درباره مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي ، مؤسسه اي است اسلامي، علمي، فرهنگي و جهاني با ماهیت غير انتفاعي كه به دستور حضرت آيت الله خامنه اي ، ولي امر مسلمين در سال 1369 هجري شمسي برای مدت نا محدود تأسيس شد و داراي شخصيت حقوقي مستقل است . و محل اصلي آن تهران می باشد و مي تواند در صورت ضرورت در نقاط مهم ايران و ساير كشورهاي جهان شعب يا دفاتري تأسيس كند.

 

دوشنبه 3 مهر 1396 4 محرم 1439 Monday 25 September 2017

.

.

.

.

.

پیام‌ها:
حضرت علی علیه السلام : من از همه حریص تر به وحدت مردم در جامعه مى باشم
بازدید کنندگان محترم آماده دریافت پیشنهادات و انتقادات شما عزیزان در بخشهای مختلف وب سایت معاونت امور ایران هستیم
حضرت رضا سلام الله علیه : عبادت به بسیاری روزه و نماز نیست بلکه عبادت به زیاد اندیشیدن در کار خداست
حضرت علی سلام الله علیه : هر کس عمل امروز خود را اصلاح و کوتاهی های دیروز خود را جبران کند ، رستگار شود.
مذاهب اسلامي از اختلاف تا ائتلاف
1396/03/01 136

مذاهب اسلامي از اختلاف تا ائتلاف

آيت‌الله محمدعلي تسخيري

عمومي‌ترين ويژگي‌هايي كه اسلام به آن آراسته است، واقع­گرايي به معناي مثبت آن است؛ يعني به رسميت‌شناختن واقعيت‌هاي وجودي انسان و برنامه‌ريزي براي تكامل او تا سرحد امكان، در پرتو علم الاهي كه چراغ راه اوست، نيازها و مشكلاتش را با رعايت اعتدال و توازن پاسخ مي­گويد و همة استعدادهاي وي را شكوفا مي­سازد.

واقع­گرايي اسلامي

از عمومي‌ترين ويژگي‌هايي كه اسلام به آن آراسته است، واقع­گرايي به معناي مثبت آن است؛ يعني به رسميت‌شناختن واقعيت‌هاي وجودي انسان و برنامه‌ريزي براي تكامل او تا سرحد امكان، در پرتو علم الاهي كه چراغ راه اوست، نيازها و مشكلاتش را با رعايت اعتدال و توازن پاسخ مي­گويد و همة استعدادهاي وي را شكوفا مي­سازد. در مقابل برداشت منفي از واقع­گرايي به معناي تسليم وضع موجود شدن و هم­سويي و هماهنگي با آن نمودن – به آن صورتي كه هست – و هم­چنين در مقابل خيال‌پردازي ايده‌آليستي بريده از واقعيت­ها.

ساير ويژگي‌هاي عمومي اسلام مثل فطري بودن، تعادل، انعطاف‌پذيري، جامعيت، اعتدال و جهان‌شمولي، همه تفسير همين اصل است.

اسلام خاتم اديان، تكميل كنندة آنها و آخرين برنامة مسير انسانيت تا روز قيامت است. به اين خاطر برنامه‌هاي آن تنظيم كنندة روابط فكري و عملي بين افراد امت است.

هرچند طبيعت انديشه بشري جز در چارچوب عمومي فطرت و اصول ثابت و مقتضيات قطعي آن، با وحدت و يكسان‌نگري، سر سازش ندارد و به خصوص در جزئيات و تفصيلات انديشه و تفكر انساني- جز موارد نادر- دسترسي به وحدت امكان‌پذير نيست؛ اما در مقابل، مواضع عملي امت‌ها در مسائل اساسي به سهم خويش هيچ­گونه گسيختگي، ضعف و پراكندگي را بر نمي­‌تابد. از اين رو برنامه‌ريزي اسلام بر وحدت حقيقي در زمينه‌هاي عملي تأكيد مي­‌ورزد.

مباني وحدت

براي تحقق اين امر مهم، عناصر و عوامل بسياري نقش‌آفرين است، از جمله:

1- توافق بر اصول نظري و ويژگي­‌هاي عمومي اسلامي كه به آن اشاره شد.

2- وحدت گفتمان قرآني و كلام نبوي(ص) كه بدون هيچ­گونه تفاوتي، همة افراد امت را شامل مي­‌شود.

3- وحدت مسئوليت مشترك و ولايت عامه بين مسلمانان در ادارة امور اجتماع.

4- وحدت قوانين و تشريعات زندگي كه شامل برنامه‌هايي براي احساس وحدت هويت امت اسلامي است، مثل وحدت شعائر عبادي، گرايش­ها و اهداف و همچنين تكامل اجتماعي، اقتصادي و حقوقي.

5- وحدت عواطف، احساسات و رفتارهاي اخلاقي و انساني كه باعث نزديكي دل­ها، زدودن تيرگي­‌ها، گسترش اعتماد بين انسان­ها و احترام متقابل آنها به حقوق يكديگر و عموميت يافتن برادري ايماني، تعاون، همكاري، ايثار، گذشت و فراموش كردن منافع شخصی مي‌شود.

6- در نتيجه يادآوري پي­درپي به تمامي امت و گوشزد نمودن خطر دشمن كه در كمين نشسته، حركت­هاي آنان را زير نظر گرفته و در جست­وجوي فرصتي براي سلب هويت و براندازي موجوديت مسلمانان است. دشمني كه در راه رسيدن به مقصد خود به هيچ ارزش و اصلي، پايبند نيست، همة اختلافات و درگيري­‌هاي خود را براي رسيدن به هدف شومش فراموش كرده و دست به اتحاد نامقدسي براي نابودي امت اسلام زده است. اگر مسلمانان با هم متحد نشوند، فتنه و فساد بزرگي­ گريبان­گير آنان خواهد شد.

اختلافات فكري

اما در عرصة انديشه و تفكر، اسلام اختلاف ديدگاه‌ها را مذموم نمي­‌داند، بلكه آن را امري طبيعي به شمار مي­‌آورد، تا جايي كه قرآن از اختلاف فكري بين پيامبران سخن به ميان آورده است:

 وَدَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ إِذْ يَحْكُمَانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَكُنَّا لِحُكْمِهِمْ شَاهِدِينَ ، فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ وَكُلًّا آتَيْنَا حُكْمًا وَعِلْمًا

و داود و سليمان را (ياد كن) هنگامي كه دربارة كشتزاري كه گوسفندان مردم در آن چريده بودند داوري مي­‌كردند و ما شاهد داوري آنها بوديم. پس آن داوري را به سليمان فهمانديم و به هر يك از آنان حكمت و دانش عطا كرديم.[1]

گاهي كشف حقايق علمي به اختلاف مي­‌انجامد، مانند داستان حضرت موسي(ع) با عبدصالح.

اختلافات فكري مجاز و ضوابط آن

اختلافات فكري مجاز داراي حدود و ضوابطي است، از جمله:

1- به اصول و پايه‌هاي ثابت فطري و مسائلي كه با دليل قاطع به ثبوت رسيده آسيب نرساند. زيرا آسيب به آنها منجر به ترديد در اصل اسلام مي‌شود و فرد را از دايرة مسلماني خارج مي­‌سازد.

2- مبتني بر دليل و برهان و دور از لغو باشد، نه مثل بسياري از قرائت­هاي جديد كه شريعت مقدس اسلام را بر پاية هواهاي نفساني، استحسانات مادي و منافع خويش تفسير مي­‌كنند.

