاى اين دهكده كوچك اسلامى، صداهاى متفاوت و متضاد هم به گوش برسد و نشست و برخاست‏هاى ناهماهنگ و ناهمگون به چشم بخورد. البته تحقق اين امر مهم به آسانى ميسر نيست و نياز به تدبير، انديشه، همّت فقهاى بزرگ و انديشمندان دردمند جهان اسلام دارد؛ چنانكه امام موسى صدر به اين حقيقت توجه داشت و در بخشى ديگر از همين نامه نوشت:

...با اين حال، وصول به اين هدفها به بررسى‏هاى دقيق و تعيين مسؤوليتها و ايجاد هماهنگى، كوششهاى همه فرزندان اين كشور، در ميان خود و در ميان مسؤولين كشور و نيز با كشورهاى عربى و نيز به بسيج نيروهاى همه مسلمانان جهان و صاحبان وجدان‏هاى بيدار و نيات خير در همه مكانها نيازمند است و مشاركت واقعى در اين وظايف يعنى بذل آن چه در توان داريم، برماست كه براى تحقق اين امور، برنامه‏ها و شيوه‏هاى اجرايى آن را مشتركاً بررسى كنيم تا هماهنگى در فعاليت‏ها و شتاب و عمق آن آسان گردد...(1)

ارتباط با علماى مسيحى

امام موسى صدر علاوه بر وحدت بين مذاهب اسلامى، به يك نوع اتحاد و گفتگو بين اديان الهى اعتقاد داشت. بدين سبب از بدو ورود به لبنان، تلاش خود را جهت ارتباط و گفتگو با گروههاى سياسى و مذهبى مسيحيان اين كشور آغاز كرد و روزبه روز بر عمق و وسعت آن افزود. در مدت كوتاهى با همه علما و شخصيت‏هاى مسيحى آشنا شد و با اكثر آنان به ويژه با اسقف يوسف الخورى (مطران مارونى) در اسفند 1338 روابط دوستى رسمى برقرار نمود.(2)

او به اين حد از ارتباط هرگز بسنده نكرد و همچنان روابط خود را با ساير اقشار و توده‏هاى مسيحى ادامه داد و برخى ازافراد برجسته مسيحى را در فعاليت‏هاى اجتماعى و امور خيريه با خود همراه ساخت. در تابستان سال 1340ش يكى از شخصيت‏هاى معروف مسيحى به نام «رفله منصد» يك سوم از سهم كارخانه يخ سازى خود را وقف مؤسسه «برّو احسان» كرد. اين جمعيت خيريّه توسط امام موسى صدر جهت رسيدگى به محرومان جنوب لبنان اداره مى‏شد. به‏علاوه، دو نفر پزشك مسيحى عضو رسمى اين مركز شدند تا به طور مجانى مريض‏هاى مراجعه كننده را مداوا نمايند.(1)

همزيستى با مسيحيان

در تير ماه 1341 برابر ژوئيه 1962 در شهر صور يك بستنى فروش مسلمان به همسايه مسيحى خود كه او نيز بستنى مى‏فروخت، ستم كرد و در ميان مردم شايع نمود بستنى مسيحيان از نظر اسلام نجس است و مسلمانان نبايد از آن خريد و مصرف كنند. اين تبليغات مؤثر واقع شد و بازار مرد مسيحى كساد گرديد. در اين هنگام مرد مسيحى شكايت پيش امام موسى صدر برد و از وى دادخواهى كرد. او وقتى از ماجرا آگاه شد، از مرد مسيحى دلجويى كرد و به آن فرد مسلمان هم پيغام فرستاد تا از اين عمل ناشايست دست بردارد. اما آن مرد گوش به نصيحت‏هاى امام موسى صدر نداد. چند روز بعد امام موسى صدر با تكيه بر فتواى صريح خود مبنى بر طهارت اهل كتاب، همراه چند نفر ديگر درمغازه مرد مسيحى حاضر شد و ضمن دلجوئى مجدد از وى، بستنى خريد و تناول كرد. او با اين حركت، از حقوق يك شهروند مسيحى كه مورد ظلم واقع شده بود، دفاع نمود.(1) اين موضوع در آن ايام انعكاس گسترده‏اى در سطح روزنامه‏هاى مهم لبنان از جمله: «النهار»، «الحياة» و «لسان الحال» پيدا كرد(2) و منجر به تحكيم روابط مسيحيت و اسلام به رهبرى امام موسى صدر شد. چنانكه در همين سال به دعوت مطران «گريگوار حداد» و ساير اعضاى برجسته، به عضويت «شوراى مركزى جنبش حركت اجتماعى» مسيحيان در آمد.(3) پس از آن به دعوت رهبران مسيحى، امام موسى صدر در مراكز دينى مسيحيان از قبيل كليسا و ديرها جهت بحث و گفتگو و سخنرانى پيرامون موضوعات مختلف به ويژه «تعايش اديان» شركت مى‏كرد.