3- مبتني بر گفت­وگوي منطقي، سالم و نتيجه‌بخش و در فضايي علمي و اصولي باشد. دور از هرگونه ارعاب و نيرنگ، با تسلط علمي كامل بر مطلب و شايستگي طرفين گفت­وگو، همراه با اتباع احسن و احترام متقابل باشد و از موارد زير پرهيز نمايد.

الف: كساني كه شايستگي علمي ندارند وارد گفت­وگو نشوند.

ب: از جدل، عوام­فريبي و نيرنگ بپرهيزند.

ج: فضاي ارعاب، اتهام، تكفير و توهين را بر گفت­وگو حاكم نسازند.

د: درگيري فكري را به صحنة زندگي عملي نكشانند.

ه‍: فقط منطوق قول طرف مقابل را، به او نسبت بدهند، ولي نسبت به لوازم قولش- اگرچه منكر اين ملازمه باشد- او را بازخواست نكنند.

و: وارد بحث­هاي بي­‌نتيجه‌اي كه ثمرة عملي ندارد، نشوند.

4- ابتدا عناصر مشترك بين طرفين گفت­وگو بيان گردد، سپس به گسترش زمينه‌هاي مشترك بپردازند، آن­گاه براي اجرا و تحقق مشتركات دست تعاون و همكاري دهند و سرانجام نسبت به موارد اختلافي كه باقي مي­‌ماند، يكديگر را معذور دارند.

شايان توجه است كه اين روند گفت­وگو مي­‌تواند از دايرة مسلمانان بگذرد و پيروان ساير اديان، بلكه در سطحي گسترده‌تر همة تمدن­ها و فرهنگ­هاي انساني را در بر بگيرد.

اختلافات مذهبي

اگر از زاوية مطالب بالا به اختلافات مذهبي بنگريم، آن را امري كاملاً طبيعي مي­‌يابيم كه بسياري از پژوهشگران نيز در بحث­هاي علمي پيچيدة خود به تفصيل به آن پرداخته‌اند و از ضروري بودن اصل اجتهاد در شريعت، كه بنا به ملاحظات زير بايد هميشه ادامه داشته باشد، سخن گفته‌اند:

1- پاية اصلي احكام دين، كتاب و سنت است، ولي اين احكام و شايد كلية اصول و معارف ديني، به صورت همه فهم و در قالب عبارت­هايي ساده و روان، عرضه نشده‌اند، بلكه براي فهم آن، طي كردن مقدمات علمي فراوان و تلاش بسيار لازم است، تا بتوان با دقت تمام نتايج را از مقدمات استخراج كرد.

2- هرچه از عصر نص دور شويم، به اين تلاش­ها نياز بيشتري د‌اريم، زيرا شمار بسياري از احاديث، در ابهام بيشتري مي­رود و يا شرايط صدور آنها فراموش مي­شود و يا قرائني كه همراه با صدور آنها بوده، به ما نمي­رسد. علاوه بر آن، شيوه‌هاي بيان، تغيير مي­يابد و بسياري از خطاها و تقلب­ها، از سوي دسيسه‌گران وارد احاديث مي­شود.

3- دگرگوني شيوه‌هاي زندگي، پيچيدگي نيازها، روابط و مناسبات انساني و مسائل مستحدثه­اي كه نص بدان­ها اشاره مستقيم نكرده است، همه، نيازمند بررسي و استنباط احكام مربوط به خود است چه از طريق قواعد يا اصول كلي و يا اصول عمليه­ای كه انسان را از شك و ترديد بيرون آورد.

4- افزون بر همة اين­ها، هميشه به افراد متخصص، عميق و دلسوز نياز است كه با در نظر گرفتن همة جنبه‌هاي اسلام، مديريت اجرايي و رهبري، جنبه‌هاي مختلف عقيدتي، عاطفي و اخلاقي اسلامي را هماهنگ سازند تا به نتايجي هم­سو برسند.

اينان بايد شايستگي داوري در منازعات عملي را داشته باشند كه اين از لوازم اجراي احكام است.

بنابراين اجتهاد، ضرورتي حياتي و مستمر است. همان­گونه كه علماي اسلام بر آن تأكيد ورزيده‌اند. دشمنان اسلام هم، نقش اجتهاد را در انعطاف‌پذيري اسلام و حفظ موجوديت امت درك كرده‌اند، از اين رو به بهانة نفي سلطه علما بر جامعه به مبارزه با آن مي‌پردازند.

آسيب پيش‌فرض­هاي مجتهد بر روند اجتهاد و راه­هاي جلوگيري از آن

به طور طبيعي عمل اجتهاد، هميشه با تأثيرپذيري انديشه‌هاي ذهني مجتهد همراه است. آرا و نظرات مجتهد، سوابق علمي، ذوق و سليقه، نقطه نظرات و باورهاي قبلي وي، در برداشت­هاي او از متون ديني، تأثير به سزايي دارد، به گونه‌اي که ممكن است دو مجتهد در يك مورد خاص، از يك نص شرعي، دو نتيجه‌گيري علمي به دست آورند. اين به معناي تأثير شخصيت مجتهد در استنباط‌هاي اوست، هرچند نصوص شرعي داراي يك حقيقت و در علم خدا يك حكم دارند. با اين همه، آن­چه مجتهدان، به آن دست يافته‌اند، براي خود و مقلدانشان حجت است.

از اين­جا نتيجه مي­‌گيريم كه برداشت­هاي علمي انديشمندان اسلامي نبايد عين اسلام و غيرقابل تغيير تلقي گردند. البته اگر نصوص شرعي، قطعي­‌السند و قطعي‌‌الدلاله باشند، اين طور نيست، زيرا در آن­جا اجتهادي نشده است. اجتهاد جايي است كه ظن و گمان و احتمال در كار باشد.

در مقايسه با استنباط احكام فردي، خطر دخالت اندوخته‌هاي علمي پيشين مجتهد در روند اجتهاد، زماني بيشتر مي­‌شود كه مجتهد در پي كشف مكتب، نظام و يا سيستم اسلامي در يكي از زمينه‌ها- مثل نظام اقتصادي يا سياسي- باشد.

آيت­‌الله شهيد محمدباقر صدر در ريشه‌يابي اين پديده، به عللي اشاره مي‌كند كه مهم­ترين آنها از اين قرار است:

1- توجيه ناخواستة مجتهد از وضعيت موجودي كه در آن زندگي مي‌كند.

2- نص ديني را در يك چارچوب خاص ديدن و فهميدن.

3- دليل شرعي را از علل و شرايط محيطي زمان صدورش، جدا كردن.

4- پيش‌داوري کردن نسبت به دليل شرعي[2].

از اين حقيقت، مخالفان اجتهاد و ترديدكنندگان در انديشة اسلامي، بهانه­ای براي اعتراض به اجتهاد و كم‌ كردن نقش مجتهدان و تقدس‌زدايي از آنان ساخته‌‌اند. اما در حقيقت – همان­طور كه شرح داديم- ما با عرصه‌هايي روبرو هستيم كه دست معترضان نمي‌تواند به آن خللي وارد كند و آن، همان قلمرو خاص نصوص قطعي‌الصدور و قطعي‌الدلاله و احكام و مفاهيم قطعي برآمده از آنها است و نيز عرصه‌هايي كه ادلة قطعي بر حجيت آن در دست ما است؛ مثل: ادلة حجيت ظهور. اين‌ها حجم گسترده‌اي را شامل مي‌شوند كه مصون از تعرض‌اند. علاوه بر اين‌ها، در همان قلمروهايي كه ظنيات حاكمند و راهي جز اجتهاد در پيش رو نيست، علماي بزرگوار تا سرحد امكان جانب احتياط را رعايت مي­كنند، تا تحت‌تأثير ذهنيت‌هاي دروني خويش قرار نگيرند. اين طبيعي‌ترين راه براي تفسير هرگونه قانون يا متن است.

رسالت علم اصول

دانش اصول‌الفقه، با قواعد و ضوابط دقيق خود از راه­هاي زير، عمل اجتهاد را ضابطه‌مند مي‌كند:

الف: مبحث «ادلة محرزه» كه راهي است، براي دستيابي به احكام واقعی شرعي و شامل موارد زير مي‌شود: دليل شرعي لفظي، بررسي‌هاي گسترده پيرامون وضع، صيغه‌هاي لفظي، دلالت­ها و حجيت ظهور و مصاديق آن. و هم‌چنين بررسي دلالت­هاي عقلي، نسبت دروني بين احكام و موضوعات، متعلقات و مقدمات آن.

ب: بررسي­ ادله‌اي كه در نبود «ادلة محرزه» رفع بلاتكليفي مي‌كند، مثل: مبحث استصحاب و منجز بودن علم اجمالي.

ج: بررسي­هاي وسيع و پرباري كه پيرامون تعارض ادله ارائه شده است.

افزون بر علم اصول در خود علم فقه هم، ضوابط دقيق و قانونمندي‌ براي نظم اجتهاد وجود دارد.

برخي از علما نيز با رويكردي مثبت به موضوع «مقاصدالشريعه» نگريسته‌اند، تا آن­چه را كه به طور قطعي جزو اهداف شريعت است در عمل اجتهاد وارد سازند.

ما نيز مي‌توانيم توجه به ويژگي‌هاي عمومي و كلي اسلام را به قواعد فوق اضافه نماييم؛ از قبيل:

واقع­گرايي، انطباق با فطرت انساني، تعادل و توازن، جامعيت و شمول، جاودانگي، خاتميت، ميانه‌روي، روابط متقابل بين اجزاء و احكام و نيز جهان‌شمولي و امثال آن.

با اين وصف، راهي براي كاهش نقش اجتهاد در شناخت و اجراي شريعت اسلام باقي نمي‌ماند.

پيدايش مذاهب اسلامي

بديهي است كه در حيات پيامبر اكرم(ص) دسترسي به آن حضرت آسان بود و مردم براي شناخت احكام و مفاهيم اسلامي به طور مستقيم، به آن حضرت مراجعه مي‌كردند، در آن دوره نيازي به اجتهاد نبود. هرچند ممكن است برخي از صحابه اقدام به استنباط احكام كرده باشند و مورد تأييد پيامبر اكرم(ص) هم واقع شده باشد.[3]

اختلافات در آن زمان، ساده و پيش پا افتاده بود، تا اين­كه گسترة حاكميت اسلام فزوني يافت و با نزول آية “نفر” اساس اجتهاد و حجيت خبر واحد پايه‌ريزي شد. خداوند متعال مي‌فرمايد:

مَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ

شايسته نيست مؤمنان همگي (براي جهاد) كوچ كنند، پس چرا از هر فرقه‌اي از آنان، دسته‌اي كوچ نمي‌كنند تا در دين آگاهي پيدا كنند و قوم خود را، وقتي به سوي آنان بازگشتند بيم دهند، باشد كه آنان بترسند.[4]

پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) به طور طبيعي، امر اجتهاد اهميت بسيار يافت و در عصر تابعان، اهميت آن، استمرار پيدا كرد و دامنه‌اش گسترش يافت و مذاهب اسلامي شكل روشني به خود گرفت.

استاد سياس معتقد است كه جهان اسلام از اوائل قرن دوم تا نيمة قرن چهارم شاهد تأسيس 138 مكتب و مذهب فقهي بوده است. تا جايي كه بسياري از شهرها داراي مذهب مخصوص به خود بودند.[5] در حالي كه استاد اسد حيدر شمار مذاهب را تا آن زمان بيش از 50 مي­‌داند. [6]

برخي از دانشمندان مذاهب تأسيس شده پس از طبقة تابعان را دو دسته مي‌دانند: دستة اول، مذاهب فردي كه با اقبال پيروان روبرو نشدند و از ميان رفتند؛ دستة دوم، مذاهبي كه در ساية تأليفات صاحبان خود و پيروان آنها ثبت و ضبط شد و در كتاب­ها و مجموعه‌هاي كامل رشد كرد.[7]

مذاهب فراموش شده

1- مذهب حسن بصري (23- 110 ه‍).

2- مذهب ابن ابي ليلي (74- 148 ه‍).

3- مذهب اوزاعي (88- 157 ه‍).

4- مذهب سفيان ثوري (97- 161 ه‍).

5- مذهب ليث بن سعد (در گذشته در سال 175 ه‍).

6- مذهب ابراهيم بن خالد كلبي (در گذشته در سال 240 ه‍).

7- مذهب داود بن علي اصفهاني ظاهري (202- 270 ه‍).

8- مذهب محمد بن جرير طبري (224- 310 ه‍).

9- مذهب سليمان بن مهران اعمش (درگذشته در سال 148 ه‍).

10- مذهب عامر بن شرحبيل شعبي (درگذشته در سال 105 ه‍).

و بسياري ديگر . . . .

اما مذاهبي كه ادامه يافتند و تا زمان ما باقي ماندند عبارت­اند از:

1- مذهب امامي اثني‌عشري كه امام محمدباقر(ع) و امام جعفرصادق(ع) از ائمة اهل بيت(عليهم السلام) معارفش را توسعه و ترويج دادند.

2- مذهب زيدي.

3- مذهب حنفي.

4- مذهب شافعي.

5- مذهب مالكي.

6- مذهب حنبلي.

7- مذهب اباضي.

در اين­جا در پي بررسي مقدمات پيدايش مذاهب و عوامل انقراض يا انتشار آنها نيستيم. البته اين­ها عواملي علمي و اساسي هستند كه دانشمندان در بررسي‌هاي خود پيرامون علل اختلاف مذاهب به آن پرداخته‌اند.

مثلاً ابن‌ رشد، در پژوهش پيرامون صغريات حجيت ظهور و نيز بررسي حجيت قياس به اين بحث پرداخته است[8] و آقاي سيدمحمدتقي حكيم اختلاف در اصول و مباني استنباط را نيز به آن افزوده است.[9] به نظر ما اختلاف در شيوه‌ها و مراحل استنباط هم مي‌تواند به اين مبحث اضافه شود.

علاوه بر علل و عوامل علمي و اصولي، تأثير عوامل معرفت‌شناسانه نيز مي‌تواند مورد توجه قرار گيرد. عواملي مانند: ميزان اطلاعات علمي، شخصيت فردي، روانشناختي خاص مجتهد و مقدار توانايي او بر تحليل ذهني موضوعات و مطالب. البته از نقش عوامل سياسي، تاريخي، اجتماعي و مصلحت‌انديشي‌هاي مجتهد هم، نبايد غافل ماند.

نكات قابل توجه و مهم در اين بحث عبارتند از:

اول: ظهور مذاهب مختلف اسلامي حاكي از تحول و تكامل عقلانيت و خردورزي اسلامي و جبران خلأ بوجود آمده در غيبت پيامبر اكرم(ص) و انقطاع وحي الاهي است. از يك سو، گسترش نيازها، كثرت حوادث و پيچيدگي مناسبات اجتماعي؛ از سوي ديگر، تراكم معارف فقهي و مطرح شدن مسائل جديد باعث اين تحول و تكامل بوده است. بنابراين طبيعي، صحيح و متمدنانه به شمار مي­آيد.