او در اين راه گامهاى بلند و كارآمدى برمى‏داشت و مى‏گفت: «...ماطرفدار ايجاد يك جبهه متحداسلامى هستيم كه به ما امكان دهد از موضع قدرت به سوى هموطنان مسيحى خود دست همكارى دراز كنيم و همزيستى ميان مسلمانان و مسيحيان را كارى ممكن سازيم. اسرائيل اصرار دارد آن را در جهان غير ممكن جلوه دهد و نمى‏خواهد يك فلسطين مستقل كه يهودى، مسلمان و مسيحى در كنار هم زندگى كنند، به وجود آيد...»(4)

وى بر اين باور بود كه همزيستى مسلمانان و مسيحيان يك سرمايه مهمى است كه بايد از آن جهت حل مشكلات و معضلات اجتماعى بهره بردارى مناسب كرد.(1) او در اين جهت به قدرى تلاش و پيشرفت كرد كه از نظر اخلاقى مورد اتفاق و اعتماد محافل مسيحى قرار گرفت. امام موسى صدر در اين باره مى‏گويد: «... يك مؤسسه مسيحى لبنان به نام «ديرالمخلِّد» كه حوزه علميه آنهاست و كشيش تربيت مى‏كند، از بنده دعوت كردند صحبت كنم... بعد از مدتى كه از صحبت بنده گذشته بود، رئيس دير به مدير كل تبليغات لبنان كه او هم مسيحى است گفته بود: آن روحانيتى كه سيد موسى ظرف يك ساعت در محيط ديرِ ما ريخت، بيش از روحانيتى بود كه در مدت شش سال ما به اينها مى‏گوييم. اين حقيقتى است كه مربوط به بنده نيست، مربوط به دين مطهر اسلام است.»(2)

يكى ديگر از محافل مهم مسيحى كه او به طور مرتب در آن حضور مى‏يافت و براى جوانان، دانشجويان و شخصيت‏هاى علمى مسيحيان صحبت مى‏كرد، كليساى تاريخى و بزرگ «مارمارون» در شهر طرابلس بود. شهر «بشرى» يكى ديگر از مراكز اصلى مسيحيان مارونى لبنان است. در اين شهر هزاران نفر از جوانان و از اقشار مختلف مسيحى اجتماع مى‏كردند و با عشق و علاقه وصف ناپذيرى به سخنان امام موسى صدر گوش‏فرا مى‏دادند.(1) اين جوانان به‏قدرى علاقه‏مند به او شده بودند كه اغلب عقد ازدواجشان را پيش او مى‏آوردند و امام موسى صدر آنها را به عقد همديگر در مى‏آورد.(2)

تشكيل اجلاس سالانه

در ارديبهشت 1344 ش. برابر مه 1965م. امام موسى صدر در يك اقدام اساسى ديگر و با همكارى شخصيتهاى علمى اسلام و مسيحيت، دست به تأسيس يك اجلاس علمى تحت عنوان «گفتگوى دوره‏اى بين اسلام و مسيحيت» زد. اين اجلاس كه در محل «الندوة اللبنانية» برگزار شد، شخصيتهاى معروف اسلامى و مسيحى مانند: آقايان نصرى سلهب، جورج خضر، فرانسوا دوبره‏لاتور، يوسف ابوحلقه، حسن صعب، يواكيم مبارك و صبحى صالح در آن شركت كرده و سخنرانى نمودند و امام موسى صدر در اين جلسه بحث مفصلى را پيرامون «اسلام و فرهنگ قرن بيستم» براى حاضران ارائه داد كه براى همه شركت كنندگان تازگى داشت.(3)

جلسات و ميزگردهاى كارى اين اجلاس با سخنرانى و ارائه‏ى نظرات انديشمندان اسلامى مسيحى تا تير ماه جهت شناسائى راهكارهاى گسترش فرهنگ گفتگو بين اديان ادامه يافت و در پايان با صدور بيانه مشترك، اولين دور اين گفتگوها به پايان رسيد. در اين بيانيه به چند نكته اساسى

 

تأكيد بيشتر شده بود كه در اين‏جا آورده مى‏شود:

1 ـ اهتمام به وجوه مشترك اديان در يكتاپرستى.