دوم: مذاهب اسلامي ثروتي فكري، پربار و غيرقابل چشم‌پوشي در تمدن اسلامي به شمار می­روند كه به حاكم اسلامي و نيز افراد مسلمان فرصت مي‌دهد تا در عرصة اجراي احكام زندگي فردي (به ويژه اگر تقليد اعلم را واجب ندانيم) و اجتماعي قدرت انتخاب داشته باشند و هر نظري را كه در نتيجة اجتهاد علمي حاصل شده باشد، رسمي و نسبت دادن آن را به اسلام صحيح پندارند. در اين صورت در برابر حاكم اسلامي قلمروي گسترده گشوده مي‌شود و قدرت او را براي انتخاب اصلح بالا مي‌برد، تا بدين وسيله، منافع و مصالح جامعة اسلامي را تأمين نمايد. اگرچه اجتهاد شخص او با فتوايي كه بدان عمل مي‌كند، موافق نباشد.

در اين راستا او مي‌تواند با انتخاب، تركيب و تلفيق آرا و فتاوي مختلف به يك نظريه هماهنگ در مكاتب و نظامات مختلف اجتماعي اسلام دست يابد نظريه­اي كه تأمين كنندة مصالح جامعه باشد. اين بهترين تعبير از انعطاف‌پذيري اسلام است.[10]

سوم: اين مذاهب- همان­طور كه عرض كرديم- دستاوردهاي پرباري براي زندگي اسلامي داشته است و كاملاً طبيعي است كه پيدايش آن دور از انتظار نباشد. منتها آن­چه اين پديده را به شكلي منفي، در مسير تاريخي مسلمانان جلوه داده است، تغيير جهت آن به سوي طايفه‌گرايي تنگ‌نظرانه بوده است. اين روحيه طايفه‌گرايانه، هر روز از اصل گفت­وگوي سازنده كه قرآن كريم به آن توصيه مي­كند، فاصله گرفته و تسامح و مداراي اسلامي را به ورطة فراموشي سپرده است. حتي در برخي مواقع، وارد جدال­هايي بي‌ثمر و نفرت‌انگيز و غيراخلاقي شده است. همچنان­كه در دوره‌هاي طولاني تاريخ شاهد بوده‌ايم كه به تعبير شيخ يوسف قرضاوي[11] باب تكفير، تفسيق و تبديع بين مسلمانان گشوده شده و به درگيري‌هاي گسترده‌اي انجاميده كه حاصلش اشك و خون، پراكندگي و از دست دادن جايگاه تمدني مطلوب است.[12]

به اين خاطر، ما به طور جد،ّ به باز گرداندن تنوع طبيعي مذهبي، از طريق ترويج روح گفت­وگوي سازنده اسلامي، صميميت قلبي و شناخت عناصر مشترك دعوت مي‌كنيم. حالتي كه آن را «جنبش تقريب مذاهب اسلامي» توصيف مي‌نماييم.

حركت تقريب بين مذاهب اسلامي

آن­چه كه در دهه‌هاي اخير نام «تقريب مذاهب» بر آن گذاشته شده است، ريشه در كهن‌ترين دوران‌هاي اسلامي دارد. اين حركت اصالت و سرزندگي خود را مديون اصول عميق شريعت اسلام است. هرچه دامنه آن در پايه‌ريزي تمدن اسلامي گسترده مي­گردد؛ يا لااقل مشاركت آن در پيدايش تمدن اسلامي فزوني مي‌يابد، ضرورت رويكرد به «تقريب مذاهب» آشكارتر مي‌گردد.

اين حركت در دوره‌هاي اخير به راهبردي تأثيرگذار بدل شده است. دانشمندان مسلمان و شخصيت‌هاي بزرگي در اواخر دهة چهل قرن گذشته ميلادي، سنگ بناي اين حركت مبارك را بنيان نهادند و براي تبيين خطوط كلي‌ آن مجاهدت­هاي بسيار كردند. آنان پس از وضع مباني و تبيين ريشه‌هاي ديني و ضرورت­هاي رشد آن و ريشه‌دار كردن آن در وجدان مسلمانان مقالات متعددي به رشتة تحرير درآوردند.

ما بسيار خوشوقتيم كه نهال اين حركت را پيوسته در حال رشد و شكوفايي و تحول و تكامل به سوي شجره‌اي طيبه كه ]أصلها ثابت و فرعها في السماء تؤتي أكلها كل حين بإذن ربها([13] مي‌بينيم.

پايه‌هاي تقريب

ما بر اين باوريم كه با ملاحظة اصول و مباني زير كه مورد اذعان همة مذاهب اسلامي- بدون استثنا- است، عقيده به تقريب بسيار منطقي مي‌نمايد؛ يعني عقيده به:

1- ايمان به اصول اعتقادي اسلام: توحيد (در ذات، صفات، فعل و عبادت)، نبوت حضرت خاتم‌الانبياء محمد مصطفي(ص)، قرآن كريم با همة مضامين و محتويات آن و معاد روز قيامت.

2- التزام كامل به همة ضروريات و اركان اسلام: نماز، زكات، روزه، حج و … .

3- التزام كامل به قرآن مجيد و سنت شريف نبوي(ص) كه دو منبع اصلي براي شناخت معارف اسلامي در امور مختلف هستند؛ مثل: شناخت مفهوم هستي و حيات، گذشته، حال و آينده انسان در دنيا و آخرت و شناخت احكام و قوانيني كه تنظيم‌ كنندة زندگي فردي و اجتماعي انسان است. اما ساير اصول و منابع مثل عقل، قياس، اجماع و امثال آن هيچ حجيتي ندارند، مگر اين­كه مستند به يكي از اين دو منبع شريف (كتاب و سنت) باشند. در حقيقت ساير منابع، منبع بودن خود را از كتاب و سنت مي‌‌گيرند.

اگر ثابت شود كه اصلي يا نظري به اين دو منبع اساسي مستند نيست، بدون شك آن اصل و نظر مردود است، چه رسد به اين­كه مخالفت آن‌ها با كتاب و سنت ثابت گردد.

همة ائمة مذاهب اسلامي به روشني به اين حقيقت ­كه آنها از اين دو مصدر اساسي بهره مي‌گيرند، تصريح كرده‌اند.

در اين راستا روايات بسياري از ائمة اهل بيت(ع) وارد شده كه بر اين مطلب تأكيد مي‌ورزند، مثل اين فرمايش امام صادق(ع): كل شيء مردود الى الكتاب و السنة: همة احكام به كتاب و سنت منتهي مي‌شود.[14]

امام مالك بن انس مي­‌گويد: من انساني هستم كه نظراتي صحيح و گاهي خطا دارم، گفته‌هاي من را به كتاب و سنت عرضه كنيد.[15] شافعي هم سخني نزديك به اين سخن دارد.[16]

4- التزام به اين­كه اسلام، اجتهاد را به عنوان «بكارگيري توان انساني براي استنباط احكام شرعي از منابع آن» اجازه فرموده، تا راهي براي شناخت اسلام باشد. همچنان­كه اجتهاد بر انعطاف‌پذيري اسلام تأكيد و در پوشش دادن آن به تحولات زندگي بر اساس معيارها و ضوابط مشخص نقش اساسي دارد. اين سخن به معناي رابطة ضروري بين اسلام و نتايج گوناگوني است كه با اجتهاد مي­توان به آن ­‌رسيد، هرچند كه اين نتايج به خاطر اختلاف در فهم و برداشت مجتهدان و زاوية ديد و باورهاي آنان متفاوت باشد. اين موضوع در آموزش‌هاي ديني تحت عنوان «اسباب الخلاف» مورد بررسي قرار مي­‌گيرد.

به نظر ما از آن­جا كه اسلام ديني واقع­گرا و فطري است، راه اجتهاد را گشوده است. زيرا هر شريعتي كه معصومش از دنيا برود و دريچة وحي بر پيروانش قطع شود و بخواهد به درازاي قرون و اعصار باقي بماند، راهي جز اجتهاد ندارد. هرچند كه اين راه، گاهي تحت تأثير پيش‌فرض­هاي ذهني مجتهد به توليد نظرات متخالفي بيانجامد كه برخي از آنها با واقعيت احكام اسلامي- در علم خداوند- مطابق نباشد.

بكارگيري اجتهاد به عنوان شيوه‌اي منطقي شامل استنباط همة مسائل عقيدتي و مفاهيم مي­‌شود. (مفاهيم تصوراتي است كه از يك سو مرتبط با اصول اعتقادي و از سوي ديگر ربط مستقيم با واقعيت­هاي هستي دارد؛ مثل مفهوم جانشيني انسان براي خدا بر روي زمين) همچنان­كه در مورد احكام و حتي موضع اسلام دربارة برخي قوانين طبيعي نيز صادق است.

5- اصل وحدت اسلامي يكي از ويژگي­‌هاي مهم و پربركت امت اسلامي است و بدون آن نمي­‌توان ادعاي كمال هويت كرد.

اسلام برنامه‌ريزي كاملي براي تحقق وحدت براساس اعتصام به حبل‌الله دارد (حبل‌الله يعني هر راه خالي از خطا و اشتباه كه انسان را به خدا مي­‌رساند). اسلام بر وحدت اصل انساني، وحدت در آفرينش، وحدت هدف، وحدت شريعت و قانون و وحدت مسير الاهي تأكيد ورزيده، انسان را به حضور جمعي در مسير تسليم كامل خدا شدن و گام­هاي شيطان را پيروي نكردن، دعوت مي‌‌كند، آثار پربار وحدت را يادآور مي­‌شود و نهال اخلاق و گذشت از منافع كم‌ارزش شخصي و گروهي را جهت رسيدن به اهداف كلي در جان انسان­ها غرس مي­‌كند و همة عناصر تفرقه‌انگيز مثل زبان، نژاد، وطن، عشيره و رنگ را از دايرة ارزشي خود حذف كرده، بر ارزش­هاي انساني مثل علم، تقوي و جهاد تأكيد مي­‌ورزد و به لزوم دستيابي به نقاط اشتراك و به كارگيري منطق سليم، منطق گفت­وگوي آرام و اصولي دعوت مي­‌نمايد.

ايمان به اصل وحدت، لوازمي دارد كه- ان شاءالله- به آن اشاره خواهيم كرد. همين قدر بايد دانست كه باور داشت اين اصل يكي از پيش­نيازهاي حركت تقريب است.

6- اصل برادري اسلامي، جزئي از برنامه‌اي است كه در بالا به آن اشاره كرديم، ولي ترجيح مي­‌دهيم كه به خاطر اهميت فراوانش بر آن تمركز بيشتري داشته باشيم، زيرا اخوت همة روابط اجتماعي را در اسلام منظم مي­كند و به باور ما آثار آن فقط جنبه‌هاي اخلاقي را در بر نمي­گيرد، بلكه در حوزة قانون‌گذاري هم نفوذ دارد و تأثير بسزايي بر اجتهاد مي­گذارد، تا در زمينة اجتهاد با احكام مغاير با اصل اخوت ديني روبرو نشويم.

اين اصول پنج­گانه، مهم­ترين اصولي است كه حركت تقريب را استوار مي‌‌سازد و باور به آن، خودبه­خود و به شكلي منطقي، باور به حركت تقريب را به دنبال دارد.

از اين­جا است كه معتقديم تقريب بر جنبه‌هاي اخلاقي يا شعاري، بسنده نمي­‌كند، حتي در چارچوب قانون­گذاري هم محدود نمي­‌شود. تقريب از اين‌ها عبور كرده، همة زمينه‌هاي فكري و تمدني را در بر مي­‌گيرد. سزاوار است همة نخبگان و انديشمندان فقهي و فكري در آن سهيم گردند تا به شكلي كامل به وجدان توده‌ها انتقال پيدا كند. بايد توده‌هاي مردم را با فرهنگ تقريب پرورش داد، زيرا اسلام هرچند اختلاف فكري غيرمخرب را طبيعي دانسته و با سماحت و گذشت با آن برخورد مي­‌كند، اما به هيچ وجه در برابر اختلاف مسلمانان در مواضع عملي سرنوشت‌ساز داخلي و خارجي كوتاه نخواهد آمد. فلذا مخالفت با حاكم شرعی (كه فرض بر اين است كه او هم­سو كننده مواضع عملي امت است) را مخالفت با خداوند و اطاعت از او را اطاعت از خداوند بر مي­‌شمارد.

اصول و ارزش­هايي كه شايسته است تقريبي­ها به آن پايبند باشند

براساس اين مباني، و به دنبال اعلان علما و مناديان تقريب ارزش­هاي زير را به عنوان خطوط كلي سياست­هايي كه شايستة رعايت هستند معرفي مي­كنيم و براي تحقق اهداف مطلوب تقريب سايران را به پايبندي به آن دعوت مي‌نماييم:

يكم: همكاري و تعاون در اصول مورد اتفاق

اصول مورد اتفاق در عرصه‌هاي مختلف، بسيار فراوان است. مذاهب اسلامي زمينه‌هاي مشترك بسياري در اصول اعتقادي يا عرصة قانون­گذاري دارند (برخي علما زمينه‌هاي مشترك قانون­گذاري را تا نود درصد احكام ذكر مي­‌كنند)؛ در زمينة اخلاق، شايد اتفاق­نظر كامل باشد. در مفاهيم، فرهنگ اسلامي و حتي در مقاطع اساسي تاريخ و تمدن نيز اتفاق­نظر وجود دارد، هرچند كه در قضاوت و ارزش­گذاري حوادث تاريخي اختلاف وجود دارد. اما نسبت به موضع­گيري عملي، همه بر لزوم دستيابي به وحدت از طريق همياري، همبستگي اجتماعي و وحدت تصميم‌گيري (كه به عهدة حاكمان قانوني است) اتفاق­نظر دارند. بدون شك همكاري در مشتركات فكري به معناي همكاري در تثبيت اين مشتركات در وجدان عمومي و دوري نمودن از همة اموري است كه ناقض آن است. نتيجة امر تعميق اين افكار در روند كلي حركت اجتماعي است.

تعاون و همكاري در زمينه‌هاي مربوط به سلوك فردي، اجتماعي و تمدني نيز امر روشني است و شامل عرصه‌هاي مختلف زندگي مي­‌شود از قبيل: اجراي احكام اسلام، تعظيم شعائر الاهي مثل نماز جمعه و حج و تحقق ويژگي­‌هاي امت اسلامي مثل وحدت.