2 ـ سعى در حفظ ارزشهاى اخلاقى و انسانى.

3 ـ نقش استثنايى لبنان در توسعه فرهنگ گفتگوى اسلام و مسيحيت.

4 ـ نقش مهم گفتگو بين اديان در تحكيم وحدت ملى لبنان.

5 ـ تأسيس دانشگاه عالى بررسى مقايسه‏اى اديان آسمانى.

6 ـ لزوم همكارى همه انديشمندان مسلمان و مسيحى جهت تعميق فرهنگ گفتگو.

اين اجلاس در سالهاى بعد نيز در باره موضوعات مختلف مانند «عدالت در اسلام و مسيحيت» با شركت رجال علمى، فرهنگى و سياسى اسلام و مسيحيت به فعاليت خود ادامه داد.

امام موسى صدر به عنوان يك روحانى و عالم شيعى، در تحكيم روابط خود با مردم و شخصيت‏هاى سرشناس مسيحى به ديدار و گفتگو با آنان در جلسات رسمى بسنده نمى‏كرد؛ بلكه در ايام عيد و مناسبت‏هاى مختلف جهت ديدار به منازل آنان مى‏رفت و با شركت در مجالس ترحيم و عزاى آنها، خود را در شادى و غم مسيحيان شريك مى‏نمود؛ تا جائى كه مسيحيان در حد رهبران مسيحى خود براى وى احترام و ارزش قائل بودند. حتى در برخى رخدادها بيش از رهبران خويش به وى اعتماد داشتند.

او طى مصاحبه‏اى با مجله «موندى مورنينگ» در تاريخ 31/5/1356 ش.، جايگاه خود را در ميان مسيحيان اين چنين ترسيم مى‏كند:

و من فكر نمى‏كنم كسى در لبنان بيش از من پرچم همزيستى تمام اديان و وحدت ملى را برافراشته، نگه داشته باشد. من بيش از آنكه خودم باشم، به صورت رمزى براى وحدت ملى شده بودم؛ لذا از نظر توطئه گران مى‏بايستى از بين مى‏رفتم. من علاوه بر روابط سياسى، فرهنگى و اجتماعى كه با رؤساى تمام طوايف دينى داشتم، به درجه‏اى از اعتماد رسيدم كه سه سال قبل موعظه روزه (مراسم ويژه مسيحيان) را در كليساى «كبرشيين» براى مؤمنان مسيحى ايراد كردم و اين شايد در تاريخ جهان بى‏سابقه باشد.

براى اين كه متوجه بعد قضيه بشويد عرض مى‏كنم. كارى كه من كردم مثل اين است كه يك پيشواى مذهبى مسيحى، خطبه نماز جمعه را براى نمازگزاران مسلمان ايراد كند. لذا من رمز وحدت ملى و برادرى اديان توحيدى و پرچمدار همزيستى طوايف مختلف در لبنان صلح طلب بودم. لذا براى ترور شخصيت معنوى من، به حمله‏هاى تبليغاتى عليه من پرداختند و تمام كارها و مواضع سياسى مرا زير سؤال بردند.(1)

 

يكى از رهبران مذهبى مسيحيان به نام كشيش «يواكيم مبارك» طى مقاله‏اى در روزنامه «النهار» بيروت نظر خود را در مورد امام موسى صدر چنين مى‏نويسد:

البته هيچ كس منكر نيست كه سيد موسى صدر شيعه است و فعاليت خود را به منظور رسيدگى به حقوق شيعيان اين كشور آغاز كرد. ولى اين فعاليت اكنون داراى دورنماى والاترى است و نبايد فراموش كرد كه شيعيان در اسلام همواره يك طبقه روشنفكر و خواهان عدالت بوده‏اند و در اين راه جانبازى‏ها نموده و قربانيان زياد داده‏اند. به همين جهت، صلاح لبنانيان در آن است كه همچون دوره‏هاى گذشته تاريخ كه براى نهضت مارونى‏ها و دروزى‏ها اهميت قائل شده و جنبه‏هاى آزادى‏خواهانه و انسانى اين نهضت‏ها را در نظر گرفتند، اكنون نيز نهضت موسى صدر را پر و بال دهند؛ مخصوصاً كه اين نهضت با انقلاب فلسطين پيوند و هماهنگى دارد.(1)