حركت تقريب بايد براي بازشناسي زمينه‌هاي مشترك و آگاهي بخشي به توده‌هاي مردم و حتي نخبگان جامعه تمام تلاش خود را به كار گيرد و در راه توسعة اين زمينه‌هاي مشترك نيز فعاليت نمايد. مثلاً نشان دهد كه اختلاف و نزاع، لفظي است نه جوهري، يا راه سومي ارائه دهد كه طرفين دعوا در آن اتفاق­نظر داشته باشند.

دوم: معذور دانستن يكديگر در موارد اختلافي

تا زماني كه باور داريم باب اجتهاد به عنوان حالتي طبيعي باز است و بستن آن ممكن نيست و تا زماني كه اسباب اختلاف فكري و محصولات اجتهادي پابرجاست، بايد به اختلاف آرا و فتاوي مجتهدان تن دهيم. شايان توجه است كه دربارة اختلاف آرا و نظرات، هيچ نهي در اسلام نداريم. آن­چه منع شده است، تنازع توان‌فرساي عملي، تفرقه در دين، تحزب و امثال آن است، و اين امر حكايت از خردورزي و منطقي بودن اسلام دارد.

بنابراين هر فرد مسلماني، دانشمند يا دانشجو، مجتهد يا مقلد، بايد به تحمل آرا و نظرات مخالف تن بدهد و از شيوه‌هاي ارعاب، تهديد، توهين و امثال آن پرهيز كند. در اين صورت است كه اختلافات، برادرانه و دوستانه خواهد بود و از دوستي­‌ها نخواهد كاست.

در اين­جا به دستورات بسياري كه مؤمنان را به صبر، مدارا و سعة صدر دعوت مي­‌كند و مي­‌تواند در موقعيت فعلي ما اثر داشته باشد، اشاره مي­‌كنم. از جمله حديثي كه از امام صادق(ع) رسيده است. در محضر آن حضرت، سخن از گروهي به ميان آمد، راوي عرض كرد: ما از آنها بيزار هستيم، چون آنان بر عقيدة ما نيستند. امام فرمود: آنها هم ما را دوست دارند، ولي رأيشان، مثل رأي شما نيست، آيا از آنها بيزاري مي­‌جوييد؟ راوي گفت: آری. امام فرمود: ما هم چيزهايي مي­‌دانيم كه شما نمي­‌دانيد، پس سزاوار است كه ما هم از شما بيزاري بجوييم. تا جايي كه فرمود: شما آنها را دوست بداريد و از آنها بيزار نباشيد، برخي از مسلمانان، يك سهم از ايمان دارند، برخي دو سهم و … پس سزاوار نيست كه باورهاي صاحب دو سهم، بر صاحب يك سهم تحميل گردد.[17]

رفتار ائمة مذاهب با يكديگر مثال جالبي براي اين حقيقت است و اگر بخواهيم به شواهد تاريخي اين برخوردهاي زيبا بپردازيم، سخن به درازا خواهد كشيد.[18]

همچنان­كه مي­‌بينيم آنها باب اجتهاد را بر ديگران نبستند، بلكه پيروي از رأي خود را در صورت وجود دليل مخالفي نزد ديگران تحريم مي­‌كردند. در اين راستا به ذكر برخي گفته‌هاي زير اكتفا مي­كنيم:

امام مالك بن انس: من انساني هستم كه سخنانم، گاهي صحيح و گاهي غلط است، شما گفتار من را بر كتاب و سنت عرضه كنيد.

امام محمد بن ادريس شافعي: هرگاه حديثي برخلاف قول من پيدا كرديد، قول من را به ديوار بكوبيد.

امام ابوحنيفه: اين نظر من است و اين بهترين چيزي بوده كه من يافته‌ام. هركس، نظر بهتري ارائه كند آن را مي­‌پذيرم. فتوا دادن، طبق گفتة من بر كساني كه ادلة سخن من را نديده‌اند حرام است.

امام احمد بن حنبل: تقليد از ديگران نشان دهندة كم سوادي است.

اين دقيقاً چيزي است كه علماي بزرگ بعد از اين ائمه بر آن تأكيد ورزيده‌اند.[19]

سوم: دوري از تكفير، تفسيق و اتهام به بدعت‌

ما موضوع تكفير را از مصيبت­هايي مي­‌دانيم كه تاريخ به آن دچار شده است. علي­‌رغم نصوص شريفة بسياري كه از يك سو مسلمان بودن را به طور دقيق تعريف مي­‌كند و از سوي ديگر، تكفير مسلمان را حرام مي­‌شمرد،[20] اين پديده كه دريچة هرنوع نوآوري و خلاقيت را به روي خرد انساني مي­‌بندد و هيچ‌گونه مخالفتي را برنمي­‌تابد، در بين مسلمانان ساري و جاري بوده است. برخي اوقات مشاهده مي‌كنيم كسي كتابي مي­‌نويسد و مخالفت با حتي يك كلمه از آن را موجب كفر مي­داند، و اين چيز عجيبي است.[21]

از اين­جاست كه ما ديگران را فرا مي­‌خوانيم كه مسأله را از دايرة ايمان و كفر بيرون آورند، در دايرة صحيح و غيرصحيح بريزند و در اين باب خود را به روح قرآني بيارايند كه حتي در بحث و مناقشه كفار با پيامبر اكرم(ص)، دعوت به گفت­وگوي اصولي و منطقي مي­‌كند:

وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ

و در حقيقت يا ما، يا شما بر هدايت يا گمراهي آشكار هستيم.[22]

چهارم: ديگران را به لوازم رأيشان مؤاخذه نكردن

بسيار منطقي است كه نظر هر كسي به خودش نسبت داده شود و با دقت و موشكافي بررسي گردد، ولي ما به نقدهايي توجه د‌اريم كه بر لوازم آرا مبتني است، در نتيجه راه تكفير و اتهام به بدعت‌ را پيشه كرده‌ايم. در صورتي كه صاحب رأي، گاهي اين ملازمات را قبول ندارد. به عنوان مثال: گاهي كساني كه به حسن و قبح عقلي معتقدند، مخالفان خود را متهم مي­‌كنند كه اينان باب ايمان به راستگويي پيامبر(ص) را بسته‌اند. زيرا آن­چه احتمال دروغگويي را بر پيامبر آورندة معجزات نفي مي­‌كند، حكم عقل به قبح اجراي معجزه به دست كاذب است و اگر فرض كنيم كه هيچ‌گونه قبح عقلي در اين مورد نباشد، معناي آن بستن باب ايمان به نبوت است.

همين سخن را در مورد اطاعت از پروردگار مي­‌گويند. آن­چه ما را به اطاعت پروردگار ملزم مي­‌كند، حكم عقل است، نه چيز ديگر. بر همين منوال گروهي ديگر را مي­‌بينيم كه معتقدان به توسل، شفاعت يا قسم به غيرخدا را مشرك مي‌‌دانند، زيرا شرك را لازمة اين اعتقادات مي­‌پندارند و … .

نقد و بررسي علمي، امري مطلوب است و ما به هيچ وجه درصدد بستن راه مباحثات كلامي نيستيم. اين خلاف منطق است. ما دعوت به گفت­وگوي منطقي مي­‌كنيم و تا زماني كه مخالف ما به ملازمه بين گفتة خود و گفته‌اي ديگر معتقد نيست، او را معذور مي­‌داريم و نظري را تا به آن ملتزم نباشد به او نسبت نمي‌‌دهيم. از اين طريق راه بسياري از اتهامات تفرقه‌انگيز مسدود مي­‌شود.

پنجم: رفتار محترمانه در گفت­وگو

به خوبي مي­‌دانيم كه گفت­وگوي منطقي و سالم براي انتقال تفكر به ديگران است. قرآن نظرية جالبي را براي گفت­وگوي خوب مطرح كرده كه شامل مقدمات گفت­وگو، شرايط گفت­وگو، اهداف گفت­وگو و زبان گفت­وگو مي‌‌شود. اين نظرية قرآني واقعاً بي­‌نظير است.

از جمله نكات قرآني در اين بحث، گوش فرا دادن به گفتار ديگران و اتباع احسن است. و نيز خدشه وارد نكردن به شخصيت ديگران. آية شريفه مي‌‌فرمايد:

 قُل لَّا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَلَا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ

از شما دربارة گناهان ما و از ما دربارة كردار شما سؤال نمي­‌شود.[23]

لحن به كار رفته در آيه، دربارة گفت­وگوي پيامبر اكرم(ص) با غيرمسلماناني است كه به اسلام ايمان ندارند. در عين حال تلاش مي­‌كند تا مسير گفت­وگو را به سويي سوق دهد كه به دور از كينه‌هاي ديرين و فضاي تهمت­افكني و در واقع گردن نهادن به منطق گفت­وگو باشد. آيه حتي تعبيرات به كار رفته را نيز رعايت مي­‌كند و به منظور احترام نهادن به طرف مقابل نمي­‌گويد: لانسال عما تجرمون (ما مسئول گناهان شما نيستيم) هرچند سياق لفظي گفتار متناسب با اين تعبير است. ما مسلمانان كه در اصول مورد اشاره در بحث (پايه‌هاي تقريب) با هم اشتراك نظر داريم به كجا رسيده‌ايم؟! در حديثي آمده است: در بدي يك انسان، همين بس كه برادر مسلمانش را تحقير كند.[24]

ششم: پرهيز از اهانت به مقدسات ديگران

در حقيقت اين اصل پيرو مسألة سابق است و در واقع اولويت بيشتري دارد. زيرا اهانت به مقدسات ديگران، جو عاطفي معكوس ايجاد مي­‌كند و تعادل مطلوب گفت­وگو را از بين مي­برد. قرآن كريم چنين حالتي را نهي كرده است:

وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ

و آناني را كه جز خدا را مي­‌خوانند دشنام مدهيد كه آنان نيز از روي دشمني و ناداني خدا را دشنام خواهند داد. اين­گونه براي هر امتي كردارشان را آراستيم. آن­گاه بازگشت آنان به سوي پروردگارشان خواهد بود و آنان را از آن­چه انجام مي­‌دادند آگاه خواهد ساخت.[25]

خداوند متعال، رفتار مؤمنان با ديگران را با اين روحية انساني توجيه مي‌‌فرمايد و وظايف تبليغي آنها را بيان مي­‌كند تا رأي خود را به زور تحميل بر ديگران نكنند، هر چند آنان مشرك باشند.

وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكُواْ وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ

و اگر خدا مي­‌خواست آنان شرك نمي­‌آوردند و ما تو را بر ايشان نگهبان نكرده‌ايم و تو وكيل آنان نيستي.[26]

نصوص اسلامي در نهي از سب و لعن معروف‌اند. اگر وظيفة ما نسبت به مشركان اين است، پس با مسلماناني كه با يكديگر برادرند و هدفي واحد دارند و دردها و آروزهاي يكديگر را احساس مي­‌كنند، چگونه است؟!

يقيناً احتمال توهين هم به هيچ وجه قابل تحمل نيست بويژه در جايي كه طرف مقابل دراعتقادات ريشه‌دار به قدسيت برخي امور ايمان دارد.

هفتم: آزادي در انتخاب مذهب

بعد از آن­كه مذاهب را نتيجة اجتهاداتي دانستيم كه مورد قبول اسلام است، بايد آنها را راهي به سوي كسب رضايت الاهي بدانيم و هرگاه مذاهب متنوع شدند، به طور طبيعي يك مسلمان بايد با مطالعة آنها و بر اساس معيارهايي كه به آن باور دارد، بهترين را انتخاب كند، تا ذمه‌اش بري شود و امانت و عهدش را ادا كرده باشد. در اين صورت است كه هيچ كس نمي­‌تواند او را بر اين انتخاب، ملامت كند. هرچند انتخابش مورد پسند نباشد. همچنان­كه اجبار افراد بر انتخاب مذهبي معين معنا ندارد، زيرا ايمان پيرو پذيرش قلبي و يقينی است و اين امر جز با دليل و برهان قابل دسترسي نيست.

در اين­جا تأكيد مي­‌كنم كه هر مذهبي حق دارد نظرات خود را توضيح دهد و از آن دفاع كند، بدون اين­كه بر ديگران تعدي نمايد يا به آنها ارعاب و توهين كند. ما طرفدار بستن باب بحث سالم و منطقي در عقايد، فقه يا تاريخ نيستيم، بلكه هرگونه فرصت‌طلبي، سوءاستفاده از موقعيت، جدال بي­‌ثمر و تحميل رأي بر ديگران را مردود مي­‌دانيم.

ما بر اين باوريم كه تمام تجاوزاتي كه در تاريخ طولاني ما رخ داده، ناشي از عدم پايبندي به قواعد گفت­وگو است و فراموش كرده‌ايم كه در حقيقت همة مذاهب براي اعتلاي كلمة اسلام تلاش مي­كنند، براساس تصوري كه از آن (كلمة الاسلام) دارند.

نقش دانشمندان و انديشمندان در روند تقريب

بدون ترديد بار اصلي در تلاش­هاي تقريبي به عهدة اين گروه است. زيرا اينان از يك سو وارثان انبياء، حاملان دعوت الاهي و تربيت‌كنندگان نسل­ها و از سوي ديگر آگاه به پايه‌هاي تقريب و مؤثر در توحيد صفوف مسلمانان و تحقق ويژگي­‌هاي امت اسلامي هستند.

اگر بخواهيم به طور خلاصه اصولي را براي ايفاي نقش بهتر علما پيشنهاد كنيم، به موارد زير اشاره مي­‌كنيم:

1- تعميق راه معتدل و ميانه در فهم شريعت.

2- فراگير ساختن منطق گفت­وگو بين مسلمانان.

3- بازگرداندن نقش فعال علم اصول در عمل استنباط.

4- رعايت «مقاصد الشريعه» و ويژگي­‌هاي كلي اسلام در عمل استنباط، مخصوصاً در تبديل فقه اسلامي به قوانين اجرايي.

5- تلاش در راه احياي فقه مقارن يا «علم الخلاف» مثبت.

6- اهتمام فراوان به مجامع اجتهاد گروهي مثل مجمع الفقه الاسلامي.

7- اهتمام به فقه نظريات يا اكتشاف نظام‌هاي اسلامي در عرصه‌هاي مختلف زندگي اجتماعي، اقتصادي و حقوقي كه اين فقه با استنباط احكام جزئي تفاوت دارد و ما را در كشف اختلافات بين ديدگاه اسلام و ديدگاه‌هاي مكتب­هاي وضعي ياري فراوان مي­‌رساند و راه‌حل‌هاي گوناگون پيش روي ولي­‌امر قرار مي­‌دهد، تا آن­چه را اصلح است در زمينه‌هاي اجرايي انتخاب نمايد.

8- تلاش در راه طراحي اصل «مراجعه به كارشناسان» در امور ديني و حذف طفيلي­‌گري و استحسانات سليقه‌اي و قرائت­هاي جديد و مانند آن.