استاد «الياس الديرى» مفسر برجسته مطبوعاتى و مسيحى در لبنان نيز پيرامون اين بعد از شخصيت امام موسى صدر مى‏نويسد:

خداوند امام موسى صدر را صد و يك سال حفظ فرمايد و عمر او را هر چه طولانى‏تر گرداند تا ناقوس خروشان و فريادى طنين انداز در جهان باشد؛ وجدانى باشد كه خفتگان غرق در خواب را به هنگامى كه خلق از نگرانى ديده برهم نمى‏گذارند و ناله مى‏كنند، برآشوبد. خداوند او را براى طايفه محروم شيعه و ساير محرومان لبنان در طول تاريخ محفوظ بدارد... در اين لبنان چقدر محرومان و ستمديدگان بسيارند و چقدر نياز به دستى كه ستم و زور را بزدايد و محروميّت را از ميان بردارد، شديد و فراوان است. چقدر به صدايى همچون صداى حضرتش و به قلبى همچون قلب ايشان، نياز مبرم احساس مى‏شود... شايد براى نخستين بار است كه جنبش يك رجل دينى رنگ فرقه گرايى ندارد و از نشان تعصب عارى است. دليل آن اين است كه جنبش اين امام و رهبر شيعى، اعجاب و تقدير و همدلى مارونى‏ها، سنى‏ها و ارتدكس‏ها را اجماعاً به خود جذب كرده است... به‏طور اختصار، اين است امام صدر، و اين است مواضع ايشان براساس حقايق و مدارك روشن و قطعى؛ چه در نظر توده‏هاى بى‏گناه مؤمن و چه رهبران فكرى، چه در ميان طايفه‏اش و چه در ميان جامعه لبنانى.(1)

 

 

فصل پنجم

از نگاه شخصيت‏ها

در اين بخش براى اين كه بيش از پيش باابعاد گوناگون امام موسى صدر آشنا شويم، اظهار نظرهاى چندتن از شخصيت‏هاى علمى، حوزوى، سياسى و اجتماعى را مرور مى‏كنيم:

گفتنى است كه سابقه ارتباط امام موسى صدر با حضرت امام خمينى به دهه سى، دوران تحصيل او در قم برمى‏گردد. در آغاز نهضت بزرگ اسلامى، امام موسى صدر جزو شخصيت‏هاى برجسته حوزوى بود كه در خدمت انقلاب قرار گرفت. در 15 خرداد 1342 وقتى امام خمينى دستگير شدند، او جهت آزادى ايشان به فعاليت‏هاى وسيع بين‏المللى دست زد. از جمله با وزير امور خارجه پاپ در واتيكان ديدار كرد و بدين ترتيب صداى ملت مظلوم ايران را به گوش جهانيان رساند.

در سال 1357 كه نهضت اسلامى به اوج خود رسيد، امام موسى صدر، يك هفته قبل از ناپديد شدنش طى مقاله‏اى درروزنامه فرانسوى «لوموند» اين انقلاب را ادامه حركت انبياء، و امام خمينى را به عنوان «الامام الاكبر» معرفى كرد.(1)

حضرت امام خمينى

«...آقاى صدر يك مردى است كه من مى‏توانم بگويم او را بزرگ كرده‏ام و به منزله يك اولاد عزيز است براى من. و من اميدوارم كه ان شاء اللّه‏ ايشان به سلامت برگردند به محل خودشان. و بسيار مورد تأسف است كه ايشان را ما الان نمى‏بينيم در بين خودمان.(2) ...آقاى صدر را من سالهاى طولانى ديده‏ام؛ بلكه بايد بگويم من بزرگ كرده‏ام ايشان را. من فضايلشان را مى‏دانم و خدمت‏هايى را هم كه بعد از آن كه به لبنان رفته‏اند، كرده‏اند، مى‏دانم؛ و آنچه كه لبنان احتياج به ايشان دارد، باز آن را هم مى‏دانم. من اميدوارم كه ان شاءاللّه‏ ايشان برگردند به محل خودشان و مسلمين آنجا از ايشان استفاده كنند...»(3)