9- ضرورت ژرف‌نگري به ارزش­هاي تقريب و تحكيم آن در وجدان دانشمندان و انعكاس آن در پژوهش­ها، مطالعات و تأليفات آنها. که بايد آن ارزش­ها را در استنباط­هاي فقهي و استدلال­هاي فكري مطمح نظر قرار داد و مانند اصلي روشن و مصلحتي مهم در نظر گرفت و هنگام تضاد با احكامی – كه اهميت كمتري دارد – به اقتضاي قواعد تزاحم در اصول فقه بر آنها مقدم داشته شود.

به همين دليل، انديشمندان را در برخي از كنفرانس­هاي بين‌المللي به حمايت از تقريب فقهي و تلاش براي نزديك‌سازي نظرات دعوت كرديم، زيرا با تأمل در برخي از موارد فقهي مي­يابيم كه بسياري از اختلافات، لفظي است كه نتيجة اختلاف ديدگاه يا اختلاف در اصطلاحات است. هم­چنين اين امر در برخي­‌ از مباحث اصول هويداست مانند بحث قياس (احيانا)، استحسان، سد ذرايع و امثال آن.

اين گرايش در برخي از كتاب­هاي اصولي مثل اصول الفقه علامه مرحوم شيخ محمدرضا مظفر و مرحوم علامه سيدمحمدتقي حكيم – كه توفيق شاگردي آنان را داشته‌ام – قابل ملاحظه است.

در اين­جا بايد به بسياري از كتاب­ها اشاره كنم كه به اختلاف­ها و ابعاد خيالي آن دامن مي­زنند، آنچنان­كه خوانندگان گمان مي­‌كنند نزديكي محال است و در همة زمينه‌ها اختلاف ريشه‌اي است و هيچ راه عملي براي تقريب متصور نيست. فكر مي­‌كنم كه اين كتاب­ها از حقيقت فاصله گرفته و وحدت منابع، اهداف، شيوه‌هاي استدلال و ملاك­هاي آن را فراموش كرده‌اند.

10- تلاش هماهنگ براي آگاهي بخشيدن به امت اسلامي و انتقال فرهنگ تقريب به وجدان توده‌ها، تا هر مسلماني علي­‌رغم اختلاف مذهبي، با ساير مسلمانان فقط احساس و عاطفه برادري صادقانه و همكاري و تعاون داشته باشد و در برابر آداب ديني گوناگون و تعدد مذاهب شرح صدر نشان دهد و عواطف كينه‌توزانه و رسوب­هاي تاريخي و موروثي را كنار گذارد كه پيامدهاي طاقت‌فرسا و بي­‌دليل به دنبال داشته است. بدين ترتيب اختلاف در حكم شرعي و تفاوت در حوادث تاريخي و تمايز در روش­هاي اجتماعي، تا زماني كه در حوزة تفكر كلي اسلامي قرار دارند قابل اغماض و تحمل­اند و نتيجة اختلاف در اجتهاد هستند. بله هرگاه روشي از رأي و نگاه همة مجتهدان از اسلام خارج شود بايد با بهترين شيوه مورد انکار قرار گيرد.

11- تلاش مشترك و پيگير براي موضع‌گيري وحدت­طلبانه در هر يك از مسائل سرنوشت­ساز از قبيل:

الف: اجراي احكام اسلام.

ب: تحقق حاكميت ملي در چارچوب دين.

ج: رويارويي با دشمنان و نقشه‌هاي آنان جهت براندازي امت اسلامي و سلب هويت از مسلمانان.

د: پاسداري از وحدت امت و دوري از تفرقه.

ه‍: تقدم مصالح عامة مسلمانان بر منافع شخصي و گروهي.

12- تشويق كردن تأسيس مؤسسه‌هاي تقريبي مثل:

الف: مؤسسات آموزشي دانش­هاي تقريبي و مقارن.

ب: انجمن­هاي اجتماعي مشترك.

ج: اردوهاي تقريبي در زمينه‌هاي گوناگون.

د: ايجاد جماعت­هاي تقريب در مناطق مختلفي كه مسلمانان حضور دارند.

مراكز و حكومت­هاي اسلامي هم مي­‌توانند با تشويق حركت­هاي تقريبي، برگزاري كنفرانس­ها، اجراي پروژه‌ها، بهره‌گيري از تبليغات متعهد، نفي عناصر و نمادهاي تفرقه‌انگيز، ترويج فرهنگ تسامح مذهبي و امثال آن، نقش مهمي در اين زمينه ايفا نمايند.

[1]) انبياء/ 78 و 79.

[2]) اقتصادنا ج 2، ص 384، چاپ مشهد.

[3]) در حديث آمده است كه زماني، پيامبر اكرم(ص) معاذ بن جبل را به يمن مي­‌فرستاد از او پرسيد: اگر مطلبي را در كتاب خدا و سنت رسولش نيافتي چگونه حكم مي­‌كني؟ معاذ پاسخ داد: اجتهاد مي­‌كنم و ابايي ندارم. البته برخي از علما در اين حديث مناقشه كرده‌اند. (به اصول الفقه مظفر/ ج3، ص 166 مراجعه شود.)

[4]) توبه/ 122.

[5]) تاريخ الفقه الاسلامي/ 86.

[6]) الامام الصادق(ع) و المذاهب الاربعة، ج 1، ص 160.

[7]) طبقات الفقهاء، القسم الثاني من المقدمه، ص 57.

[8]) مقدمة بداية المجتهد و نهاية المقتصد.

[9]) الاصول العامة للفقه المقارن، ص 19.

[10]) اين­ پژوهشي علمي است كه در مجامع تخصصي فقهي مطرح كرده‌ايم و آن را قبلاً منتشر ساخته‌ايم و در اين­جا نيازي به شرح و تفصيل آن نمي‌بينيم. خواننده گرامي جهت اطلاع بيشتر مي­‌تواند به مجموعة چهار جلدي گزارش­هاي ما از مباحثات و مذاكرات مجمع بين‌المللي فقه اسلامي مراجعه نمايد.

[11]) رسالة التقريب، شماره 36، ص 210.

[12]) به كتاب قصة الطوائف/ تأليف انصاري، ص 155 به بعد مراجعه كنيد.

[13]) ابراهيم /25.

[14]) وسايل الشيعه، ج 18، ص 79، امثال اين روايت فراوان است.

[15]) جلاء العيون ، الآلوسي، به نقل از ابن تيميه ص 117.

[16]) همان، ص 107.

[17]) وسائل الشيعه، چاپ مؤسسه آل­البيت(ع)، ج 16، ص 160.

[18]) به مقالة استاد واعظ ­زادة خراساني پيرامون موضوع در كتاب دراسات و بحوث، ج 1، ص545 مراجعه شود.

[19]) امثال اين سخنان بسيار است و در كتاب­هاي مختلف نقل شده است: از جمله كتاب جلاءالعيون/ آلوسي، ص 107 و كتاب تلبيس ابليس از ابن جوزي و از كتاب­هاي متأخر: الامام­الصادق(ع) و المذاهب الاربعه، ج1، ص 175.

[20]) مي­‌توان به كتاب الايمان در صحاح و كتاب­هاي حديثي مثل جامع الاصول ابن اثير جزري جزء اول مراجعه كرد.

[21]) شواهد بسياري نزد ما وجود دارد كه خيلي تمايل به ارائة آن نداريم.

[22]) سبا/ 24.

[23]) سبا/ 25.

[24]) اين حديث را مسلم از ابوهريره در كلامي طولاني روايت كرده است.

[25]) انعام/ 108.

[26]) انعام/ 107.