آيت‏اللّه‏ سيد على خامنه‏اى

«...بخشى از خدمات بزرگى كه آن عالم مبتكر و پرنشاط در مدتى نزديك به بيست سال در صحنه اجتماعى و سياسى لبنان به شيعه و به لبنان تقديم كرد، وحدت و هويت بخشيدن به شيعه لبنان و ايجاد همزيستى و احترام متقابل ميان پيروان اديان و طوايف سياسى در آن كشور از سوئى، و صراحت در معرفى رژيم غاصب صهيونيست به عنوان شر مطلق و اعلام حرمت همكارى با آن از سوى ديگر، و بالاخره ابراز ارادت و صميميت نسبت به رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، چه در عرصه فرهنگى و نوشتارى و چه با همكارى با عناصر مبارز ايرانى، در مدتى طولانى از اين عالم بزرگوار كه فرزند حوزه علميه قم و بازمانده يكى از خاندان‏هاى بزرگ علمى در جهان تشيع است، شخصيتى همه جانبه پديد آورده بود و چنين بود كه امام راحل بزرگوار ما دلبستگى و تكريم خود به اين شخصيت معزز را از اوايل پيروزى انقلاب با بيانات گوناگون ابراز داشتند...»(1)

استاد شهيد مطهرى

«...اگر آقا موسى الان بود، چون دنيا را دقيقاً مى‏شناخت مى‏توانست كسى باشد كه وضع جهان را براى امام خمينى تشريح كند و به عنوان يك كارشناس قوى، موضوعات و نيازها را بگويد... احكام واضح هستند و اشكال همه ما در عدم شناخت موضوع است. كسى كه امروز در تبيين موضوعات به درد مى‏خورد آقا موسى بود... افسوس شما هنوز نمى‏دانيد كه ما چه كسى را از دست داديم. ما يكى از بزرگترين ياران فكرى و علمى انقلابمان را از دست داديم. آقا موسى در دنياى عمل واجرا نيازها را درك كرده بود. مسائل و مشكلات حركت را مى‏دانست و لمس كرده بود و براى اغلب موضوعات، حكم فقهى داشت او را خيلى حساب شده از ما گرفتند... ايشان موضوعات پيچيده منظومه را با يك سرانگشت حل مى‏كرد و از شخصيت‏هاى نادرى بود كه حرفهاى ملاصدرا را به درستى فهميده بود...»(1)

آيت‏اللّه‏ على اكبر هاشمى رفسنجانى

«...در سال 1327 كه حدود 14 سال سن داشتم با ايشان آشنا شدم... ايشان آدم خوش بيانى بود، خوش سيما و خوش چهره بود و از لحاظ ما شخصيت خوبى بود. از فضلاى مورد احترام ذهنى من بود در آن موقع؛ لذا در درس مطول ايشان شركت و استفاده مى‏كردم... آن موقع ايشان را به عنوان يك متفكر اسلامى مى‏شناختم... در مجله «مكتب تشيع» سعى ما بر اين بود كه از شخصيت‏هاى درجه اول كه رنگ اسلامى و علمى داشتند، استفاده نماييم. مثلاً مرحوم مهندس بازرگان، همين دكتر سحابى، مرحوم شهيد مطهرى، مرحوم شهيد بهشتى و اين تيپ افراد بودند. شما اگر همان فهرست اول ما را ببينيد، نام اين افراد را مشاهده خواهيد كرد. ما از ايشان استفاده مى‏كرديم...»(2)

 

آيت‏اللّه‏ سيد موسى شبيرى زنجانى

«...آقا موسى... داراى برجستگى‏هاى خاص علمى، اخلاقى و روحى بود. ايشان از نظر سرعت انتقال بسيار سريع الانتقال بودند... يك فهم صاف و مطابق با فطرت داشتند و داراى يك روح حقيقت جويى بودند. از جهت دقت‏نظر هم باز جزء درجه اول‏ها بودند... جهت ديگرى كه در ايشان بود، بيان او بود. بسيار بيان، بيان روشن و بدون تعقيد بود... تُن صداى ايشان بسيار مناسب و مطلوب بود. در بحث‏ها... هيچ كس احساس خستگى از صحبتهاى ايشان نمى‏كرد. امتياز ديگرى كه در ايشان بود، ادب بيان بود... ما هيچ وقت نديديم كه در صحبت با افراد صدايش را بلند كند و با خشونت صحبت كند يا لفظ تند، تعبير تند، تعبير اهانت‏آميز درباره اشخاص كرده باشد. امتياز ديگرى كه جزو جهات ممتاز و عالى ايشان بود، انصاف ايشان در بحث بود؛ منصف بود در حد اعلاى انصاف. روح حقيقت جويى در ايشان بسيار غالب بود. هيچ وقت نمى‏خواست حرف خود را بر ديگرى تحميل كند... اعتراف به حقانيت طرف، براى او امرى بسيار عادى بود.. ايشان از نظر سياسى در ايران و لبنان در جلساتى كه سياستمداران كهنه كار وارد، شركت داشتند، از پس همه آنها بر مى‏آمد؛ با اين كه جوان بود و آنها كهنه كار بودند، هيچ كم نمى‏آورد. حسابى بحث مى‏كرد و از پس همه بر مى‏آمد. استعداد ذاتى او هم اين گونه اقتضا مى‏كرد. ذاتاًبا هوش بود. هم هوش علمى داشت و هم هوش سياسى...»(1)

آيت‏اللّه‏ ميرزا على مشكينى

«...ابتدا بايد بگويم كه هر كس در مورد ايشان به نيكى سخن بگويد، مقام و منزلت خود را بالا برده است. ما مقام امام موسى صدر را خيلى بالا مى‏دانيم. ايشان را انسانى متدين به ديانت الهى و مردى كه سياست را مى‏فهميد و ديانت را هم مى‏فهميد، مى‏شناسيم... بايد بگويم كه آقاى صدر از ذخاير عالم تشيع بودند. ايشان يكى از پراوج‏ترين انسانهاى عالم بودند... در سفرى كه به ايران آمده بودند به زيارتشان رفتيم. در آن جلسه، ايشان مطلبى فرمودند كه براى طلبه‏هاى آن روز شايد خيلى موجه نبود؛ اما بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، مفهوم صحبت‏هاى آن روز ايشان روشن شد...»(2)

آيت‏اللّه‏ سيد عبد الكريم موسوى اردبيلى

«...آقا موسى به واسطه خصلت‏ها و افكارى كه دارا بود، حرف نو زياد داشت و آنها را مطرح مى‏كرد. هر حرف نوى هم به دنبال خود يك بحرانى دارد... يعنى افكار عمومى آماده درك مطلب نيست... آقا موسى هم جزو افرادى بودند كه افكارشان جلوتر از زمان بود؛ چيزهايى كه صد سال بعد يا دويست سال بعد عادى مى‏شوند... البته در مورد ايشان همان طورى كه براى هر شخصيت علمى و دينى و سياسى، گاهى يك عده شايعه پراكنى مى‏كنند، ايشان هم از اين حسدها و از اين حرفها در امان نبودند و گاهى شايعاتى درباره ايشان گفته مى‏شد. اما شخصيت ايشان طورى نبود كه با اين چيزها تحت تأثير قرار بگيرد... آقا موسى تشكيلاتى فكر مى‏كرد و دقيقاً مى‏دانست كه چه كار بايد بكند. به نظر من اگر ايشان تا حال مى‏ماند، يكى از ذخاير بسيار گرانقدرى بود كه مى‏توانست در انقلاب اسلامى، در خدمت حضرت امام و در كنار برادران عزيز ديگر، وجود بسيار مفيدى باشد...»(1)

شهيد دكتر مصطفى چمران

«...اين مرد بزرگ قادر شد حركتى ايجاد كند كه پس از 1400 سال، شيعه را به جنبش در آورد، او را به حركت در آورد؛ آن چنان حركتى ايجاد كند كه هيأت حاكمه لبنان را بلرزاند، اسرائيل را به وحشت بيندازد، نظام‏هاى طاغوتى عربى از او به وحشت بيفتند. سالها قبل از آن كه انقلاب اسلامى ما به پيروزى برسد، اين مرد بزرگ سازماندهى كرد... تنها كسى است كه از اول معركه تا به امروز يك حرف زده و بر يك راه مستقيم رفته است. برخلاف ديگران كه هر روز حرف خود را عوض كرده‏اند؛ حتى فتح. او شعارهايش و پيش‏بينى‏هايش به حقيقت پيوسته است. تنها كسى است كه از دولتى خارجى پول نگرفته و از كسى نوكرى و حرف شنوايى نداشته؛ بلكه فقط و فقط به خاطر مصلحت مردم و ايده خود اقدام كرده است.

مى‏دانم كه ممكن است عده‏اى به من ايراد بگيرند كه چرا اين همه از صدر حرف مى‏زنم و حتى بگويند من عاطفى هستم؛ در حالى كه اين طور نيست. آنچه كه من ديده‏ام و با وجود خود حس كرده‏ام و با مقايسه با ديگران، حتى ياسر عرفات، با وجود زدن اين همه تهمت‏هاى ناجوانمردانه به او، و اين همه فداكارى‏ها و ثبات ايمان او به راهش، دريغ است كه من سكوت كنم و حرف حق را نزنم؛ فقط از ترس اين كه ممكن است كسى مرا عاطفى بنامد. در يك جمله بگويم: در پاكى، فداكارى، ايمان و شخصيت بين صدر و اين مدعيان رهبرى كه من مى‏شناسم، از آسمان تا زمين فاصله است...»(1)

فؤاد شهاب (رئيس جمهور اسبق لبنان)

«...اگر مسيحيان چنين شخصيتى داشتند، او را به مقام قديسى مى‏رساندند. اين مرد را بايد با تمامى وسائل و امكانات يارى نمود...»(2)

جمال عبدالناصر (رئيس جمهور اسبق مصر)

 

«...اى كاش دانشگاه الازهر رئيسى چون آقا موسى داشت...»(1)

امير عبداللّه‏ (وليعهد عربستان)

«...من در تمام سالهاى زندگى، شخصيتى به هوشمندى، وسعت اطلاع، حسن خلق، انسانيت و جذّابيت امام موسى صدر نديدم...»(2)

يك شخصيت برجسته فلسطينى

«...به خدا قسم اگر امام موسى صدر شيعه نبود، سازمان‏هاى فلسطينى و سنى‏ها او را به مقام خدايى مى‏رساندند. چون موضع‏هايى كه گرفت و فداكاريهايى كه كرد و شجاعت‏هايى كه از خود نشان داد، فوق طاقت بشرى بود و بالاخره با قدرت ايمان پيروز شد...»(3)

سيد حسن نصراللّه‏ (دبيركل حزب‏اللّه‏)

«...امام موسى صدر تنها بنيان‏گذار مقاومت نبوده؛ بلكه بنيان‏گذار اقدامات، طرح‏ها و دستاوردهاى بسيارى بود كه در صورت غفلت از آنها، از قافله زمان عقب خواهيم ماند. حضور امام موسى صدر در لبنان باعث شد كه روحانيت بار ديگر مسؤوليت انسانى، شرعى و مدنى خود را برعهده گيرد و از كانالى انسانى، الهى و شرعى و نه قدرت‏طلبى و انتقامجويى، پا به صحنه سياست بگذارد. طبيعتاً اين امر باعث گرديد تا امام صدر تهمت‏ها و فداكاريهاى بسيارى را به جان بخرد. امام دين را به سياست و سياست را به دين باز گرداند. البته موضوع امروز براى ما عادى شده است اما وقتى امام به لبنان آمد، امرى بسيار عجيب و غيرعادى بود؛ به گونه‏اى كه داعيه‏دار چنين موضوعى به راحتى به ارتداد، الحاد، فسق، فجور و خروج از دين و امورى از اين دست متهم مى‏شد. سياست‏مداران تحمل نداشتند كه فردى برجسته، بااخلاص، هوشيار و پاك به عرصه فعاليت آنان قدم گذارد. از سوى ديگر برخى روحانيون نيز تاب تحمل چنين فردى را نداشتند... از امام موسى صدر آموختيم كه سرزمين غصب شده را نمى‏توان از راه‏هاى مسالمت‏آميز باز پس گرفت. آموختيم كه سرزمين غصب شده را تنها از راه جهاد، شهادت، فداكارى، سنگ، خون و با جانفشانى شهادت‏طلبانى چون «احمد قصير» و«بلال فحص» مى‏توان باز پس گرفت... نقش تأسيس امام به يك عرصه محدود نبود؛ او در ابعاد مختلفى در كشور بنيان‏گذار و مؤسس محسوب مى‏شود...(1)